۱۳۹۵ تیر ۳۱, پنجشنبه

مصاحبه با یک ساواکی و جرم های اشرف دهقانی - نادر ثانی



نادر ثانی

مصاحبه با یک ساواکی و جرمهای اشرف دهقانی

در اوایل خردادماه ۱۳۹۵ ، مطلبی از ایرج مصداقی تحت عنوان "جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر" در سایت شخصی وی و سایت وابسته به او ، پژواک ایران (۱) و در برخی سایت های دیگر (۲) انتشار یافت. این نوشته بازنویس گفتگویی است که مصداقی به گفته خودش در نوامبر ۲۰۱۳ با پرویز معتمد کرده است. معتمد فردی است که به گفته خودش از خردادماه ۱۳۳۸ در استخدام ساواک بوده، دورههای آموزشی بسیاری در این سازمان گذرانده، پست های حساس چندی در آن داشته، در دستگیری تعداد زیادی از چریک‌های فدایی خلق و مجاهدین خلق و همچنین حمله به خانه‌های تیمی آن‌ها شرکت کرده و از جمله مسئولیت تیم‌های تعقیب و مراقبت و شنود از سوژه‌های مورد نظر کمیته مشترک را عهده دار بوده است. ایرج مصداقی در پیشنوشتی که بر متن نوشتاری این گفتگو آورده از جمله نوشته است:
"برای روشن شدن چگونگی به تور افتادن حمید اشرف و جنگ و گریز مداوم ساواک با او، به گفتگو با پرویز معتمد پرداختم که از نزدیک در جریان تعقیب و مراقبت از حمید اشرف طی سال‌های ۵۴ و ۵۵ بوده است. خواننده این گفتگو می‌تواند از دریچه‌ای دیگر به موضوع بنگرد. موارد مطرحشده را رد یا تأیید کند." (تأکید از من است)

پس از چند روز برخی از خوانندگان این گفتگو از دریچههای دیگری به موضوع نگاه کرده و در رد موارد مطرحشده در این گفتگو نظرات خود را نگاشته و ارائه دادند. یکی از این افراد رفیق اشرف دهقانی بود که نگاهی از دیدگاه خود به این گفتگو کرده و نظرات خود را در قالب نوشتهای به تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۹۵ تحت عنوان "رفیق حمید اشرف در خاطرات یک ساواکی «بی همه چیز!»" ارائه نمود که در سایت خود ایشان و سایت چریکهای فدایی خلق ایران (سیاهکل) درج شد. (۳) این نوشته نیز در سایت هایی چند (۴) بازتاب داشت.

فردای آن روز ، ایرج مصداقی نوشته کوتاهی تحت عنوان "آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟" در سایت خود و سایت پژواک ایران (۵) قرار داد و در آن خواننده را به گفتگویی که در تلویزیون میهن کرده و در همان روز تحت عنوان "چرا اشرف دهقانی همچنان بر دروغ ها پای میفشارد" (۶) در شبکه یوتیوب پخش شده بود ارجاع داد. در این گفتگو (همچنین در نوشته کوتاه) وی در دفاع از معتمد، گفتههای وی و مصاحبه خود با او مبادرت به چنان شیوهای از "پاسخگوئی" علیه اشرف دهقانی نمود که غیر قابلباور به نظر میرسید.

من در این نوشته دو نقطه حرکت دارم:
۱) ایرج مصداقی را به هیچ عنوان ساوامایی، جاسوس، خبرکش و یا لابی جمهوری اسلامی نمیخوانم. شناختی که از چند سال پیش از او از طریق خواندن نوشتهها و شنیدن سخناناش دارم ، به من چنین اجازهای  را نمیدهد. ایرج مصداقی و من در بسیاری از نظرات دارای دو دیدگاه گوناگون هستیم اما من یاد گرفتهام که بدون داشتن مدرک به کسی تهمت نزنم. کتاب های او در مورد زندان های رژیم جمهوری اسلامی و افشاگری های وی در مورد کشتارهای این رژیم، به ویژه کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، را هم خوانده و با آن ها آشنا هستم.
 
۲) بر این باورم که گفتگو و نقد در میان صفوف اپوزیسیون باید در جریان باشد اما بر این باورم که هیچگاه نمیبایست اجازه داد که ناسزا و هوچیگری، اتهام و توهین به درون این گفتگوها و نقدها راه یابد چرا که در این صورت این تنها و تنها دشمن مشترک تودهها ـ نظام سرمایهداری و کارگزاران آن ـ خواهند بود که از جایگاه خود به این میدان نگریسته، شاد و خرسند خواهند شد. در ضمن یادآور شوم که ایرج مصداقی دو مصاحبه دیگر خود با پرویز معتمد را منتشر کرده (۷) و گفتگوهایی دیگر با تلویزیون میهن در زمینه پاسخهایی که به ایشان و گفتگوهای شان با پرویز معتمد داده شده بود ، کرد. (۸)

این نوشته را به دو بخش تقسیم میکنم. در بخش نخستین به مصاحبههای ایرج مصداقی با پرویز معتمد پرداخته و اندکی در مورد واژه تاریخ و اهمیت وجود و بهرهوری این دانش با خواننده سخن می گویم و در بخش دوم نگاهی به جرایمی که اشرف دهقانی از دید ایرج مصداقی مرتکب آنان شده و درست از آن رو خشم بیحد او را برانگیخته است خواهم کرد. رسالت این نوشته به هیچ عنوان نگاه به گفتههای پرویز معتمد نبوده و نیست.

اندکی در مورد مصاحبههای ایرج مصداقی با پرویز معتمد

ـ این مصاحبهها در نوامبر و دسامبر سال ۲۰۱۳ انجام گرفتهاند. این دو به گفته هر دوی آنان دو سال پیش از انجام این مصاحبهها با هم در مورد انجام این مصاحبهها گفتگو میکردند. پرویز معتمد در این باره نوشته است:
"من دو سال، شب و روز از آقای مصداقی درخواست کمک می‌کردم که خاطرات من را منتشر کنند. سال ۲۰۱۳ که درخواستم را پذیرفت ، بهترین روز زندگی‌ام بود." (۹)
آری، به هر حال پس از دو سال ایرج مصداقی درخواست معتمد را پذیرفته و با انجام این مصاحبه قبول میکند که کمک کند تا خاطرات معتمد نوشته شده و منتشر گردد.

ـ درست یک سال پس از انجام این مصاحبه، پرویز معتمد در ۸ هفته در ماههای نوامبر و دسامبر سال ۲۰۱۴ در تماس های مستقیم تلفنی (در مجموع حدود ۹ ساعت) بخشی از خاطرات خود را برای سعید قائم مقامی و بینندگان "رادیو صدای مردم" (۱۰) تعریف میکند. این مجموعه خاطرات در برگیرنده آن موضوعی است که ایرج مصداقی در دو بخش از سه مصاحبه منتشرشدهاش با پرویز معتمد به آن پرداخته است. با در نظر داشتن این واقعیت باید نتیجه گرفت که یا پرویز معتمد با دانستن و قبول ایرج مصداقی برای نوشتن خاطراتش دست به چنین کاری زده است و یا نقلقول بالا از ایشان دارای بار لازم از حقیقت نبوده و نشان گر واقعیت نیست.

ـ ایرج مصداقی حدود ۱۸ ماه پس از مصاحبه خود با پرویز معتمد بخش نخست گفتگویش با معتمد را به شکل نوشتاری در اختیار همگان میگذارد.  مصداقی اما همزمان اعلام میدارد که:
" هدف من در این گفتگو شنیدن روایت بود و نمی‌خواستم در مورد مسائلی که راوی مایل به گفتگو در مورد آن‌ها نبود اصرار کنم و یا به چند و چون در مورد مسائل بپردازم. بیشتر شنونده بودم." (۱۱)
پس مصداقی که گویا "برای روشن کردن نکات تاریخ کشورمان به این گفتگو پرداخته" (۱۲) شنونده است، وارد برخی از مسائل نمیشود و هدفش شنیدن روایتهایی است که معتمد برگزیده و در برابر او گذاشته است. اما با درج این نوشتهها مصداقی از "هدف" خود فراتر رفته و روایتهای خودبرگزیده معتمد را با برچسب روایتی از "تاریخ" به مخاطبان خود ارائه میدهد.

تاریخ علمی در محوطه علوم انسانی است که در وسیعترین تعریف خود در پی درک، نگاشتن و ارائه دادن فعالیت های بشری در گذشته تا آن جایی که امروز در مورد آن آگاهی داریم ، میباشد. از این رو تاریخ در پی یافتن "سندها" و "مدارک" گوناگون در مورد پدیدهای که در پی درک آن هستیم، تجزیه و تحلیل این دادهها و جمعبندی از آن ها برای درک واقعیتی که خواستار نوشتن و ارائه آن هستیم ، میباشد. از یاد نبریم که این "سندها" و "مدارک" در بیشتر موارد پرداخته دست بشری بوده و از این رو به خودی خود میتوانند بیان گر واقعیت ها نباشند و درست از اینروست که تجزیه و تحلیل و نقد موشکافانه آنان از اهمیت بسیار برخوردار است. این امر هم در مورد "سندها" و "مدارک" نوشتاری و هم در مورد بهجاماندههای شفاهی صدق میکند.

