۱۳۹۷ مهر ۱۸, چهارشنبه

در ستایش زیبایی و مهربانی یک اندیشه جاودان


در ستایش زیبایی و مهربانی یک اندیشه جاودان

(بمناسبت در گذشت رفیق بیژن هیرمن پور)

رفیق بیژن هیرمن پور انسانی از تبار شاملو، مسعود احمدزاده، پرویز پویان و صمد بهرنگی، مارکس و انگلس و لنین، چه گوارا و بتهوون در روز نهم شهریور ماه ۱۳۹۷ (۳۱ اوت ۲۰۱۸‌) درگذشت اما اقیانوسی از آموزش های مهربانانه انسان دوستی اش درس هایی شد برای آنان که قلب شان برای انسان میتپد!
تو گویی خود رفیق بیژن بود که سنفونی ای انسان های بتهوون را ساخته بود چرا که او به واقع با متحقق کردن اندیشه زیبایش اگر چه ویلونش را زمین گذاشت تا به درس و فعالیت سیاسی بپردازد، اما با کوهی از توانایی های فکری همانند بتهوون با روحیه یی انقلابی آگاه و آموزنده نه تنها بر مشکلات جسمی( نابینا شدن در سن شانزده سالگی بر اثر بیماری ) فائق آمد بلکه  اندیشه والای کمونیستی را با مهربان ترین نُت های موسیقی همراه نمود و با هنر زیستن  خود زیباترین اجرای سنفونی بتهوون( ای انسان ها باشید با هم مهربان) را خلق و اجرا نمود!

پس از درگذشت رفیق بیژن در نوشته های مختلف خوانده میشد که در خانه اش به روی همه باز بود.  وقتی در مراسم یادبود او شرکت کردم شنیدن آنچه که بی اغراق اززبان افرادی که بسیاری از آنان همفکری ی سیاسی با او نداشتند پشت میکروفون میرفتند تا از مهربانی و کمک های آموزنده او یاد و قدرانی کنند صحت بیشتر آن نوشته ها را تایید میکرد، زمانی که زنی از حاضران در سالن مراسم یادبود رفیق بیژن پشت میکروفون رفت و به زبانی ساده گفت که در پنجاه سالگی با دو دختر و مشکلات فراوان میخواسته که کار بگیرد و راننده تاکسی شود اما زبان فرانسه را نمیدانسته، و رفیق بیژن با روشی ساده اما بسیار آموزنده تمام اصوات حروف فرانسه را به او یاد داده و او را برای امتحان رانندگی تاکسی آماده نموده و آن زن با بکارگیری روش آموزشی رفیق بیژن و پشتکار نیز توانسته بر یکی از مشکلاتش فائق آید.

رفیق بیژن هیرمن پور در انتظار نماند تا سوسیالیسم متحقق شود و او اندیشه های والای انسانی اش را عملی سازد. با زندگی در غربت رفیق بیژن با مهربانی خالص کمونیستی اش، مهربانی که داد و ستدانه نبود، مهربانی که فقط شامل همفکران و هم نظران نبود، مهربانی خالص و زلالی که حتی فکر و قلب مخالفان نظری اش را آنچنان تسخیر نموده بود که آنان توانستند با واژه هایی ساده اما از دل برآمده از هنر آموزش ها و کمک های بیدریغ رفیق بیژن( وهمسرش شهین حشمتی) را در مغز و استخوان شنونده حک کنند، شاید که بیاموزیم انسان دوستی کمونیستی چیست. انسان دوستی یی که مغازه دو نبش بقالی نیست که هر آنکس که با ماست را شامل حال شود!
رفیق بیژن هر لحظه از زندگی اش را با اندیشه های کمونیستی اش هنرمندانه زیست و آموزش های مختلفی را به جنبش نوین کمونیستی عرضه کرد آموزش هایی که از جهات مختلف میدان مبارزه با افکار عقب مانده و ارتجاعی امپریالیسم در هر شکل و لباسی را گسترده تر میسازد. بطور مثال پس از درگذشت مادر سنجری زنی مهربان شجاع مبارز و کمونیستی آگاه ( مادر دو چریک فدایی خلق رفقا کیومرث سنجری و خشایار سنجری) پیشنهاد شده بود که بر روی سنگ مزار مادر سنجری نوشته شود مادر دو چریک فدایی خلق کیومرث سنجری و خشایار سنجری. نظر رفیق بیژن را در این زمینه پرسیده میشود، رفیق بیژن با این امر بدرستی مخالف میکند و میگوید: " چرا باید زنان را با اسامی و یا کارهای همسران و پسران شان معرفی کرد." نقل به مضمون.

 مهربانی کمونیسم یا خشونت امپریالیسم!

امپریالیسم، مالکیت خصوصی، خشونت های قوانین جامعه مدنی که در تمام زوایایش منافع ستمگران را به پیش میبرد،( اگر مالیات شهرداری را نپردازی پلیس جٌل و پلاست را بیرون میریزد و خودت را به زندان میکشد اما اما اولترا بلیونر ها ول ول آزاد میگردند و ارقام نجومی "در آمدشان"  یعنی همان سود سرمایه هایشان مالیات پذیر نیست و قوانین مالیاتی شامل حال آنان نمیشود) جنگ های امپریالیستی و حاکمیت رژیم های نوکر امپریالیستی مانند رژیم های هار و درنده اسلامی در ایران  و رژیم صهیونیستی اسراییل که هر دو روزانه ماشین کشتارشان در سرکوب مخالفین شان لحظه یی خاموش نمیشود فرهنگی را بر جهان حاکم کرده است که هیچ چیز جز فرهنگ خشونت، خودخواهی و فردگرایی را نمیشود بر آن نام نهاد. فرهنگی که روز به روز آدم ها را نسبت به هم نسبت به وظایف انسانی شان نسبت به یکدیگر بیگانه تر و خشن تر میکند. و تیره تر آنکه برخی ها را آنچنان در پول حل میکند که تمام تار و پودشان را در خود میتند که حتی یادی از دوستان شان نمیکنند چه رسد که در خانه شان را به روی دوستانشان باز کنند.