در طول تاریخ بسیار با این گونه "سند" سازی و "مدارک" جعلی مواجه بودهایم. نمونه بسیار مشخص آن شیوهای است که جمهوری اسلامی و سلف آن رژیم شاهنشاهی پهلوی در ارائه تاریخ به کار بردهاند. چنین "سندها" و "مدارک"ی همواره با بوق و کرنا از جانب قدرت (به ویژه قدرتی قدرقدرت و یا تمامیتگرا) در اختیار همگان قرار گرفتهاند و قرار میگیرند تا درکی بسیار نادرست از "تاریخ" در میان تودههای مردم جای گیرد. بدین گونه است که در دوران امروزی "عبدالله شهبازی"ها، "محمود نادری"ها و "قانعیفرد"ها و حامیان آنان تلاش میکنند تا "تاریخ" دستساز خود را به جای "تاریخ" درست و علمی به من و ما قالب کنند. ایرج مصداقی در این مورد در مطلبی،  خود این امر را پذیرفته و به درستی نوشته است:
"تردیدی نیست که تحریف و مکدر کردن تاریخ میهن‌مان یکی از دغدغه‌های اصلی وزارت اطلاعات و دستگاه‌تبلیغاتی رژیم است. این تلاش تنها از طریق مراجع رسمی نظام جمهوری اسلامی همچون سازمان تبلیغات اسلامی و نهاد‌های وابسته به آن، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و بنیادهای رنگارنگ وابسته به دستگاه حکومتی و از طریق محققان رسمی و چهره‌های معروف رژیم صورت نمی‌گیرد، بلکه افرادی چون عرفان قانعیفرد با ژست «استقلال» و پژوهش «منصفانه» و «بیطرفانه» و ... بیشتر به کار آن‌ها می‌آیند." (۱۳)

اتفاقا با در نظر گرفتن نقلقول بالا برخورد به آن چه معتمد مطرح کرده و ایرج مصداقی به آن گفتهها  برچسب روایتی از "تاریخ" زده،  از طرف کسانی که گفتههای معتمد را تحریف و مکدر کردن تاریخ میهن‌مان میدانند باید امری طبیعی و مهم تر از آن لازم محسوب شده و اصولاً نمیبایست باعث خشم مصداقی گردد. به ویژه این که خود مصداقی گفته است که وی به عنوان یک شنونده نمی‌خواسته در مورد مسائلی که راوی مایل به گفتگو در مورد آن‌ها نبوده اصرار کرده و به چند و چون در مورد آن مسائل بپردازد و به عبارت دیگر "بیطرف" بوده است.

ـ بدیهی است که سعید قائم مقامی، ایرج مصداقی و یا هر فرد دیگری میتوانند پای صحبتهای پرویز معتمد بنشینند و به حرف های او گوش کنند و خلاصه "شنونده" باشند، اما اگر خواست "مصاحبه" با او و دریافت بخشی از واقعیت رویدادهاست و به ویژه اگر مصاحبهگر میخواهد این گفتگوها را در شکل و قالب "تاریخ" به شنوندگان و خوانندگان عرضه نماید ، نمیتواند ریش و قیچی را دست معتمد داده و تبدیل به ابزاری برای رسیدن او به هدف هایی که حتی شاید سعید قائم مقامی، ایرج مصداقی و دیگر راویها از آنان اطلاعی ندارند گردد.

ـ در متنی که ایرج مصداقی از گفتگویش با پرویز معتمد ارائه داده مشخص است که پرسشگر کیست، پرسشها چیست، پاسخگو کیست و پاسخها چیست ، اما مشخص نیست که آن چه در کروشههای میان پاسخها آمده از کیست و این چه کسی است که پانوشتهایی در زیر متن آورده است. همچنین مشخص نیست که پاسخگو به چه پرسشهایی پاسخ نداده است.

- از طرف دیگر، پرویز معتمد، هم در گفتگوهایش با سعید قائم مقامی و هم در گفتگوهایش با ایرج مصداقی نشان میدهد که حواسش به تمامی در گفتگوهایشان به خط های قرمزی که ساواک و قوانین ساواک برایش تعیین کرده هست و هرگز اسرار سازمانش و سوژههای خود را افشا نخواهد کرد. او چندین بار در گفتگوهایش با سعید قائم مقامی اعلام میکند که خود را از خانواده ساواک دانسته، کارهای ساواک را در خدمت مردم ایران و ایران ارزیابی کرده و بر این گمان است که آنان که ساواک با آنان در میافتاد ، تروریست و قاتل بودند و یا این خطر وجود داشت که اگر ساواک به داد آنان نمیرسید و آنان را از تروریستها و قاتلها جدا نمیکرد خود به آنان پیوسته و از آنان میشدند. بدیهی است که پرویز معتمد میتواند هر چه دلش می خواهد بگوید اما با دادههای بالا باید قبول داشته باشیم که گفتههای او به هیچ شکل نمیتواند بهخودیخود "تاریخ" تلقی شود و این به ویژه مهم است چون که بسیاری از آنان که او در گفتههای خود از آنان یاد میکند در قید حیات نیستند. و از سوی دیگر شنونده یا خواننده در مورد آن چه که معتمد نمیگوید ، نمیتواند کاری بکند. این امر تنها تردید در درستی گفتههای او را فزونی میبخشد. بنابراین برای سنجش درستی و یا نادرسی آن چه معتمد میگوید راهی که میماند آن است که گفتههای او را با چهارچوبی که از ساواک میشناسیم مقایسه کنیم، آنان که معتمد از آنان یاد میکند و زنده هستند و یا آنان که اطلاعات کافی از کار ساواک و یا از جریاناتی که در آن سال ها در حال مبارزهای رویاروی با ساواک بودند (به ویژه آنان که در جبهههای سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران میرزمیدند) نگرشی همهجانبه به گفتههای او کرده و آن را در اختیار همگان قرار دهند ، تا درستی و یا نادرستی آن چه که معتمد می گوید مشخص گردد. در نتیجه اشرف دهقانی، هم به عنوان یک زندانی سیاسی در دورهای که معتمد در ساواک خدمت میکرد و هم به عنوان یک چریک فدائی خلق که در همانزمان در ایران با رژیم شاه و ساواکش مبارزه میکرد و از این رو از کار ساواک مطلع میباشد کاملاً محق بود که به گفتههای معتمد برخورد کرده، از دید و با بهرهوری از دانستهها خود از دریچهای دیگر، درستی و یا نادرستی آن چه که معتمد میگوید را مشخص نموده و اطلاعات خود را در اختیار همگان قرار دهد.   

ـ متنی که مصداقی از گفتگو با معتمد منتشر کرده دارای ۸ پانویس است و مشخص نیست که این پانویسها از مصداقی هستند یا از معتمد. پانویسهای شمارههای ۱، ۳، ۴ و ۸ به گونهای هستند که گویا نقلقول مستقیم از معتمد هستند در حالی که نمیتوان حدس زد پانویسهای شمارههای ۲، ۵ و ۷ از چه کسی هستند. در این جا مرزها کاملاً مغشوش شده است. در پانویس شماره ۳ آمده است:
"رضا رضایی آن گونه که مجاهدین تبلیغ می‌کنند فرار نکرد. او پس از آن که ده‌ها اسلحه سازمان و نارنجک را تحویل داد، با تبدیل قرار آزاد شد.  من یادم هست حاج‌خلیل رضایی در کمیته مشترک التماس می‌کرد که او را آزاد نکنند. او می‌گفت من بچه‌ام را بهتر از شما می‌شناسم. مطمئن هستم دوباره می‌رود و وصل می‌شود. اما عطارپور به گفته‌های او توجه نکرد و گفت دستور است که او را آزاد کنیم و ما نمی‌توانیم مانع شویم. البته یادم هست یک مأمور به نام «بصام راز» با او بود چرا که مدعی شده بود می‌خواهد بقیه سلاح‌ها و برادرش احمد را معرفی کند. یادش به خیر حاج خلیل رضایی آدم خیلی خوب و محترمی بود. هر وقت به کمیته مشترک می‌آمد همه به او احترام می‌گذاشتند. مرد شریفی بود. خدا پدرش را بیامرزد ، خانه‌ای که من در نزدیکی میدان محسنی داشتم و رژیم آن را مصادره کرد به توصیه او خریدم."
با این پانویس مصداقی یا معتمد با نقلقولی که عاقلانه به نظر نمیآید و با شرایط مبارزاتی سال ۱۳۵۰ انطباق ندارد خط بطلان بر فرار یکی از مبارزین انقلابی داده و با انعکاس غیرانتقادی برداشتی از دریچهای دیگر دست به ترویج نادرستی به جای تاریخ زده است.

جرمهایی که اشرف دهقانی مرتکب آنان شده است کدامین هستند؟

در این قسمت سعی میکنم به برخی از جرمهائی که ایرج مصداقی بر اساس آن ها در گفتهها و یا نوشته خود به اشرف دهقانی حمله کرد را معلوم کنم و در این جا نگاهی به این نکتهها میاندازم:

ـ ایرج مصداقی میگوید چرا آنان که امروز به مصاحبهای که او با معتمد کرده برخورد میکنند ۱۸ ماه پیش زمانی که معتمد همین حرفها را در گفتگوهایش با سعید قائم مقامی کرد ، چیزی نگفتند.
من تنها میتوانم پاسخ این پرسش را زمانی که از من بشود بدهم. پاسخ من بسیار ساده است. این که من به گفتگوی مصداقی با معتمد توجه کرده و به گفتگوی او با قائم مقامی توجه نکردم ، دو دلیل داشت: نخست آن که من در این زمینهها شیوه نوشتاری را بیش از شیوه گفتاری میپسندم. دوم آن که مصداقی برای من شناختهشدهتر و قابلاعتمادتر از قائم مقامی بود. من اگر نوشته مصداقی در این زمینه را نخوانده بودم و اگر این جریانات در پس نوشته دهقانی پیش نمیآمد چه بسا که هرگز گفتگوهای معتمد با قائم مقامی را نمیشنیدم. گمان دارم که همین امر (دلایل من) میتواند در مورد بسیاری دیگر از افراد صادق باشد.

ـ ایرج مصداقی از این که اشرف دهقانی در نوشته خود معتمد را "ساواکی بی همه چیز" خوانده در خشم است. البته اشرف دهقانی در نوشته خود متذکر شده که این لقب از سوی تودهها به ساواکیها داده میشد. اما مصداقی در نوشته چندخطی خود تحت عنوان "آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟" (۱۲) به کار بردن واژه فوق برای یک ساواکی از طرف اشرف دهقانی را میکوبد و میگوید که او با به کار بردن واژه فوق "فرهنگ ناب خود را نیز به نمایش می‌گذارد" ولی خود درست با "فرهنگ ناب" علیه اشرف دهقانی هر چه توانسته و در چنته داشته است را بیان می کند. اشرف دهقانی را کسی که گویا از سلامت روانی برخوردار نیست خوانده و در ادامه میگوید "او که روح «امام زمان» درش حلول کرده و به «غیبت صغری رفته»... اشرف دهقانی نه «چریک» است و نه «فدایی خلق»... تا بخواهید لاف در غربت می‌زند و ......" (همان جا)

از نقل گفتههای مصداقی (حتی "برگزیده آن ها") در مصاحبههایش با تلویزیون میهن علیه اشرف دهقانی، که در آن ها مصداقی تمامی مرزهایی را که گویا در دفاع از آنان برافروخته است، میگذرم. اینان به تمامی خود در اختیار خواننده این نوشته هستند. (۶ و ۸)

آیا به راستی اگر فردی که از دیگران میخواهد که یک ساواکی را "بی همه چیز" خطاب نکنند با فرد دیگری (با فردی که مصداقی در همان گفتگو میگوید که سابقه مبارزاتی هم داشته است) این گونه برخورد میکند؟ در این جا من واژههایی را که خود او به درستی در نوشتههای بسیارش در مورد دستاندرکاران جمهوری اسلامی و به ویژه کشتارهای سال های ۱۳۶۰ و تابستان ۱۳۶۷ و ساوامائی ها به کار برده را ذکر نمیکنم. آیا در مورد دستاندرکاران جمهوری اسلامی میتوان هر واژهای را به کار برد ولی در مورد دستاندرکاران ساواک نمیتوان این کار را کرد؟

ـ ایرج مصداقی از این در شگفت است که چرا دهقانی و دیگر معترضین به بخشی از گفتههای معتمد توجه نمیکنند که معتمد بار اتهام کشتن دو کودک را از دوش حمید اشرف برداشته و شهادت میدهد که حمید اشرف پیش از این که گلولهای شلیک بشود از خانهای که این دو کودک در آن زندگی میکردند ، گریخته و نمیتواند قاتل آن دو باشد.  من در شگفتم که از چه رو مصداقی نمیخواهد درک کند که مسئله اصولاً چنین عدم توجهای نبوده و چیز دیگریست!  مصداقی توجه نمیکند که اگر به این امر به شکلی انتزاعی برخورد کنیم در دامی بسیار بزرگ میافتیم.  اگر شهادت معتمد در مورد حمید اشرف را به عنوان "سند"ی برای برائت حمید اشرف در مورد یاوههائی که از جانب پادوهای رژیم جمهوری اسلامی و "سند"های جعلی آن انتشار یافته بپذیریم به دیگر گفتههای معتمد نیز مشروعیتی ضمنی دادهایم و قبول کردهایم که گفتههای او "سند" هستند. در حالی که این گونه نیست.  معتمد خط های قرمزی دارد که از آن ها عبور نمیکند. او حافظ رازهای ساواک است، سازمانی که او هنوز به کار در آن افتخار میکند. او مبارزین انقلابی در مقابل رژیم سراپا دیکتاتوری شاه را قاتل و تروریست میخواند. او ادعا میکند که در زندان های شاه و در گیر و دار "بازجوئی های" ساواک شکنجه وجود نداشت.  او به داشتن همکارانی چون ازغندی، تهرانی، عضدی و منوچهری یعنی افرادی که در زمره شکنجهگران زندانهای شاه و ساواک بودند افتخار میکند. در نتیجه هر کس به فردی چون معتمد مشروعیت دهد اشتباهی بس بزرگ مرتکب شده و این درست آن اشتباهی است که افرادی در مورد برخی از "سند"هایی که در کتاب هایی مانند کتاب های محمود نادری ارائه شدهاند ، میکنند. جالب این جاست که مصداقی که از دهقانی ایراد میگیرد که چرا در یکی از کتابهایش از چند خط از منظومه آرش کمانگیر، سروده سیاوش کسرایی استفاده کرده است، نمیبیند که در این جا انتظار او از همگان این است که آن ها در مقابل دفاع او از یک ساواکی آن هم در مقابل یک کمونیست انقلابی و سازمانی که در حال حاضر رادیکال ترین نیروی جنبش در مقابل رژیم جمهوری اسلامی است، مشروعیتی برای وی قایل شوند.

ـ مصداقی دهقانی را متهم به آن میکند که چهره خود را از تودههای مردم ما پنهان کرده، با "غیبت صغری" خود از خود چهرهای همانند امام زمان غایب ساخته و گویی بدین گونه در این صدد بوده که از خود اسطورهای بسازد. در این جا نیز مصداقی تنها به قاضی رفته است. به گمان من در هر جنبشی معیار درک ما از افراد و سازمان ها، باید موضعگیریها و فعالیتهای آنان باشد. با توجه به چنین معیاری است که اشرف دهقانی همواره مورد احترام همه نیروهای درون صف خلق بوده است. ولی گویا مصداقی که نمیتواند موضعگیریهای نادرستی از جانب دهقانی در تمامی سال های مبارزهاش نشان داده و بر آن ها انگشت بگذارد، دست به دامن نشان دادن علنی چهره در انظار عمومی و یا عدم آن شده است. بیش از هر چیز میخواهم بدانم که این امر که دهقانی چهره خود را به همگان (از جمله دشمنان رنگارنگ تودهها از بسیجیها و جاسوسان جمهوری اسلامی گرفته تا...) نشان دهد چه دردی از مشکلات جنبش کم میکند و سپس میخواهم بدانم که اگر او چهره خود را در کانون دید قرار میداد ، آیا این بار به جرم گسترش دادن به کیش شخصیت محاکمه نمیشد؟ البته مصداقی نباید غیر مطلع باشد که تا به حال چند بار، زمانی که اشرف دهقانی و چریکهای فدایی خلق ایران تشخیص دادهاند، وی در مراسمهای علنی حضور یافته و مستقیم و علنی با دیگران صحبت کرده است.

ـ آن چه جالب است این که در این جا مصداقی دو پدیده اشرف دهقانی و چریکهای فدایی خلق ایران را از هم جدا کرده است چرا که با وجود این که میداند که چریکهای فدایی خلق ایران، فعالین و هواداران آن ها در بسیاری از صحنهها حاضرند از عدم حضور دهقانی سخن میراند و این در حالی است که مواضع اتخاذ شده از طرف چریکهای فدائی خلق که امضای این سازمان را دارد و هر کاری که این سازمان انجام داده است را به نام اشرف دهقانی می خواند.  جالبتر این که مصداقی چریکهای فدایی خلق ایران را یک سازمان نمیداند! شگفتا! پس من از سال ۱۳۵۸ در زمره هواداران سازمانی بودهام که وجود خارجی نداشته است! باور کنید نمیدانم که سازمانی که وجود ندارد چگونه میتواند ۲۰۳ شماره از ارگان خود را چاپ کرده باشد و همواره به مناسبتهای گوناگون در این جا و آن جا مراسمی بگذارد، مراسمی که به گمان نادرست مصداقی گویا تنها برای بزرگداشت صمد بهرنگی (چنین برنامهای یکبار و از جمله در سوئد برگزار شد که آغازگر برنامه پیام اسد بهرنگی برادر صمد بود) و سالگرد سیاهکل صورت گرفته است!!

ـ از دیگر جرم های اشرف دهقانی از نظر مصداقی آن است که عضو چریکهای فدایی خلق ایران (سازمانی که وجود ندارد) بوده و از اینرو چریک فدایی خلق خوانده میشود.  مصداقی بر این باور است که چریک در ایران است، درگیر مبارزه چریکی شهری است، سیانور زیر زبان و عمری ششماهه دارد. بسیار خوب! این تعریف مصداقی است و با این تعریف اشرف دهقانی، چریک نیست. اما واقعیت چیست؟ هیچ کس نگفته که کسی که بیش از ۶ ماه سابقه فعالیت مبارزه پارتیزانی (حتی از نوع چریک شهری با سیانوری زیر زبان در ایران) داشته باشد چریک نیست! این را مصداقی به خوبی میداند. او میداند که حمید اشرف، نسترن آلآقا، بهرام آرام، چهگوارا، مارکوس و ....... همه عمر مبارزاتی چریکی بیش از ۶ ماهه داشتهاند! بیان آن ۶ ماه فرضی از میانگین نسبی عمر یک چریک، آن هم در زمانی که چیزی از آغاز فعالیت های چریکی در ایران نگذشته بود ، میباشد. من هیچ گاه چریک نبودهام اما در بسیاری از مدارک به جای مانده خواندهام که چریک ها در همه موارد، در محیط کار، در خانه و ... سیانور به زیر زبان نداشتند. همچنین میدانم که لازمه چریک بودن در ایران هیچ گاه شهری بودن آن نبود!  اگر چنین گفته شود پس رزمندگان سیاهکل چریک نبودند!!  شهر تا مدتی  مکانی مناسبتر برای فعالیت های چریکی بود ، اما شرطی در این مورد وجود نداشت. مسأله مهم دیگر این است که بدیهی است که برای هر فردی که میخواهد برای آزادی تودههای کشوری مبارزه کند، بودن در آن کشور و محیط آن بسیار مهم است. اما متاسفانه در مواردی مبارزین به دلیل شرایط دیکتاتوری حاکم ناچار میشوند که از آن کشور و محیط جدا شده و به کشور و محیط دیگری بروند. این خواسته یک مبارز نیست اما چه بکند؟  آیا باید در کشور بماند اما به مبارزه پایان دهد؟  کوچ کرده و مبارزه را بوسیده و به کناری بگذارد؟  در کشور بماند و در شرایطی که نمیتوان مبارزه کرد به مبارزه ادامه دهد تا کشته شود؟  به خارج بیاید اما عطای مبارزه را به لقایش نبخشیده، مبارزه را به کنار نگذاشته و در این راه پیگیر باشد؟  میدانیم که در شرایطی زندگی میکنیم که بسیاری به ناچار چنین کردهاند. من و بسیاری دیگر گزینه پایانی را انتخاب کردهایم. چرا اشرف دهقانی نتواند چنین کند؟  آیا او به صرف نام سازماناش (سازمانی که وجود ندارد) باید از مبارزه در راه اهدافی که از آغاز مبارزهاش برگزیده دست بکشد؟  آیا یک سازمان باید دارای تمامی خصوصیت هایی باشد که ایرج مصداقی خواهان آن است و اگر این گونه نبود باید با خشمی بینهایت با آن درافتیم؟