آیا شده که مشکلی داشته باشید و به دوستی آشنایی فامیلی در و همسایه یی که گمان میبردید دستتان را بگیرد مراجعه کنید و بعد مواجه شوید که آنها یا در خانه اشان را به روی تان باز نکرده باشند یا این جمله را گاها از زبان آنها نشنیده باشید: ای بابا من خودم انقدر مشکل دارم که نگو.

و از همه اینها افتضاح تراین مدعیان ضدخشونت هستند، همان هایی که سعی مذبوحانه دارند تا با شعار تهی " ما مثل آنها نیستیم"،  مبارزه طبقاتی را از شکل و محتوی خود تهی کنند تا به این وسیله مجازات شایسته جنایتکاران رژیم اسلامی را که یک نسل را بخاطر عقایدش شکنجه و قتل عام کرد در دادگاه های مردمی در ایران،"خشونت" تلقی کنند و به دادگاه های " بیطرف" اروپایی دخیل بسته اند و امروز هم عوام فریبانه میگویند " خون قتل عام شدگان قابل معامله نیست"! در حالیکه مبارزه طبقاتی به ما آموخته است که خون قتل عام شدگان توسط پیام اخوان ها در دادگاه های " باطرف اروپایی" از قبل معامله شده است!
  
و یا این که برخی از اینها دکان بقالی باز کرده اند سر درش نوشته اند " کمک به زنانی که مورد خشونت قرار گرفته اند" و اگر به آنها برای کمک مراجعه کنید محال است که دست تان را بگیرند، چرا؟ چون با آنها همنظرسیاسی نیستید و یا اینکه ماهیت طبقاتی آنها را افشا کرده اید! اینها همه خود را در طیف " انسانگرا" جا میزنند! البته این ضد خشونت ها جلادهای نوکر امپریالیستی همچون شاه و خمینی و نتان یاهو و هیتلر را هم بجای  جانوران درنده ، در ردیف انسان  قرار میدانند!
آری اینها نیز خشونت هستند، خشونت مخدوش کردن مرزها و معیارهای انسانی، خشونت مخدوش کردن مبارزه طبقاتی،  خشونت ترویج فردگرایی، خشونت رواج منفعت طلبی ورواج خشونت  پشت بهم کردن که دقیقا در راستای منافع امپریالیسم  قرار دارد.

روزانه چند هزار نفر در سراسر دنیا خودکشی میکنند؟ چند صد هزار نفر در دنیا هر روز دچار افسردگی های شدید و بیماری های روانی علاج ناپذیر میشوند؟ آیا ریشه علل آنها خشونتی نیست که سرمایه داری در مناسبات تولیدش روزانه بر جوامع مختلف به طرق مختلف حاکم کرده است؟ خشونتی که ترا از او جدا میکند تا فقط بفکر "کلاه" خودت باشی! خشونت سیستم سرمایه داری جوامعی که انسان ها را نسبت هم بیگانه کرده است.
در هرج و مرج خشونت جوامع امپریالیستی و رژیم های نوکر آن چه چیزی مگر مهربانی ست که نجات دهنده است به ویژه مهربانی کمونیستی!

اندیشمندانی چون مارکس و انگلس و لنین، رزا لوکزامبورگ و کولنتای و استالین  فیدل کاسترو و چه گوارا .. جزو مهربان ترین انسان ها بودند که نان و آزادی را برای همه میخواستند برای همین هم سرمایه داری تمام مزدوران و قلم بمزدهایش را سالهاست بکار گرفته است تا از آنها تصاویری هولناک به نادان ها عرضه کند تا بتواند به این وسیله به بقای ددمنشانه خود ادامه دهد.

رفیق بیژن هیرمن پوراز تبار آنان بود اندیشمندی مهربان، کمونیستی واقعی و آموزگاری دلسوز و پرتوان  مملو از لطیف ترین نغمه های موسیقی زندگی. او نان و آزادی را به راستی برای همه میخواست.

یاد رفیق بیژن هیرمن پور همواره در قلب ها و یادها جاودان است!
صبا راهی
دهم اکتبر دوهزار و هیجده

۱۳۹۷ تیر ۱۴, پنجشنبه

نادر ثانی - محمود دولت‌آبادی، نویسنده "برجسته" ما؟

نادر ثانی

محمود دولت‌آبادی، نویسنده "برجسته" ما؟
میخوانم که نوشته‌اند که محمود دولت‌آبادی نویسنده برجسته‌ای است. نوشته‌اند که محمود دولت‌آبادی سالهاست که نوشته است و خوب مینویسد و من در این فکرم که به راستی برجستگی به چیست و "خوب" نوشتن بدون "خوب عمل کردن" کدام است؟  آیا همچون حزب توده خائن و اکثریت بدتر از آن ، همواره در کنار دشمن بودن و نعلین آن را بوسیدن نشان برجستگی‌ست؟  آیا در کنار یکی از جانیان جمهوری اسلامی نشستن و در هنگام گرسنگی توده‌ها ، افطار آخوندانه کردن نشان برجستگی‌ست؟  خجالت هم خوب چیزیست و چه حیف که بسیاری در هنگام پخش خجالت در جایگاه انسانی خود نبوده‌اند.  انتقاد به جا از کاسه‌لیسان را نادرست دانسته و آنان را "بدبخت" می‌خوانند و من دیگر نمی‌دانم که این کاسه‌لیسان هستند که "بدبخت" شده‌اند یا خانواده‌های کشته‌شدگان و زندانیان سیاسی در سال‌های ۵۷ تا به امروز!؟  من نمی‌دانم که محمود دولت‌آبادی (مانند رفقای توده‌ای و اکثریتی‌اش) جاسوسی کرده است یا نه اما به راستی شما برای هم‌سفره‌شدن ایشان و هم‌پالکیان شان با جانیانی مانند روحانی چه واژه‌ای به کار می برید؟  "دمکراسی" یا "کاری به نفع جنبش برای دمکراسی"؟  جالب اینجاست که جنابان در دورانی به همراه روحانی جنایتکار افطار می‌کنند که بخش بزرگی از توده‌های ما گرسنه‌اند.  جانیان می‌کشند و همراهان جانیان در کنار آنان افطار می‌کنند.  البته انتظار هم دارند که همه به آنها بگویند نماز و روزه و افطار و دعاهای شان قبول؟!  نه!  ما جنایت‌ها را نه فراموش می‌کنیم و نه می‌بخشیم.  جانیان و همراهان آنان دشمنان توده‌های ما هستند.