ـ مصداقی اصرار عجیبی دارد که در سخنان خود نام شهر و کشوری را که به گمان او اشرف دهقانی در آن جا زندگی میکند "فاش" نماید. به سخنان او در چهارشنبه ۸ ژوئن گوش کنید و ببینید که در دو دقیقه چند بار گفته و فریاد میزند "لندن" و "انگلستان".  این اصرار برای چه است؟ آیا برای گفتن این که چریکهای فدایی خلق ایران (سازمانی که وجود ندارد) در ایران نیست و اعضای آن در خارج از کشور زندگی میکنند؟  تا آن جا که میدانم از سال ۱۳۶۵، زمانی که اولین شماره دور تازه "پیام فدایی" بیرون آمد ، چریکهای فدایی خلق ایران اعلام کردهاند که در خارج از کشور هستند.  پس این مسئله ۳۰ سال است که از طرف خود آن ها رسما اعلام شده و در گفتههای شفاهی نیز هر جا لازم بوده چنین حرفی زده شده است.  باید دید که آیا آن ها مانند دیگر مبارزان حق ندارند که در خارج از کشور مبارزه خود را ادامه بدهند؟   آیا آنان نیز مانند من و بسیاری دیگر حق ندارند در جایی که در آن زندگی میکنند کار کنند؟  آیا شایسته است که اگر اینتلیجنس سرویس، سیا، ساواک، موساد، ساواما و... یا مأموران ریز و درشت آنان به هر دلیلی نتوانسته باشند مکان زندگی هر یک از آنان را پیدا کنند ، ما این اطلاعات را در اختیار آنان بگذاریم؟  از طرف دیگر، آیا به گفته مصداقی این تنها دهقانی و رجوی هستند که امامزمانان غایبند؟  آیا افراد دیگری نیستند که به هر دلیل که دارند نمیخواهند که آدرس و یا شماره تلفن آنان علنی باشد؟  آیا آنان نیز امامانزمان هستند؟ از همان نوع دهقانی و یا از نوع دیگری؟  دلیل این کنجکاوی را درک نمیکنم.  به راستی چه ضرورتی دارد که بدانم چه کسی در کجا زندگی میکند؟  دانستن این امر کلید گشاینده کدامین قفل مبارزاتی است؟

ـ دیگر جرمی که مصداقی به دهقانی نسبت میدهد ، دروغگو بودن اوست و در این زمینه فریادها میزند. اما کدام دروغها؟  مثالهایش یکی آینهای است که دهقانی نوشته است حمید اشرف به جای نگین در انگشتری که بر یکی از انگشتان خود داشت تا ناچار نباشد برای دیدن پشت سر، رو به عقب کند. مصداقی این حرف را به مسخره گرفته و با مقایسه آن با آینههای ماشین میخواهد نشان بدهد که چنین امری امکان نداشته و بنابراین دهقانی دروغ میگوید.  او آینهای به جای نگین انگشتر را با آینههای ماشین مقایسه میکند بدون آن که خواست و ضریب ایمنی در این و در آن را در نظر بگیرد.  بدیهی است که نگینی آینهوار در یک انگشتر همان ضریب ایمنی را که آینههای ماشین به فرد میدهند به او عرضه نمیکنند اما این جا سخن از میدان مبارزهای دیگر است و چنین مقایسه ای فاقد ارزش می باشد. و دروغی دیگر: گویا اشرف دهقانی گفته است که صمد بهرنگی را فردی به نام حمزه فراهتی کشته است. این گفته واقعیت ندارد. اشرف دهقانی فرد خاصی را قاتل خطاب نکرده است. او در کتاب «"راز" مرگ صمد...!؟» (۱۴) نوشته است که نکاتی شکبرانگیز در گزارشی که در مورد مرگ صمد بهرنگی داده شده است وجود دارند و او خواهان آن است که این نکات پاسخی بگیرند. جالب آن که دهقانی در این باور خود تنها نیست و از جمله مادر و برادر صمد بهرنگی، اسد، نیز بر این باور بودهاند و اسد بهرنگی در کتاب خود "برادرم صمد بهرنگی" (۱۵) به بسیاری از این نکات اشاره کرده است. نکته جالب دیگر این که مصداقی از سویی میخواهد این دروغ را اشاعه دهد که دهقانی و فراهتی دو عضو از یک سازمان هستند و برای همین فراهتی را نیز عضو سازمان چریکهای فدایی خلق ایران قلمداد می کند و البته فراموش میکند که فراهتی تنها عضو سازمان اکثریت بوده و از سوی دیگر بر این اصرار میورزد که فراهتی دوست سعید سلطانپور بوده و دهقانی از سلطانپور با احترام یاد میکند. مصداقی با بیان این دو موضوع میگوید بنابراین یک جای کار نقص دارد که من به راستی این نقص را درک نمیکنم.  دهقانی همواره از سلطانپور به عنوان یک شاعر و هنرمند انقلابی یاد کرده است ، اما این واقعیت نباید مانع آن شود که دهقانی روشنگر و یادآورنده نکات شکبرانگیز گزارش یک مرگ از طرف فراهتی نباشد. و فراموش نکنیم که دروغ دیگر دهقانی، چریکها و چپ ایران و شاید هم جهان آن بوده که در شعری حماسی برای یادآوری و وصف مبارزات رفیق امیرپرویز پویان از حضور ۳۰۰۰ رنجر برای کشتن دو چریک گفته شده است در حالیکه این تعداد رنجر در صحنه حضور نداشتهاند!  اگر این جرم باشد  پس باید فردوسی را هم به محاکمه کشید که چرا تیر آرش را تا مرز ایران و توران فرستاده است و بسیار بیشتر از اینها!

ـ دیگر جرم اشرف دهقانی آن است که به گمان مصداقی او کتاب کاپیتال مارکس را نخوانده و اگر هم خوانده باشد نفهمیده است! بسیار مایل هستم که بدانم مصداقی چنین "اطلاعات جامعی" را در مورد دهقانی از کجا آورده است!  بهراستی آیا این شیوهای مناسب برای گسترش یک گفتگوست؟ در این جا مصداقی وانمود میکند که گویا دهقانی به ترجمههایی که محمد پورهرمزان و دیگر وابستگان به حزب توده از آثار کلاسیک کردهاند پشت میکند چرا که مترجمان تودهای هستند!!!   آخر مصداقی با استفاده از کدام دلیل و مدرک چنین میگوید؟

ـ و جرمی دیگر که مصداقی را به خشم آورده است این که گویا اشرف دهقانی (یا فرد دیگری از چریکهای فدایی خلق ایران یا یکی از هواداران آن ها) برخورد اشرف دهقانی با مصاحبه مصداقی با معتمد را با تیتر دیگری جز تیتر ابتدایی برای "گویا نیوز" و ..... فرستاده است. اگر چنین باشد دلیل این امر باید آن باشد که اشرف دهقانی میداند که "گویا نیوز" نوشته را از این رو درج نمیکند و برای همین چنین تعییر فرصتطلبانهای برای درج مطلب لازم است. اگر این گونه بود سر و کار با جرمی اثباتشده داشتیم.  اما اگر ماجرا این گونه نبود چه؟  اگر "گویا نیوز" و ...  خود تیتر را عوض کرده باشند چه؟  اگر اصولاً "گویا نیوز" و ...  خود نوشته را از جای دیگر برداشته و تیتر دیگری سرلوح آن کرده باشند چه؟  ایرج مصداقی بسیار نوشته است و گمان میکنم خود بتواند شهادت دهد که بسیاری از سایتها نوشتههای او را درج کردهاند بدون آن که او و یا یکی از نزدیکانش آن را به آن جا فرستاده باشند.  نمیدانم چرا ایرج مصداقی در این مورد همواره از این حرکت میکند که این فرض اوست که باید درست باشد و جز آن نیست و نمیتواند باشد!

ـ جرم دیگر آن که گویا اشرف دهقانی که در کتاب خود "در جدال با خاموشی" در مورد پدیده توابها نوشته است ولی از تواب گروه خود، حمید جعفری، که در سال ۱۳۵۹ تواب شده و در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ سعادتی را لو داده، نام نبرده است. جالب این جاست که ایرج مصداقی چند سال پیش در "اندوه ققنوسها" جلد دوم مجموعه خاطرات خود از زندان، "نه زیستن ، نه مرگ" در صفحه ۱۵۲ این گونه نوشته است:
"یکی از افراد شاخص بند فرشید جعفری بود که دچار بیماری روانی پیشرفته ای بود و فکر میکرد "امام زمان" است. وی از هواداران "اشرف دهقانی" بود و به ملاقات برادرش حمید جعفری، یکی از وحشیترین و قدیمیترین زندانیان و توابان رژیم و قزلحصار آمده بود.  حمید وی را در ملاقات لو داده و موجبات دستگیری اش را فراهم کرده بود. حمید جعفری از اولین بریدههای زندان بود و سابقهی بریدنش به دوران پیش از ٣٠ خرداد بر میگشت. او نیز از بیماری روانی رنج میبرد. در دوران حاج داوود، حتا به یک بیمار روانی نیز مسئولیت و قدرت میدادند. به راحتی میتوان حدس زد وی چه جنایاتی را که مرتکب نشده بود.  فرشید به هنگام دستگیری نیز به لحاظ روانی دچار مشکل بود و در عین حال از سادگی بیش از حدی نیز رنج میبرد."

آری در گفتگوی خود با تلویزیون میهن ، ایرج مصداقی جای فرشید (که هوادار چریکهای فدایی خلق بوده) و برادرش حمید (که در ارتباط با چریکها نبوده و به موجب نوشته مصداقی از اولین بریدههای زندان بوده) را با هم عوض میکند تا جرمی دیگر به اشرف دهقانی بسته شود.

ـ و جرمی که من با آوردن آن به این بخش از نوشته پایان میدهم آن است که گویا اشرف دهقانی در مورد شرح فرار خود از زندان در مورد کمک وابستگان به سازمان مجاهدین خلق پردهپوشانی کرده و در حق معصومه شادمانی حقناشناسی کرده است. اما ماجرا چیست؟  اشرف دهقانی پس از فرار خود از زندان در کتاب "حماسه مقاومت" (۱۶)  طبیعتا توضیح مفصلی نداده بود. بدیهی است که در سال ۱۳۵۲، سال انتشار حماسه مقاومت، به دلایل امنیتی نمیشد به وضوح جریان فرار را توضیح داد. اما او در سال ۱۳۸۴ به تفصیل در کتاب "بذرهای ماندگار" چگونگی این فرار را شرح داده و نوشته که در آن فرار، خانوادههای زندانیان سیاسی مجاهد نقش کمکی بزرگی داشتهاند و در همان جا از آن ها قدردانی نموده است. اشرف دهقانی در "بذرهای ماندگار" نوشته است که خوشبختانه هیچیک از وابستگان به مجاهدین در رابطه با فرار او از زندان دستگیر و زندانی نشدند.  او همزمان با یاد کردن از زن مبارز مجاهد معصومه شادمانی، نوشته است که آن زندهیاد در فرار او شرکت نداشته و دستگیری او توسط ساواک رژیم شاه به دلیل ارتباط با سازمان مجاهدین خلق و نه فرار اشرف دهقانی از زندان بوده است.

شاید جرم دهقانی فراتر از اینهاست؟

من بارها به جرمهایی که ایرج مصداقی به دهقانی و چریکهای فدایی خلق ایران نسبت داده است فکر کردهام و دلیلی برای خشم بیحد ایرج مصداقی در آن ها نمیبینم. اگر به جای معتمد ساواکی، پای یکی از ساوامائیهای کتمانکننده جنایات این سازمان مخوف در میان بود و آن ساوامائی آنان را که با گذشت از زندگی و جان خود پنجه در پنجه بازوان خشونت جمهوری اسلامی انداختهاند قاتل و تروریست میخواند و سپس با کمال افتخار خود را ساوامایی میخواند و از "بازجویانی" که مبارزین را زیر وحشیانهترین شکنجهها برده بودند به عنوان دوستان عزیز خود یاد میکرد، دراین صورت آیا می بایست برخوردی غیر از آن میشد که اشرف دهقانی با آن ساواکی کرده است؟  این کار درستی است که دهقانی انجام داده و اگر اشتباهی در این مورد مرتکب شده میتوان آن ها را مطرح کرده و نادرست بودن آن ها را به اثبات رساند.

بر این گمانم که خشم بیپایان ایرج مصداقی از اشرف دهقانی و حمایت او از گفتگویش با پرویز معتمد دلیلی دیگر دارد که امیدوارم در آینده  هر چه بیشتر آشکار شود.

اگر اشرف دهقانی و چریکهای فدایی خلق ایران تنها مرتکب جرم هائی که در بالا آمده نشدهاند پس آنان مرتکب کدام جرم های دیگر شدهاند؟  شاید لیست زیر نماینده برخی از جرم هائی باشد که مصداقی را به خشم آورده است:

ـ اشرف دهقانی و چریکهای فدایی خلق ایران در همان ماه های پس از قیام راه خود را از آنان که آستان بوسان ارتجاع شدند ، جدا کرده و به هنگام اعلام موجودیت چریکهای فدایی خلق ایران در خردادماه ۱۳۵۸، زمانی که بسیاری به دنبال "امام" خود افتاده بودند و او و حکمرانان تازه را "ضدامپریالیست" خطاب میکردند، فریاد برآوردند که ماهیت طبقاتی حکمرانان تغییر نکرده و جمهوری اسلامی یک حکومت ضدخلقی است.

ـ از همان ابتدا علیرغم امکانات محدود خود از مبارزات تودههای تحت ستم ایران در تمامی ایران علیه رژیم حاکم حمایت کرده و به هر شکل که میتوانستند به آن ها یاری رسانده و خواهان برقراری حکومتی مردمی شدند.

ـ در هیچیک از نمایشاتی که به عنوان "انتخابات" در جمهوری اسلامی برگزار شد ، شرکت نکرده، این جناح از رژیم را به آن جناح ترجیح نداده و همواره رژیم را در کلیت آن مورد حمله خود قرار دادند.

ـ به هیچ شکل و در هیچ عنوان به بیعت با امام و دست بوس او نشتافته، از سپاه پاسداران، کمیتهها و ارتش ضدخلقی حمایت نکرده و تحت هیچ عنوانی از مصاف آن ها علیه تودههای مبارز حمایت نکردند.

ـ در جنگ دو دولت ضدخلقی مسلط بر ایران و عراق ، جانب یکی از آن ها را نگرفته و باعث فریب تودهها نشدند.

ـ به هنگام خیمهشببازی گرفتن سفارت آمریکا در دام معرکهگری وابستگان رژیم نیفتاده و هواداران خود را به حمایت ار رژیم فرا نخواندند.

ـ کُردستان را سنگر انقلاب ایران نامیده و با تمامی وجود و امکان در مبارزه مسلحانه تودهای در این منطقه شرکت کردند.

ـ از خاتمی و دیگر "اصلاحطلبان" رژیم حمایت نکرده و نه خود در دام بازی های رژیم افتادند و نه دیگران را به آن سو کشاندند.

و خلاصه در رابطه با رویدادهای بزرگ اجتماعی چه در ایران و چه در سطح جهان تحلیل درست ارائه داده، روشنگری نموده و در عین حال در برخورد به بسیاری از حملات رژیم و جریانات راست به جنبش انقلابی ایران ایستاده و اجازه ندادند که آن ها تماما بر این جنبش مسلط شوند.
و... و...


پایانی بر نوشته:

برخوردهای عصبی و زدن تهمت و افترا نمیتواند جایی در گفتگوهای سازنده داشته باشد. بر این گمانم که میباید "سند"هایی که به تودهها ارائه میدهیم (چه نوشتاری باشند، چه گفتاری) ارزیابی کرده و با توجه به این ارزیابی آن ها را عرضه کرده و به دیگران اجازه دهیم که نظرات خود را در مورد آنان بگویند و بنویسند  حتی اگر این نظرات با آن چه که خود میاندیشیم ، مطابق نباشند. نباید به هر دلیل که داریم به نادرست مدعی شویم که "همونقدی که فرخ نگهدار فاصله داره از حمید اشرف، همونقدر اشرف دهقانی فاصله داره از اون." (۶) و بدین گونه صف خلق و ضدخلق را مخدوش کنیم.

نوشتهام را با جملهای از ایرج مصداقی، جملهای که به تمام به آن باور دارم به پایان میرسانم. باشد که این گونه باشد.

"به هوش باشیم و اجازه ندهیم دستگاه اطلاعاتی و امنیتی نظام و پادوهایش در خارج از کشور، تحت عنوان تاریخ‌نگار و پژوهشگر و فعال سیاسی به چهره‌های خوشنام تاریخ میهن‌مان چنگ بکشند." (۱۷)

استکهلم، سوئد ـ جمعه ۱۸ تیرماه ۱۳۹۵ (۸ ژوئن ۲۰۱۶)


پانوشتها:

6)      https://www.youtube.com/watch?v=HF-RjX0KZqs


۱۳۹۵ تیر ۳۰, چهارشنبه

شرم احساسی انقلابی است - نظام گل مژده



نظام گل مژده

شرم احساسی انقلابی است
چندی است دوباره تب کنکاش پیرامون حمید اشرف داغ شده است. جماعتی در قلب تمرکز توده ای و اکثریتی ها در آلمان ، برای حمید اشرف در شهر کلن ، سمینار حمید اشرف شناسی تحت عنوان "سمینار بررسی نو نگاشتهها و نو یافتهها پیرامون تاریخ جنبش فدائی، نگاه و جایگاه حمید اشرف در دوام سازمان چریکهای فدائی" راه انداخته اند، جماعتی بی هیچ علاقه و اعتقادی به راه و نام و آرمان حمید اشرف. کسانی که مبلغ و مروج جنبش سبز و رفرم و دوم خرداد و همزیستی و اتحاد و انتقاد با این جناح و آن دستۀ بر آمده از تشنّجات داخلی جمهوری اسلامی بوده و در هیچ زمینه و هیچ موردی نقطۀ مشترکی با حمید اشرف نداشته و در چهارچوب گرایشات سیاسی شان ، حمید اشرف عامل عدم تعامل و بازتولید خشونت محسوب می شود.  جماعتی دیگر در حیطۀ فرهنگ سازی و گفتمان پروری حکومتی در داخل کشور در غالب مهرنامه ها و اندیشه پویا ها و مولفین و محققین دولتی چون عرفان قانعی فرد  و محمود نادری و عبداله شهبازی و محمد مهدی پرتوی و هوشنگ ماهریان ، با بکار انداختن شاخک های حسی خویش در تشخیص خطرات احتمالی برآمده از تاریخ نه چندان دور سیاسی کشور در گرایش جوانان بدان سو،  به حمید اشرف می پردازند تا با تخریب چهره و شخصیت حمید اشرف در اذهان جوانان ، خیال خود را در عدم تشکیل هر گونه نطفه بندی یک گرایش انقلابی حول و حوش اندیشه و آرمان وی راحت سازند.
از جمله حمید اشرف ، اخیرا نیز  مدعی جدیدی یافته است که علاقه مند به کشف و ثبت مسائل مربوط به او و کشف چگونگی قتل وی و همرزمانش و حقیقت نهفته در فاجعۀ کشتار ساواک در پایگاه خیابان خیام در تهران نو میباشد که به شهادت فرزندان مادر شایگان (ناصر وارژنگ / دانه و جوانه ) و فرار حمید اشرف از آن جا منجر شد .
مورد مصاحبه ای که اخیرا بین یکی از کارمندان ساواک با نام پرویز معتمد و ایرج مصداقی صورت گرفته است چگونگی این علاقه مندی را آشکار می کند ، مصاحبه ای که بنا بر ادعای مصاحبه کننده ، یعنی ایرج مصداقی با انگیزۀ لکه زدایی از چهرۀ حمید اشرف صورت گرفته است . او در این رابطه می گوید : "من برام مهم قبل از هر چیز شخصیت حمید اشرفه و اون که در واقع چهره اش لکه دار نشه " (1 ) و با تمسک به این جمله که البته در تناقض با همۀ ادعاهای بعدی و قبلی وی صورت گرفته به مصاحبه با یکی از عناصر ساواک می پردازد که به اذعان خود در شناسایی و تله گذاری برای دستگیری و به زیر مهمیز کشیدن و شکنجه و کشتار انقلابیون از هیچ چیزی دریغ نمی ورزیده است . آن چه در ابتدا و در این میان قابل تامل است نه خود مصاحبه و نه قباحت نشست و برخاست با فردی است که باید رسما در دادگاهی مردمی و صالح به عنوان عامل سرکوب و قتل مورد محاکمه قرار می گرفته است بلکه تناقضات و دروغ هائی است که مضمون مصاحبه را فاقد هرگونه وجاهت تحقیقی و قابلیت استناد از نظر تاریخی گردانده و در مظان همه گونه شک و تردید و پرسش تا حد قضاوت قرار می دهد . ایرج مصداقی که در تعریف از خویش ،خود را دارای هویت هایی چون  "هویت یک زندانی سیاسی سابق ، هویت سیاسی (احتمالا منظور هویت یک فعال سیاسی است) ، هویت حقوق بشری ، دنبال اجرای عدالتم " (2) معرفی نموده و بلافاصله اضافه می کند که "یک هویت دیگر هم دارم به عنوان پژوهشگر تاریخ معاصر ایران" (3) و فکر می کند که به صرف آشنائی با زبان فارسی، برخورداری از انگیزۀ پرس و جو در مورد وقایع تاریخی جامعه، آشنائی با فعالین سیاسی قدیم و جدید ، از دانش سیاسی و جامعه شناسانه و تاریخ پژوهانۀ علمی نیز برخوردار است. او فکر می کند در جایگاهی قرار گرفته است که با طرح چند پرسش به زعم خودش "دانش پژوهانه" می تواند به نقاط تاریک تاریخ میهن مان آن طور که خود می پندارد دست یابد. با همۀ این ادعاها وقتی با یک عنصر ساواکی مواجه می شود تنها کاری که میکند این است که زمینه ای به وجود بیاورد تا آن عنصر ساواکی هر چه دل تنگش می خواهد ردیف کرده و در تکمیل وظیفۀ وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و موسسۀ تحقیقات و مطالعات اجتماعی ، وی و کتاب سراسر جعلی و مغرضانۀ  منسوب به فردی بنام محمود نادری ، راست و دروغ را به خورد خواننده و شنونده بدهد.
نگاهی به مصاحبۀ مزبور نشان میدهد که زبان و بیان نهفته در آن و روند پیشرفت آن فاقد هرگونه برخورد چالش برانگیزانه و دانش پژوهانه ایست که بتواند راه به کشف تناقضات و راست و دروغ نهفته در گفته های عنصر ساواک ببرد و وی را موظف به توضیح حقایق مد نظر، مانند کشف چگونگی ضربۀ حمید اشرف و مثلا غبار زدایی ادعایی از چهرۀ وی و چگونگی جان باختن دانه و جوانه کند. این مصاحبه دچار چنان تناقضات و پریشان گوئی هائی می گردد که عکس العمل فعالین و بازماندگان مبارز دهۀ چهل و پنجاه شمسی را بر انگیخته و بر اساس میزان اطلاعات و انگیزه های مبارزاتی شان آنان را وادار به موضع گیری و افشای مضمون آن می گرداند.  از آن جا که مصاحبۀ مورد اشاره ایرج مصداقی با پرویز معتمد ساواکی نه بر اساس ویژگی هائی پژوهش گرانه و حتی ژورنالیستی و بر اساس نُرم های عادی روزنامه نگاری صورت گرفته است، و در عین حال مصاحبه گر علیرغم ادعاهای بسیار شدید و غلیظ خویش مبنی بر شناخت عمیق از مسائل جنبش انقلابی در دهۀ چهل و پنجاه ، فاقد اطلاعات کافی برای به چالش گرفتن گفته های مصاحبه شونده میباشد ، این وظیفه  عملا به عهدۀ فعالین قدیم و جدید جنبش و علاقمندان به تاریخ و سرنوشت جنبش و مطلعین دیگر می افتد که در افشای توضیحات کارمند مسئول شناسایی و سرکوب نیروهای انقلابی بکوشند. که از آن جمله است مقالۀ رفیق اشرف دهقانی تحت عنوان "رفیق حمید اشرف در خاطرات یک ساواکی بی همه چیز"  اشرف دهقانی در این مقاله به افشای مضمون و ماهیت مصاحبۀ مصداقی با فرد ساواکی پرداخته ، امری که موجب بر آشفتگی مصداقی و اتخاذ موضعی بسیار پریشان و هیستیریک از جانب او در غالب گفتگوئی اینترنتی با کانال تصویریی بنام میهن گشته است. در این گفتگو ایرج مصداقی با پرهیز از هرگونه پاسخگوئی به دروغ ها و تناقضات نهفته در مصاحبه با عنصر ساواک ، در مصاحبۀ  اینترنتی مزبور  با پرووکاسیون و هوچی گری تلاش در مخدوش نمودن اذهان نموده است . 
در این جا با استناد به مسائل مطروحه چه در گفتگوی وی با عنصر ساواکی و چه مصاحبۀ اینترنتی که از هیچ گونه بار آموزشی، روشن گرانه و سالم برخوردار نبوده و در تکمیل و ترمیم یکدیگر و به شکل مشمئز کننده ای به تاریخ بخشی از جنبش انقلابی و مشخصا تشکیلات چریک های فدائی خلق پرداخته، تلاش می شود که ماهیت زشت و متناقض این برخورد نشان داده شده و سوءِ استفاده از نام و آرمان حمید اشرف برملا گردد . ایرج مصداقی مصاحبه اش با فرد ساواکی را با ارئه مقدمه ای در مورد چگونگی کشته شدن "دانه و جوانه / ارژنگ و ناصر شایگان" و ادعای مامور رژِیم جمهوری اسلامی، یعنی محمود نادری، مبنی بر قتل آن دو کودک توسط حمید اشرف شروع نموده و اذعان داشته است که حتی ساواک شاه به عنوان مدعی اصلی در نبرد چریک ها با رژیم شاه ادعای قتل دو کودک توسط حمید اشرف را نداشته است.  مصداقی ادعا دارد چون کشف حقیقت برای وی بسیار مهم تر از ارادتش به حمید اشرف بوده است ، به دنبال کشف پاسخ این سوال بر آمده است. بدین شکل و در تمام پروسۀ پیشبرد مصاحبه با عنصر ساواکی و مصاحبات اینترنتی ، آن چه دستاویز مصداقی قرار گرفته است ، دریافت پاسخی از پرویز معتمد ساواکی است که مطرح می کند : "شیوهی فرار حمید اشرف به این صورت بود که ابتدا نارنجک میانداخت. نارنجک که منفجر میشد بلافاصله با مسلسل به سمت مأمورین شلیک میکرد. از هر طرف که می خواست فرار کند پشت سرش هم نارنجک می انداخت و در پناه آن میکوشید از منطقه دور شود... ". همان ابتدا قبل از این که درگیری شروع شود حمید اشرف نارنجکها را پرتاب کرد و به شکلی که توضیح دادم گریخت. قبل از پرتاب نارنجک از سوی حمید اشرف و صدای شلیک مسلسلاش، صدای تیری به گوش نرسید. این نشاندهندهی آن است که آن دو بچه توسط او کشته نشدند..." (4)
او با مانور روی این مسئله و این که کاشف و عامل لکه زدایی از چهرۀ حمید اشرف بوده است زمین و زمان را به هم دوخته است تا از پاسخ گوئی به مسائلی که توسط رفیق اشرف دهقانی پیش رو گذارده شده طفره رفته و آن گاه هر مشتاق و پرسنده ای را که بخواهد مضمون این مصاحبه و توضیحات ساواکی مزبور را مورد سئوال قراردهد بدهکار نموده و مسائل مطروحه در مصاحبه را عین حقیقت جلوه دهد.  مصداقی تا آن جا پیش می رود که میگوید : "اگر من به جای اشرف دهقانی بودم یک اطلاعیه ای می دادم و تشکر می کردم که یک لکۀ ننگین از مسئله ام... پاک کرده، دشمنم، نمی فهمم، خنده داره اصلا، ادعایی که اشرف دهقانی می کنه هیچ عقل سلیمی نمی پذیره..." (5) (یعنی اشرف دهقانی باید اطلاعیه می داده و از آقای ساواکی تشکر می کرده است).