شنیدم که حسین دولت‌آبادی، برادر محمود دولت‌آبادی مطلبی که دفاعی خجالت‌آمیز از برادر می باشد، نوشته است.  آن را با دقت بسیار خواندم و موضعم در مورد محمود دولت‌آبادی و حرکت ضدخلقیش تغییری نکرد.  متوجه شدم که ایشان مدعی "قهرمانی" و "انقلابیگری" نیستند و نبوده‌اند.  خواندم که ایشان نمی‌خواهند در "جوانی" (گمانم هفتاد و هفت سال دارند!) بمیرند، که او "ضعیف" است و "جورکش" دیگران نیست.  من به هیچوجه نسبت به ایشان "اهانت و فحاشی و پرده‌دری" نکرده و نمی‌کنم.  تنها می‌دانم و می‌گویم که ایشان (گذشته از توان نویسندگی) فردی است که مانند همگی ما ، در کوره راه مبارزه طبقاتی ناچار به انتخاب است و ایشان انتخاب کرده‌اند که در کنار جانیان جمهوری اسلامی باشند.  من به خودم اجازه نمی‌دهم که به جناب محمود دولت‌آبادی آنچه را که "فحش رکیک" خوانده می شود بدهم.  اما به راستی نمی‌دانم آیا حسین دولت‌آبادی حرکت جناب محمود دولت‌آبادی را حرکتی همانند حزب توده و اکثریت خواندن را هم "فحش رکیک" می‌خوانند یا نه.  اما می‌بینم و می‌گویم که او در کنار چه افراد و جریانی‌ست.  می‌بینم و می‌گویم که در روزهایی که توده‌های ما در زیر خفقان جاری در زجرند، در روزهایی که بخش بزرگی از توده‌های ما گرسنه‌اند، جناب دولت‌آبادی و هم‌گامان ایشان در کنار یکی از جانیان حاکم، در کنار سفره دریوزگی نشسته و افطار می‌کنند.

آیا باید نویسنده‌ای چیره‌دست، فوتبالیستی پاطلایی، نقاشی زُبره و یا هنرپیشه‌ای توانا را جدا از حرکات طبقاتی دید و ارزیابی کرد؟  گمان نمی‌کنم. محمود دولت‌آبادی حتی اگر بهترین نویسنده تمامی تاریخ در تمامی جهان بوده باشد با آگاهی تمام در کنار جانیان جای گرفته و از اینرو جز عنصری با موضعی ضدخلقی نیست.
١۴ خردادماه ١٣۹۷

۱۳۹۷ فروردین ۱۹, یکشنبه

سیاهکل و تاریخچه شکل گیری سازمان چریکهای فدائی خلق ایران - رفیق فریبرز سنجری





سیاهکل و تاریخچه شکل گیری سازمان چریکهای فدائی خلق ایران

پرسشگر کانال بذر های ماندگار: در آستانه چهل و هفتمین سالگرد سیاهکل گفتگوئی داریم با رفیق فریبرز سنجری یکی از مسئولین چریکهای فدایی خلق ایران در باره چگونگی شکل گیری رستاخیز سیاهکل و تاثیر آن در جنبش انقلابی ایران. با توجه به اینکه رفیق سنجری در سال 50 در ارتباط با چریکهای فدائی خلق دستگیر و در بهمن ماه همان سال در دادگاهی که رفقا مسعود احمدزاده و عباس مفتاحی را محاکمه می کرد به حبس ابد محکوم شدند ، از این فرصت استفاده کرده و برخی از پرسش هایمان را در باره چگونگی شکل گیری سازمان چریکهای فدایی خلق ایران را با رفیق مطرح خواهیم کرد.

پرسشگر: رفیق سنجری با تشکر از شما که این فرصت را به ما دادید. بگذارید اولین پرسش را در این باره مطرح کنیم که چه ضرورت هائی رزمندگان سیاهکل را واداشت تا با یورش به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل  مبارزه مسلحانه در ایران را آغاز کنند؟

فریبرز سنجری: با تشکر از کانال بذر های ماندگار که این گفتگو را سازمان دادند و من هم امکان یافتم تا از این طریق با دوستداران این کانال در ارتباط قرار بگیرم. بگذارید قبل از هر صحبتی درود بفرستم به همه شنوندگان  این گفتگو و سپس گرامی بدارم یاد و خاطره رزمندگان سیاهکل را که در سیاهی و ظلمت سالهای دیکتاتوری شاهانه همچون آذرخش در فضای ایران درخشیدند و به جنگ سیاهی رفتند و طلایه دار روشنائی و آزادی در سرزمین محنت زده ما شدند.
اما در مورد آن ضرورتهائی که رستاخیز سیاهکل را الزام آور می کرد که شما پرسیدید ، باید بگویم که برای درک این ضرورتها باید برگردیم به آن شرایط اقتصادی و سیاسی که رژیم شاه با سرکوب مبارزات توده ها بر کشور ما حاکم کرده بود. از آنجا که ممکنه بخشی از شنوندگان این گفتگو جوانانی باشند که آن شرایط را با چشم خودشون ندیده و با گوشت و پوست خود شون لمس نکرده باشند، شاید بهتر باشه که مختصر هم که شده  اشاره ای به آن شرایط بکنم. چون درک رستاخیز سیاهکل بدون درک آن شرایط مادی ای که این حرکت را در دستور قرار می داد ممکن نیست.
سیاهکل در شرایطی رخ داد که رکود و خمود بر مبارزات مردم ما حاکم شده بود. بهتره بگم یک جور سیاست زدگی رواج پیدا کرده بود و بن بستی بر مبارزات مردم ما غالب شده بود. توده ها رژیم را قدر قدرت و خودشون را در مقابل قدرت دیکتاتوری عریان رژیم سلطنت ، بسیار ناتوان و ضعیف می دیدند.  روشنه که با احساس ناتوانی کسی هم رغبتی به مقابله با قدرت حاکم پیدا نکند. به همین دلیل هم از جنبشهای خود به خودی در میان کارگران و دیگر ستمدیدگان خبری نبود. درست بر عکس امروز که در همه جا مردم به خیابان می ریزند و فریاد مرگ بر جمهوری اسلامی شان فضای جامعه را پر کرده و روزی نیست که ما شاهد مبارزات کارگران در این شهر یا اون شهر نباشیم که برای رسیدن به خواستهای خود دست به اعتصاب می زنند.
در آن سالها با اینکه وضع معیشتی کارگران و ستمدیدگان خوب نبود اما از اعتراض و مبارزه وسیع هم خبری نبود. البته این واقعیت هم بر می گشت به شکست هائی که قدرت حاکمه برهمه تلاشهای مردم و مبارزات آنها تحمیل کرده بود.  اگر به آنچه که از سال 1332 یعنی سال کودتای امپریالیستی 28 مرداد که طی آن دولت ملی دکتر مصدق به وسیله کودتای آمریکائی – انگلیسی ارتش مزدور سقوط کرد، در ایران گذشته نگاه کنیم متوجه می شویم که چگونه رژیم سلطنت با تکیه بر سر نیزه هر مبارزه صنفی و سیاسی را سرکوب و فضای یاس و نا امیدی بر جامعه ایجاد کرده بود. به خصوص که این شکست ها - این را باید بش دقت کرد - در بستر خیانتهای سازمانهای مدعی رهبری مردم رخ داده بود.  همین خیانتها بود که سبب شد مردم ما همواره حزب توده را با صفت خائن نام ببرند. بنابراین سلطه سرنیزه همراه با ضعفها و خیانتهای سازمانهای مدعی رهبری در شرایطی که مردم هم آماده مبارزه بودند در کنار تبلیغات حکومت کودتا به تدریج فضای یاس و ناامیدی را بر جامعه حاکم کرد. تا آنجا که رفیق پویان یکی از تئوریسین های چریکهای فدائی خلق در اثر فراموش نشدنی اش "ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا" با بررسی این اوضاع و تحلیل روانشناسی مردم اعلام کرد که مردم در ذهنشان قدرت دشمن را مطلق و ضعف های خودشون هم مطلق احساس می کنند و در چنین شرایطی یعنی با احساس ضعف مطلق در مقابل قدرت مطلق هم نمی شود مبارزه و جنگ با قدرت حاکمه به مشغله ذهنی توده ها بدل بشه. به همین دلیل هم رفیق پویان تاکید داشت که باید این دو مطلق را در ذهن توده ها در هم شکست. بنابراین آنچه که مبارزه مسلحانه را از جنبه تاکتیکی الزامی می کرد تغییر این شرایط و نشان دادن راه مبارزه به کارگران و ستمدیدگان بود. به همین دلیل هم رفقا برای مبارزه مسلحانه در آغاز نقش برانگیزنده و تبلیغی بزرگی قائل بودند اما جنبه تاکتیکی مبارزه مسلحانه تنها در بستر جنبه استراتژیک آن بود که معنا و مفهوم واقعی پیدا می کرد. به همین دلیل هم آغازگران مبارزه مسلحانه در ایران بر این باور بودند که  با آغاز مبارزه مسلحانه بن بست مبارزاتی در هم شکسته میشه و فضای سیاسی تغییر می کند و راه رهائی در مقابل دید کارگران و زحمتکشان قرار می گیرد.  بر اساس این تحلیل در بستر تداوم مبارزه مسلحانه بتدریج نیروی پیشروئی که مبادرت به این شکل از مبارزه کرده با حمایت معنوی مردم مواجه میشه و بعد هم به تدریج این حمایت معنوی به حمایت مادی بدل می شه. خوب اگر حمایت معنوی به حمایت مادی بدل بشه آنگاه با شرکت مردم در این مبارزه این امکان مهیا می شه که مبارزه توده ای شده و بار نظامی آن نقش هر چه بزرگتری پیدا کند و قادر بشه قدرت دشمن را در پروسه مبارزه مسلحانه توده ای طولانی در هم بشکنه و کارگران و ستمدیدگان را به قدرت برساند.  در نتیجه اگر بخواهم بطور خلاصه اما با توجه به توضیحاتی که دادم به پرسش شما برگردم باید تاکید کنم که دیکتاتوری و سرکوب هیچ راهی مقابل انقلابیون در آن سالها نگذاشته بودند ، جز مبارزه مسلحانه و به همین دلیل هم عمل رزمندگان سیاهکل همچون انفجار آگاهی در سطح جامعه پخش شد و به اعتبار ادامه آن مبارزات توسط انقلابیون مسلح در شهر ها فضای جامعه کاملا تغییر کرد.  به واقع  باید تاکید کنم که سیاهکل درک ضرورت بود و پاسخ به ضرورتهائی که شرایط جامعه مقابل پیشاهنگ قرار داده بود. به همین دلیل هم علیرغم شکست تاکتیکی در جنگل ، یک پیروزی استراتژیک برای جنبش مسلحانه و چریکهای فدائی خلق به ارمغان آورد. گر چه توضیح خیلی خلاصه و فشرده بود ولی فکر می کنم این برای پاسخ دادن به اون پرسش ضروری بود.

پرسش: رفیق، رزمندگان سیاهکل  چند نفر بودند و چگونه و در چه پروسه ای قادر به سازمان دادن یورش به پاسگاه سیاهکل در 19 بهمن شدند.