مصداقی با تلاشی همه جانبه سعی می کند به اذهان خوانندگان و شوندگان مصاحبه هایش بقبولاند که روح و جوهر مصاحبه ، کشیدن زیر زبان فرد ساواکی در ارتباط با چگونگی کشته شدن دانه و جوانه "ناصر و ارژنگ شایگان" بوده و خود نیز به مقصد مدّ نظرش رسیده است و ساواکی مورد نظر نیز نفعی در دروغ گویی و قلب وقایع نداشته است و آن جا که با پرسش هائی که ظاهرا انتظارش را نداشته است روبرو می شود ، بجای پاسخگوئی و نقد، با اتخاذ تاکتیک ضد حمله و سپس فرار به جلو، و آن هم به سخیف ترین و زشت ترین شکل ممکن، زمین و زمان را به هم می دوزد تا در انبوه تهمت ها و فرا فکنی هایش ، موضوع، انگیزه اصلی و چگونگی مصاحبه اش گم شده و پرسشگر و منتقد و معترض به این گونه مصاحبات بودار، و مشخصا فعالین چریکهای فدائی خلق، بدهکار ایشان از آب در آیند. شاید به جرات بتوان گفت که ایرج مصداقی در طول تمام دوران کار سیاسی و انتشاراتی اش این گونه بی حساب و کتاب، این گونه دریده و شنیع و این گونه پراکنده و متناقض بی گدار به آب نزده بود.  وی که عملا و نظرا در هیچ موردی به مطالب مندرج در نوشته رفیق اشرف دهقانی در قبال توضیحات عنصر ساواک پاسخ نداده است ، در عین حال مدعی است که برای روشن شدن نقاط تاریک تاریخ میهن مان می رود و گفتگو می کند. (6)  او برای ارضاء خود و فریب مخاطبینش خطاب به رفیق اشرف دهقانی داد و فریاد راه می اندازد که : "تو جونتو برداشتی آمدی خارج ، تو سال شصتش هم شما نبودی، ببینید وقتی که هوادار سادۀ سازمان چریکهای فدائی خلق بدون پشتوانه در شهرها می موند و دستگیر می شد و زیر شکنجه میرفت ، خانم اشرف دهقانی و اطرافیانشون از امکاناتی که خلق براشون فراهم کرده بود برای فرار از مهلکه استفاده می کردند" (7) البته او در این جا علیرغم حافظۀ بسیار خوب مورد ادعای اش می خواهد نادیده بگیرد و به فراموشی بسپارد که روح انگیز دهقانی (8) ، خواهر رفقا بهروز و اشرف دهقانی، در روز هشت تیرماه سال شصت، درست در سالروز جان باختن حمید اشرف ، بدست جمهوری اسلامی تیرباران شد. احتمالا به زعم ایرج مصداقی رفیق روح انگیز یا نسبتی با اشرف دهقانی نداشته و در زمرۀ اطرافیان و نزدیکان اشرف دهقانی محسوب نمی شده و یا وی در کرۀ ماه و در ارتباطی دیگر به چنگ ساواک اسلامی افتاده و کشته شد. مصداقی با گفتن این که "خانم اشرف دهقانی و اطرافیانشون از امکاناتی که خلق براشون فراهم کرده بود برای فرار از مهلکه استفاده می کردند" می خواهد عامدانه نادیده بگیرد که رفیق هادی میرکابلی،  از بنیانگذاران تشکیلات چفخا پس از قیام بهمن پنجاه و هفت و از یاران نزدیک رفیق اشرف دهقانی در سال شصت و یک از ماموریت خویش در کُردستان به تهران بازگشته و در پی تلاش برای بازسازی تشکیلات تهران ، در همان سال در حین اجرای یک قرار لو رفته ، در یک درگیری مسلحانه بطور جدی زخمی ، دستگیر و زیر وحشیانه ترین شکنجه ها جان باخته است. به زعم ایرج مصداقی، او  و بسیاری دیگر از نزدیکان و یاران و رهبران تشکیلات چفخا به کُردستان رفتند تا از مهلکه بگریزند و گویا آن ها در کُردستان جان بر کف علیه رژیم جمهوری اسلامی مبارزۀ مسلحانه نکردند. او عمدا لیست بلند بالائی از جانباختگان چریک را با توجه به انشعابات و تناسب گستردگی این تشکیلات که بیانگر مبارزه و مقاومت فعالین و همرزمان و یاران و نزدیکان و اطرافیان اشرف دهقانی است، کتمان می کند.
جالب تر این که ظاهرا ایرج مصداقی خود کتاب بذرهای ماندگار اشرف دهقانی را مطالعه نموده، در همین مصاحبه اش با "کانال میهن" به آن استناد می کند وی بی شک در آن جا نیز خوانده است که در همان تیرماه سال شصت ، اشرف دهقانی با یکی از برادرانش ملاقات می کند و هر دو خواهر و برادر پس از سوگی چند باره، این بار در سوگ خواهر عزیزشان به گفتگویی درد آشنا می نشینند. علیرغم این همه، مصداقی برای جور شدن جنس پرخاش هیستیریکش چنین رفتار زشت و بی مایه ای را از خود بروز می دهد .البته و متاسفانه رفتار و گفتار مصداقی به همین مورد و به این جا ختم نشده و در حدود دو ساعت صدور معلومات ،  سعی در تحمیق و تخریب اذهان دارد تا ضمن تخلیه خویش از خشم ناشی از دسته گلی که به آب داده، به زعم خویش توپ را در زمین اشرف دهقانی انداخته و او را بدهکار توضیحاتی مبنی بر عدم دارا بودن صداقت و خود بهتر بینی قرار دهد. ایرج مصداقی فراموش نمی کند که مثلا در سال 1344 مرتضی شریف واقفی را در سن چهار سال و نیمگی و در جریان بازدید از مراحل تصفیۀ آب در اداره آب دیده، چهره اش را به یاد سپرده، و ده سال بعد و در جریان تسویه حساب درونی سازمان مجاهدین مارکسیست شده و قتل مجید شریف واقفی، وی در چهار ده سال و نیمگی هنوز بدون دیدن تصویر مجید شریف واقفی، وی را در ذهنش با برادرش مرتضی شریف واقفی مقایسه کرده و این همه را بدقت در مقاله ای در رثای زنده یاد بیژن جزنی (9)  آورده است. اما او به یک باره فراموش نموده است که در جلد دوم خاطرات زندانش تحت نام "اندوه ققنوس ها"  و در صفحات 122،142،143،245، نام یکی از توابین بدنام و زشت خوی زندان بنام حمید جعفری را می برد بدون این که تعلق سازمانی او را مطرح کند. ولی حال بر حسب نیاز در مصاحبه اش با  "کانال میهن" ضرب می گیرد که مسلمانان چه نشسته اید که اشرف دهقانی در کتابش، در جدال با خاموشی، از تواب سازمان خودش ، از همین حمید جعفری اسم نبرده است ،  و این بار به اصطلاح حافظۀ قوی اش اجازه نمیدهد که به یاد بیاورد که در همان جا برادر آن تواب را به نام فرشید جعفری هوادار اشرف دهقانی معرفی کرده است و نه حمید جعفری را . مسلما کسی که بدقت و وسواس مصداقی در دادن لینک و آدرس و فاکت و مدرک آشنا باشد از خود می پرسد: خُب شما که فرشید را با زیر و زبرش و حال و احوالات روحی و روانی و تعلق سازمانی اش به توضیح و تصویر کشیده ای، به چه دلیل برادرش، حمید، که فرشید را در حین ملاقات لو داده و باعث دستگیری و روان پریشی او گشته آن طور که درست و مطابق با حقیقت است معرفی نکرده ای؟  آیا این بدان معنا نیست که حمید ظاهرا هوادار تشکیلات چفخا نبوده و ربطی به این جریان نداشته است؟ و آیا مثلا اشرف دهقانی که کتابش را بر مبنای مطالعۀ ده ها کتاب و مقاله و خاطره به تحریر در آورده مثلا نمی توانست و یا حق نداشت که با دیدن و یا مطالعۀ خاطرات جنابعالی پی ببرد که فرشید نامی هوادر چفخا بوده و حمید نامی نبوده است؟  و آیا این الم شنگه و داد و بیداد حول مسئله ای که اساسا موضوع بحث کتاب "در جدال با خاموشی" نیست به معنی شلوغ نمودن میانۀ میدان نیست تا دروغ ها و تناقضات مصاحبه جنابعالی با ساواکی مزبور در این میان محو و بی پرسش باقی بماند؟
ایرج مصداقی که ظاهرا بد جوری مفتون سوژۀ مورد مصاحبه اش گشته در دفاع از او به شکل بسیار زشت و زننده ای از خود بی خود شده و بدون کمترین مکثی ، آن جا که در برخورد به آن مصاحبه  به وی یادآوری شده که این آقای ساواکی همان حرف های ثابتی جنایتکار را زده و پاسخ هائی از پیش تعیین شده و دروغ تحویل داده است تا حقیقت نهفته در ماجرای مثلا چگونگی کشف و کشتار حمید اشرف و یارانش در پردۀ ابهام بماند میگوید: "خانم عزیز اگر نمی دونی، امثال ثابتی یا نصیری در جریان ریز عملیات ها نبودند ، این ها آدم های دفتری هستند . این ها آدم های پشت کارند. این ها آدم های مسئولند و حتی در ادارات و سازمان های دیگر هم ، حتی در سازمان های سیاسی هم اول نفرات عملیاتی هستند که می دونند عملیات به چه شکل پیش میره و نه آدم های تصمیم گیرنده و نه کادر اداری و نه کسی که  مسئولیت اداری و بالا رو داره، معلومه که آقای ثابتی از ایشون و امثال ایشون و امثال ایشون سوال میکنه، بنده اطلاع دقیق دارم که آقای ثابتی از ایشون پرسیده." (10) اولاً باید پرسید که مصداقی این "اطلاع دقیق" را از کجا آورده؟  آیا با این ادعا میخواهد بگوید که وی با خود ثابتی هم در ارتباط مستقیم قرار دارد؟  ثانیاً همیشه و در همۀ ادارات و سازمان های دولتی و غیر دولتی و حتی در سازمان های سیاسی کامل ترین گزارش از تمرکز و ردیف کردن اطلاعات کامل از جانب دست اندرکاران میدانی یک سوژه و یا مورد، تهیه شده و مورد بررسی قرار می گیرد و نه برعکس. در این مورد نیز همان طور که خود فرد ساواکی اشاره داشته است وی در مرحلۀ معینی از کار مجبور می شود که بنا بر تشخیص رؤسایش ، پرونده های مورد بررسی اش را به هوشنگ ازغندی در اوین بسپارد.  در ضمن از همین جا هم معلوم می شود که این شخص برخلاف همۀ داد و بی دادهایش در سطحی نبوده است که برای رئیس و رؤسایش شاخ و شانه کشیده و در مرکز اطلاعات و داده های ریز و درشت مسائل قرار گیرد. 
عجیب است که آقای مصداقی با این همه ادعا و تلاش، یا تظاهر به تلاش، در دقت پیرامون مسائلی که برایش جالب است و در موردشان کنکاش می کند به صرافت نمی افتد که خُب چگونه ، خانه ای که در مهرآباد جنوبی فاقد تلفن بوده و چریک ها و به خصوص حمید اشرف، که به خاطر ضربه های وارده از طرف ساواک شدیدا هوشیار شده، مورد شناسائی واقع شدند. خود آقای مصداقی نیز در کروشه ای به نقل از محمود نادری اضافه می کند که طبق اسناد ساواک از طریق تعقیب و مراقبت نسترن آل آقا به یثربی و از طریق یثربی به خانۀ مهرآباد جنوبی رسیده اند، اما وقتی پرسیده می شود که خُب پس چرا سایر خانه ها و امکانات و به خصوص خانه ای در همان حوالی که رفیق یثربی در شب پیش از درگیری از آن جا به خانۀ محل درگیری رفته مورد شناسائی و تهاجم واقع نشدند؟  وی به جای پاسخ گوئی زمین و زمان را به هم  دوخته و به هیستریک ترین شکلی به همه چیز می پردازد تا موضوع اصلی را مسکوت بگذارد. 