پاسخ: رزمندگان سیاهکل که در 19 بهمن سال 1349 به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل از توابع لاهیجان حمله کردند و رستاخیز سیاهکل را شکل دادند 9 نفر بودند.  بگذارید حالا که در سالگرد این رستاخیز قرار داریم جهت گرامیداشت خاطره آنها نام هر 9 رفیق را در اینجا ذکر کنم.  فرمانده دسته پارتیزانی جنگل رفیق علی اکبر صفائی فراهانی بود و معاون وی هم رفیق احمد فرهودی.  هفت رفیق دیگر رفقا جلیل انفرادی، محمد مهدی  اسحاقی، محمد رحیم سماعی - که این دو رفیق در جریان درگیری در جنگل به شهادت رسیدند – و هادی بنده خدا لنگرودی، هوشنگ نیری، محمد علی محدث قندچی و عباس دانش بهزادی بودند.
در واقع گروهی که دسته پارتیزانی جنگل را که در 15 شهریور سال 49 جهت شناسائی و تدارک حمله به دشمن به کوه فرستاده بود ، گروه جنگل نامیده می شه. بنیانگذار اصلی این گروه در واقع رفیق غفور حسن پور بود . رفیق غفور اهل لاهیجان و دانشجوی پلی تکنیک تهران بود - که بعدا درسش را تمام کرد و در زمان دستگیری افسر وظیفه بود - به هر حال او در دوره فعالیت های دانشجوئی ، اکثر رفقای این گروه را یا از طریق ارتباطاتی که در شهر لاهیجان داشت ، یا از طریق فعالیتها و مبارزات دانشجوئی شناخت و برای گروه عضو گیری کرده بود.  همانطور که رفیق حمید اشرف هم در اون جزوه "تحلیل یکسال مبارزه چریکی در شهر و کوه" نوشته ، که نوشته خودش است ، این گروه بر مبنای فعالیت سه تن که رفقا حسن پور، صادقی نژاد و حمید اشرف بود در سال 47 شکل گرفت و در جریان فعالیتهای خود توانست صفوفش را تا حدود 22 نفر گسترش بده.
این گروه که رفیق محمد هادی فاضلی هم یکی از مسئولینش بود از سال 47 تا 15شهریور 49 که دسته پارتیزانی را به کوه فرستاد ، بیشتر همش این بود که  خود سازی، جمع آوری اسلحه برای تسلیح گروه، فعالیتهای علمی جهت ساختن مواد منفجره و بیسیم ، شناسانی جنگل های شمال و یار گیری از میان انقلابیونی کند که به مبارزه مسلحانه اعتقاد داشتند. امر شناسائی (جنگل های شمال) که در 15 شهریور سال 49 شروع شد با 6 نفر شروع شد ولی بعد این رفقا به 9 نفر افزایش پیدا کردند.

پرسش: رفیق می دانیم که این گروه در جریان فعالیتهای خودش با گروه رفیق احمدزاده در ارتباط قرار گرفتند و بحث وحدت این دو گروه مطرح شد. حالا کمی هم در باره گروه رفیق احمد زاده و مساله وحدت این دو گروه اگر ممکنه توضیح دهید؟

پاسخ: ببینید. گروهی که به نام رفیق احمدزاده شناخته شده یک تشکل مارکسیستی بود که در سال 46 به رهبری رفقا امیر پرویز پویان، عباس مفتاحی و مسعود احمدزاده شکل گرفته بود. این گروه در همان ابتدای کار، هدف خودش را  آموزش مارکسیسم – لنینیسم و تحلیل شرایط اقتصادی – اجتماعی جامعه ایران تعیین کرده بود و این را هم رسما اعلام کرده است.
در جریان فعالیت ، به تدریج  رشد کرد و در تبریز، مشهد، تهران و ساری دارای روابط قابل اتکائی شد. ارتباط های رفیق پویان با رفیق صمد بهرنگی با توجه به روابط گسترده رفقا صمد و بهروز دهقانی با مبارزین تبریز و آذربایجان  خیلی زود حوزه فعالیت گروه را به تبریز و آذربایجان کشاند. از سوی دیگر رفیق پویان روابط گسترده ای با کمونیستها و دانشجوهای چپ مشهد داشت و از این طریق هم شاخه مشهد گروه ، با همکاری رفقائی چون حمید توکلی ، بهمن آژنگ و غلامرضا گلوی، مهدی سوالونی شکل گرفت. با توجه به روابط رفیق عباس مفتاحی در ساری که شهر زادگاهش بود فعالیت های گروه به ساری در مازندران نیز گسترش یافت. با توجه به این واقعیت که تحلیل شرایط ایران در دستور کار گروه قرارگرفته بود ، همه رفقای گروه موظف بودند که مشاهدات خود از جامعه و رویداد های مختلفی که رخ می داد و آنها می دیدند و شاهدش بودند را بنویسند و در اختیار بقیه رفقای گروه قرار دهند. تا در بستر این مطالعات امکان تحلیل شرایط عینی جامعه فراهم بشود. اجازه بدهید که  اضافه کنم - چون مهمه این مساله - اون موقع رژیمِ شاه در بهمن سال 41 دست به اصلاخات ارضی زده بود و به قول خودش انقلاب سفید راه انداخته بود و رفقا هم در تلاش بودند تا اهمیت این اصلاحات را روشن کنند و جایگاه اون دیدگاه هائی که به دفاع از این اصلاحات برخاسته بودند را نشان بدهند و یا درک های نادرستی که از اون اصلاحات بود را روشن کنند و به هر حال بر اساس این تحلیل راه مبارزه را روشنی بخشند.  باید تاکید کنم که در همان زمان حزب توده با تکیه بر اصلاحات شاه مدعی بود که فئودالیسم نابود شده و با استقرار سرمایه داری لحظه مبارزه قطعی عقب افتاده و آنچه می شه کرد این بودکه خواهان گسترش اصلاحات شاه شد و خواست اینکه دیکتاتوری شاه به دمکراسی بدل بشه را مطرح کرد.   یا جبهه ملی هم شعار می داد که اصلاحات آری اما دیکتاتوری نه.   در حالیکه رفقای این گروه با تحلیل شرایط جامعه واقعا یک تحلیل علمی، مارکسیستی و عینی از آنچه در اصلاحات ارضی در روستا ها رخ داده بود؛ اصلاحات ادعائی شاه را نشان دادند، که هیچ دردی از درد های کارگران و دهقانان را دوا نکرده و اتفاقا این اصلاحات جهت بسط سلطه امپریالیستها به روستا ها سازمان داده شده و با این تحلیل رفقا نشان دادند که بر عکس کسانی که فکر می کنند با انقلاب سفید و اصلاحات ارضی تضاد های طبقاتی تخفیف یافته و شرایط عینی انقلاب وجود نداره ، دیگه اتفاقا این شرایط موجود است و ضرورت مبارزه مسلحانه از بین نرفته بلکه برجسته تر هم شده.
از آنجا که محدودیت های زمانی برای این گفتگو وجود دارد به همین حد از توضیحات اکتفا می کنم گرچه می دانم که کامل نیست و باید بیشتر مورد بحث قرار بگیرد.  این بحث را در اینجا قطع می کنم تا فرصت پیدا کنم که به اون بخش دیگه سئوال شما بپردازم که در مورد وحدت دو گروه پرسیده بودید.
جریان ارتباط دو گروه بر می گردد به روابط رفیق مفتاحی از گروه احمدزاده با رفیق سیف دلیل صفائی از گروه جنگل. این دو رفیق همدیگر را می شناختند اما از وابستگی گروهی هم اطلاعی نداشتند . در جریان دیدار هائی که با هم داشتند هر کدام تلاش می کرد که دیگری را به گروه خودش جلب کند.
به هر حال در جریان این بحث ها قرار می شود رفیق مفتاحی یکی از دوستان رفیق سیف را ببیند که این دوست کسی نبود جز رفیق علی اکبر صفائی فراهانی که بعدا فرمانده دسته پارتیزانی جنگل شد. به همین دلیل هم قراری در یک خانه گذاشته می شود تا رفیق عباس به آنجا برود و اون رفیق را که نمی شناخته ببیند. در شرایط اون دوره هم برای اینکه به یاد رفقا بیاید به این هم اشاره می کنم که اون موقع مسائل امنیتی آنقدر مهم بود که برای اینکه این دو رفیق هم را نشناسند ملاقاتشان در یک اتاق تاریک برگزار شد.  اما چون رفقا صفائی و مفتاحی از گذشته هم را می شناختند و در ساری رفت و آمد داشتند فورا از لحن صحبت به هویت هم پی بردند و در نتیجه ادامه ملاقات در فضائی روشن و رو درو پیش رفت.  اما به دلیل رعایت مسائل امنیتی با اینکه رفیق صفائی در تدارک رفتن به کوه بود اما در این مورد هیج اطلاعی به رفیق عباس نداد و رفیق عباس هم حد روابط خودش را خیلی محدود نشان می داد.  خلاصه ، این مذاکرات به نتیجه نرسید و قرار شد دو رفیق دیگه این رابطه را پیگیری کنند.   از طرف گروه جنگل رفیق حمید اشرف تعیین شد و از طرف گروه احمدزاده هم رفیق احمدزاده برای ادامه ارتباط مشخص شد.  وحدت دو گروه در پروسه بحث های این دو رفیق پیش رفت.   در جریان این بحث ها روشن شد که تعدادی در جنگل هستند و قرار شد حدود ده رفیق هم از گروه احمد زاده به جنگل فرستاده بشوند. در گام اول رفیق فرهودی از گروه احمدزاده به جنگل رفت که خیلی زود معاون دسته جنگل شد. برغم این هم هنوز هر دو طرف کاملا وضع خود را روشن نمی کردند تا ضربه ساواک به گروه جنگل در اوائل بهمن 49 و حمله دسته پارتیزانی به سیاهکل که در عمل از گروه جنگل ، 5 رفیق کاملا شناخته شده برای پلیس باقی ماندند با دو رفیق نیمه علنی که به دنبال عملیات فرسیو دو گروه کاملا در هم ادغام شدند.  در جریان بحث هائی که رفیق حمید با رفیق مسعود داشت بنا به گفته رفقا مسعود و عباس در زندان اوین در سال 50 و در جمع رفقای فدائی نظرات گروه احمدزاده که در دو جزوه رفقا پویان و احمد زاده تبین شده بود از سوی رفقای گروه جنگل کاملا پذیرفته شد. و همین وحدت نظری زمینه ادغام تشکیلاتی را فراهم کرد.  امیدوارم که این توضیح کوتاه پاسخگوی پرسش شما باشد.

پرسش: رفیق سنجری در حالیکه عده ای رفیق بیژن جزنی را از بنیانگذاران چریکهای فدائی خلق معرفی می کنند ، شما در توضیحات خودتان نامی از وی نبردید.  آنهم در شرایطی که نه تنها جریاناتی که خود شون را به نوعی طرفدار سازمان فدائی می دانند ، چنین ادعائی را مطرح می کنند ، بلکه ما شاهدیم که رسانه هایی مثل بی بی سی هم شدیدا به این بحث دامن می زنند.  و سازمان چریکهای فدائی خلق را نتیجه وحدت گروه احمدزاده و گروه جزنی معرفی می کنند.  اگر ممکنه در این زمینه توضیح بدهید؟

پاسخ: ببینید. علت اینکه من از رفیق جزنی نام نبردم به خاطر این بود که زمانی که این دو گروه در حال شکل گیری و ارتباط و سپس ادغام بودند ، این رفیق زندان بوده حتما می دانید که رفیق جزنی را همراه با رفیق عباس سورکی در 19 دی ماه سال 46 در حالیکه از سوی یک عنصر ساواک که در گروهشان نفوذ کرده بود ، لو رفته بودند دستگیر کردند.
بعد هم بعد از دستگیری رفیق جزنی، به دلیل ارتباط اون رفقای باقی مانده با تشکیلات تهران حزب توده که یک تشکیلات پلیسی بود ، تعداد بیشتری دستگیر شدند ، تقریبا  14 نفر دستگیر شدند تنها دو رفیق توانستند به فلسطین بروند که رفقا صفائی و صفاری بودند. خوب یک چنین ضربه بزرگی هم البته باعث شد که برخی ها هم صحنه مبارزه را ترک کنند.  اما سه رفیق باقی ماندند که همانطور که رفیق حمید اشرف در اون جزوه "تحلیل یک سال مبارزه چریکی در شهر و کوه" نوشته ، یک گروه جدیدی را شکل دادند.  
متاسفانه در تاریخ نگاری در باره چریکهای فدائی خلق ، یک عده ای به نادرست رفیق جزنی را بنیان گذار این سازمان قلمداد می کنند.  در حالیکه در زمانی که دو گروه در هم ادغام و چریکهای فدائی خلق تحت این نام فعالیت خودشون را شروع کردند ، این رفیق اصلا اطلاعی از آنچه که می گذشت و کم و کیف گروه احمد زاده و شرایط ادغام دو گروه نداشت.  البته رفیق جزنی بعد ها در زندان مطالبی نوشت و این مطالب هم به دست سازمان رسید و بعد از اعدام رفیق جزنی در تپه های اوین هم - در فروردین ماه سال 54 - این نوشته ها جز آثار این تشکیلات اعلام شد و منتشر شد و حتی بعد از ضربه بزرک سال 55 و شهادت رفیق حمید اشرف و تعداد زیادی از رفقای فدائی، در آذر ماه سال 56 آنچه که از سازمان چریکها باقی مانده بود یک اطلاعیه ای داد و اعلام کرد که نظرات جزنی را پذیرفته است. خوب این اتفاقات در این سازمان افتاده ولی هیچکدام از این پارامتر ها و این اتفاقات بیانگر این نیست که ما بتوانیم رفیق جزنی را بنیانگذار این سازمان تلقی کنیم و یا اعلام کنیم. به هر حال این واقعیت ها هیچ تغییری در این امر نمی دهد که در زمان شکل گیری و فعالیت های دو گروه و سپس هم ادغامشان ، رفیق جزنی در زندان بوده و نمی توانسته بنیانگذار چریکهای فدائی خلق باشد.
در ضمن باید توجه هم کرد که رفیق جزنی با توجه به چند جزوه ای که در زندان نوشت یک دیدگاهی ارائه می دهد که در تخالف آشکار با دیدگاه و تحلیل رفیق احمد زاده و رفیق پویان می باشد که به هر حال نظرات و تحلیل هاشون ، خط راهنمای حرکت چریکها بوده ، در سال 50 و 51 و 52 اگر قرار بود این نظرات مبنای وحدت قرار بگیرد بدون شک اصلا وحدتی نمی توانست صورت بگیرد. به همین دلیل هم هست که یک چنین درک و نظری اشتباه است.

پرسش: به عنوان سئوال آخر اجازه بدهید بپرسیم که علت این بدآموزی که رفیق بیژن جزنی را از بنیان گذاران چریکهای فدایی خلق معرفی می کنند در چی هست و در واقعیت طرح چنین موضوعی چه ضرری به جنبش انقلابی که چریکهای فدایی خلق پرچمدار آن بودند وارد کرده یا هنوز هم وارد می‌کند؟

پاسخ: ضررش اینه که قبل از هر چیز تحریف تاریخ سازمانی است که با فعالیتهایش کمونیسم را در ایران یک بار دیگر زنده کرد و با استقبال وسیع توده ها مواجه شد.  و این بد فهمی و آموزش نادرست نتایج نادرستی به خصوص برای نسل جوان در پی خواهد داشت.  از طرف دیگه با توجه به اختلافاتی که نظرات جزنی با نظرات درست و انقلابی رفیق احمد زاده دارد ، اگر چنین جلوه داده بشه که وحدت دو گروه وحدت گروه جزنی با گروه احمد زاده بود ، خوب مبنای تئوریک این وحدت کاملا مخدوش می شود و راه هر چه بیشتر باز می شود تا به اعتبار چریکهای فدائی خلق ، نظرات انحرافی در اختیار نسل جوان قرار بگیرد.
بگذارید با توجه به آنچه که روی داد یعنی آنچه که اتفاق افتاد ، علیرغم اینکه هر کس هر نظری داشته باشد به این مساله هم نگاه کنم.  می دانید که در شرایط سرنگونی رژیم شاه وقتی که سازمان چریکها با استقبال وسیع مردم مواجه شد ، متاسفانه کسانی در راس این سازمان قرار داشتند که همین داستان از تاریخ سازمان را اشاعه می دادند.  به همین دلیل هم نسل جوان در آن سالها کمتر با پویان و احمد زاده و بالطبع دیدگاه ها و نظرات آنها و تحلیل های آنها و بیشتر با جزنی به گذشته سازمان نگاه می کردند.  خوب در تفکر جزنی ، من یک مثالی بزنم ، نظرات احمدزاده چپروانه جلوه داده میشه و اپورتونسم چپ را هم اصولا آنقدر بش اهمیت داده میشه که می بایست آماج اصلی مبارزه نظری قرار بگیرد.  خوب در شرایطی که در واقعیت حزب توده داشت بخش بزرگی از این سازمان را به منجلات پا بوسی جمهوری اسلامی می برد ، براستی یک لحظه فکر کنید بین تفکری که حزب توده را در زمان شکل گیریش حزب طبقه کارگر جلوه می داد با تفکر رفیق احمد زاده که این حزب را حزبی که هیچ گاه یک حزب کمونیست نبود و بیشتر دار و دسته ای آلوده تلقی می شد کدام می توانست کدام تفکر می توانست در مقابل این موج بایستد و از این فاجعه جلوگیری کند.
این هم ضرر بزرگ دیگه یک چنین تفکر و یک چنین تاریخ سازی است.

پرسشگر: با تشکر از شما رفیق سنجری عزیز در پایان اگر هر صحبت دیگری دارید لطفا بفرمائید؟

پاسخ: مایلم یک بار دیگه یاد و خاطره رزمندگان سیاهکل را گرامی بدارم و تاکید کنم که اتفاقا آنچه که امروز مهمه و جوانهای ما، مبارزین جوان ما باید به آن توجه کنند اون اینه که باید با همان روشی به تحلیل شرایط کنونی بپردازند که رزمندگان سیاهکل و چریکهای فدائی و رفقائی چون پویان و احمدزاده به اون روش پرداختند و توانستند بن بست رو بشناسند و برای غلبه اش راه ارائه بدهند.  بحث بر سر تقلید از گذشتگان نیست چون گاهی وقت ها وقتی که ما می آئیم و مثلا می گوئیم که 47 سال از رستاخیز سیاهکل گذشت ، برخی ها می گویند که خب حالا 47 سال گذشته الان چی؟  مساله تقلید از آن گذشته نیست تاریخ قابل تکرار نیست. بحث بر سر انطباق تئوری انقلابی در شرایط ایران است.  رزمندگان سیاهکل می گفتند در شرایط دیکتاتوری حاکم بر ایران اعلام جنگ ، خود جنگ است.   خوب ما امروز شاهدیم که توده ها ستمدیده در خیلی از شهر ها از دورود و ایذه تا قهدریجان و اهواز در مقابله با جمهوری اسلامی اجبارا به قهر انقلابی متوسل می شوند. چون رژیم هیچ راه دیگری مقابل کارگران و هیچ بودگان نمی گذارد.  پس بحث امروز این است که با الهام از رزمندگان سیاهکل با الهام از تجربیاتی که با خون بهترین و شریف ترین کمونیستها ایران کسب شده، در مورد شرایط کنونی و راه مقابله با جمهوری اسلامی و چگونگی خلاصی از این بختک جمهوری اسلامی که تا وجود داره مردم ما، کارگران، دهقانان، دانشجو ها، زنان ، بی خوانمان ها، گور خواب ها، کودکان کار هیچکدام نمی توانند لحظه ای آزادی و رفاه داشته باشند ، بیندیشیم.  تجربه نشان داده که و همین مبارزات کنونی که جاریند چند روز پیش در ماهشهر - اگر اشتباه نکنم - ویدئو هاش پخش شد همه دیدند. تجربه نشان داده که با ماشین سرکوبی که جمهوری اسلامی برای مقابله با مردم به خیابانها می آورد ، هیچ راهی جز مبارزه مسلحانه و قهرانقلابی وجود نداره.  وظیفه جوانهای ما، مبارزین جوان ما اینه که بر اساس همین بحث به سازماندهی خودشون و توده ها برخیزند و در جنگی که دشمن خودش بر توده ها تحمیل کرده و در خیابانها شعله وره و مردم شعار می دهند "آتش ، پاسخ آتش" ، در این جنگ به سازماندهی خودشون و مردم بپردازند ، این سازماندهی بدون شک باید مسلحانه باشد و تنها در بستر این مبارزه قهر آمیز مسلحانه است که می شود از شر جمهوری اسلامی رها شد و ایرانی آزاد و آباد و عاری از ستم و ظلم بی عدالتی بنیان نهاد.  شاد باشید.

پرسشگر: با تشکر مجدد از شما رفیق فریبرز عزیز از وقتی که در اختیار کانال تلگرام بذر های ماندگار چریکهای فدائی خلق گذاشتید.  با ایمان به پیروزی راهمان.  شاد و پیروز باشید.

گرفته شده از سایت سیاهکل 
www.siahkal.com

۱۳۹۷ فروردین ۵, یکشنبه

گزارش آکسیون" برای نجات جان زندانیان سیاسی به پا خیزیم!"




گزارش آکسیون" برای نجات جان زندانیان سیاسی به پا خیزیم!"


روز شبنه 4 فروردین 1397 فعالین چریکهای فدایی خلق در لندن و سازمان دموکراتیک ضدامپریالیستی ایرانیان درانگلستان در اعتراض به کشتار دستگیرشدگان خیزش تاکنونی آکسیون مبارزاتی متشکل از نمایشگاهی از تصاویر جنایات رژیم هستی گیر حاکم در مرکز شهر لندن ( میدان ترالفگار اسکوئر) بر پا نمودند که مانند سایر آکسیون های مبارزاتی مورد استقبال و توجه رهگذران قرار گرفت. در کنار این نمایشگاه اعلامیه هایی به زبان انگلیسی نیز توسط نیروهای مبارز و انقلابی پخش میشد که آن نیز به اطلاعات در زمینه آنجه رژیم ددمنش بر سر معترضین و آزادیخواهان میآورد می افزود.

اگر جه این بخش از مرکز شهر بخصوص در روز شنبه یکی از پر رفت و آمدترین مراکز لندن میباشد، به دلیل انبوه توریست از سراسر دنیا بدلیل مرکز تاریخی و نیز هنرهای خیابانی اما تمامی اینها مانع از آن نمیشد که رهگذران با علاقه و دلسوزی نایستند، به عکسها خیره نشوند، اطلاعات پایین عکس ها را نخوانند و بعد با برپاکنندگان نمایشگاه به گفتگو و تبادل نظر نپردازدند. برخی از رهگذران که اطلاعات تاریخی درستی داشتند بسیار خشمگین میشدند از اینکه حاکم موجود مانند رژیم پیشین( رژیم شاه حلاد) آزادیخواه کُشی میکند. و نیز خشمگین میشدند از اینکه این رژیم نیز مانند رژیم شاه جلاد و هر رژیم فاشیستی دیگری زندانیان سیاسی را " به طرق مختلف" وادار به خودکشی میکند.

برخی از رهگذاران که سنی از آنان گذشته بود و مشخص بود که اطلاعات تاریخی سیاسی درستی از اوضاع حکومتی در ایران دارند خود دواطلب شده اعلامیه را برای مطالعه میگرفتند و جوانان بسیاری که از ددمنشی رژیم اسلامی نوکر تمام عیار امپریالیسم اطلاع نداشتند از نمایشگاه دیدن، از جنایات رژیم در حق آزادیخواهان عکس میگرفتند و با دست اندرکاران تمایشگاه به گفتگو میپرداختند.

برپایی چنین نمایشگاه های خیابانی گامی از میدان مبارزه تمام کسانی ست که میخواهند این رژیم را به گورستان تاریخ پرتاب کنند، زیرا چنین آکسیون های مباراتی باعث میگردد که جنایات رژیم در افکار عمومی جهان افشا شود، باعث میگردد تا صدای زندانیان سیاسی در سیاه جالهای رژیم آزادی کُش شنیده شود، باعث میشود که با هم بودن را در هر کجای این دنیا که هستیم نغمه سرای نان و  آزادی سازیم. با هم بودن برای همه شدن هیچ بودگان. با هم بودن برای صدای جوانان در بند شدن. وظیفه تمام نیروهای مبارزاتی علیه رژیم این است که هر چه گسترده تر در تظاهرات ها و آکسیونهای مبارزاتی در خارج از ایران شرکت نموده تا صدای ستمدیدگان به ویژه زندانیان سیاسی در ایران باشند.

وظیفه برپایی چنین آکسیون های مبارزاتی بر عهده تمامی نیروهایی که خواهان سرنگونی این رژیم با تمام جناح و دسته های آدم کُش میباشد،بخصوص در شرایط بسیار حساس کنونی که سکوت وقیحانه قدرت های امپریالیستی حامی رژیم هار حاکم که مدام در بوق "بشر دوستی" صداهای نخراشیده میدمند را شکسته و افشاگر هر چه بیشتر جنایات رژیم باشند.

صدای ستمدیدگان برای نان و آزادی باشیم. ستمدیدگانی که نان و آزادی را برای همه میخواهند. نه فقط یک عده قلیل!

نابود باد رژیم هستی گیر اسلامی نوکر تمام عیار امپریالیسم با هر دسته و جناح آن
پیروز باد مبارزات متشکل ستمدیدگان و محرومان
به پا خیزیم برای نجات زندانیان سیاسی در بند

گزارشگر ماهی سیاه کوجولو
25 مارچ 2018 – 5 فروردین 1397