ایرج مصداقی که دقیقا سه سال پیش، و ظاهرا پنج ماهی پیش از شروع مصاحبه هایش با ساواکی مزبور، مقاله ای تحت عنوان "من و حق بیژن جزنی" (11)  به انتشار سپرده است فراموش می کند که در آن جا مطرح کرده بود که طبیعتا ساواک  از صدر تا به ذیل شرکت کنندگان در کشتار رفیق جزنی و یارانش و مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار در زمرۀ آمرین و عاملین اصلی کشتار آن مبارزین میباشند. ولی امروز و پس از سه سال، وقتی به او گوشزد می شود که سوژه اش ساواکی بی مقداری است که عامل کشتار ده ها و بلکه صدها تن از فرزندان مردم بوده و همان ترهاتی را می بافد که رئیسش پرویز ثابتی بر زبان رانده و عملا از پاسخ گوئی به واقعیت امر طفره رفته است ، بر آشفته شده و دست به برخوردهای هیستریک میزند.  ساواکی مورد بحث رسما در گفتگوی رادیوئی با  فرستنده ای تحت عنوان رادیو صدای مردم و با فردی بنام سعید قائم مقامی اعلام می کند که : "مهم اینه که این (بهروز ارمغانی) دستش به تلفن رفت این جا حمید اشرف به دام افتاد این رو این ها میخوان بدونن چه جوری، همه سازمان چریکهای فدائی خلق می خواد بدونه چه جوری این لو رفته؟ من لو رفتنش رو نمی گم، نمی خوام اینا رو در خماری بگذارم ، ولی نمی خوام ، چرا؟ حزب توده ادامه داره، حزب توده ادامه داره متوجه میشی؟  ولی این قسمت رو می خوان بدونن  و..."  (12)

متاسفانه مصداقی در راستای اثبات و تقویت موقعیت مصاحبه شونده ساواکی اش تا آن جا پیش می رود که از کتاب دشمن تنظیم شده به پیشکاری محمود نادری مطلبی در مورد رفیق علیرضا نابدل نقل میکند و اسم آن را نیز "سند" می گذارد و می گوید: "ببینید کتاب وزارت اطلاعات رژیم داده بیرون، یعنی ساواک بیرون نداده این اسناد رو ها، وزارت اطلاعات رژیمه. متن بازجوئی آقای علیرضا نابدله، علیرضا نابدل فروردین سال 50 دستگیر شده، این مال مردادماه ، مال 18 مردادماه سال 1350 هست. این رو ساواک نگذاشته تو سندها، ساواک کف دستش رو بو نکرده بود که میخواد هفت سال بعد رژیم سقوط کنه ها، بعد بخواد علیرضا نابدل رو خراب کنه ها. اگر می خواست از این کارها بکنه در ارتباط با مسعود احمدزاده و عباس مفتاحی می کرد که رهبران چریکهای فدائی خلق بودند نه علیرضا نابدل... ببینید رو به شاه نوشته این رو..."  (13) بدین شکل ایرج مصداقی، تمام آن چه زندانیان سیاسی در سال 50 از مقاومت و روحیه سرکش علیرضا نابدل نقل می کنند را دروغ خوانده و مطالب منتشره در کتاب سراسر جعل و دروغ و موذیانۀ محمود نادری را عین حقیقت جلوه می دهد. او همه تلاش خود را برای قهرمان زدایی از اذهان به کار می برد. تازه وی یکی از تعاریف قائل شده برای خودش را "پژوهندگی تاریخ معاصر" دانسته است. در حالی که وی در همین جا عملا و نظرا نشان میدهد که فاقد درک و شناخت لازم از دانش تاریخ پژوهی بوده و متوجه نیست که برای کار تحقیقی و پژوهشی در مورد موضوع و سوژۀ معینی هر گاه اسنادی مورد اشاره و استناد قرار گیرد باید که مرجع و منبعی مطمئن و معتبر داشته و مورد تائید باشد تا بتوان بدان اشاره داشت و بدان استناد کرد.  ولی در این مورد معین نه ساواک شاهی و نه واواک  اسلامی منابع مطمئن و معتبری نیستند ، بلکه آن ها در امر سرکوب انقلابیون ذینفع و مورد اتهامند. جالب تر این جاست که ایرج مصداقی در پس بهره وری از جعلیات کتاب دشمن و سند خواندن دروغ های موذیانۀ محمود نادری، اشرف دهقانی را مورد اتهام قرار داده و می گوید: "من تصورم اینه که اشرف دهقانی قبل از هر چیز موظفه پاسخ خیلی چیزها رو شخصا بده، یکی از کسانی که اتفاقا در مظان اتهامه ایشونه به خاطر این که به خاطر ندانم کاری های او به خاطر غفلت او و امثال او و کسانی که چند دهه سکوت کردند راجع به تاریخ سازمان چریکهای فدائی خلق و این امکان رو به رژیم جمهوری اسلامی دادند که از موقعیت استفاده کنه و جعلیات خودش رو تحت عنوان تاریخ به خورد مردم بده، به خورد نسل جوون بده، یکیش همین اشرف دهقانی است." (14) علیرغم این ادعا و اتهام، مصداقی با استناد به همان اسناد جعلی و همان تاریخ نگاری جعلی مورد اشاره اش ، تلاش در اثبات خویش و تحمیق دیگران دارد.  وی به روی خود نمی آورد که گیریم فرمایش شما درست و اشرف دهقانی متهم ردیف شماره یک پروندۀ سکوت دادگاه شما، ولی آیا سکوت و عدم تاریخ نگاری مورد ادعای شما این مشروعیت و وجاهت اخلاقی و حقوقی را به جنابعالی می دهد که هر چه بر ذهنت گذشت و هر ورقی که منقش به سندی بی هویت و ارج و اعتبار و اصالت بوده را بر علیه کسانی چون نابدل ها و رضائی ها و جمشیدی رودباری ها و مثلا برای قهرمان زدایی در اذهان جوانان بکار برید و تازه خود نیز اذعان داشته باشید که تاریخ نگاری توسط مزدوران جمهوری اسلامی جعلی و بی اعتبار است؟ 

ایرج مصداقی مانند فرد غریقی که به قول عوام به چوب کبریتی نیز چنگ می اندازند، با ارتباط و بی ارتباط مسائل مختلف را بدون هرگونه دقت و تفکر به هم بافته و فرد مصاحبه گر خویش و در این مورد مسئول کانال میهن را محو و مدهوش خویش ساخته و از طرح هیچ چیزی دریغ نمی ورزد تا زمینه های باور به دورغ پردازی های خویش را در اذهان محکم تر سازد . وی در راستای استحکام ادعای سند مورد اشاره اش در مورد رفیق علیرضا نابدل و نتایجی که از این سند می خواهد بگیرد می گوید: "یکی از زندانیان خوشنام زمان شاه، دوست عزیزم آقای اصغر ایزدی یک مقاله ئی نوشته بودند از خاطرات خودشون در اوین دهۀ پنجاه تو رادیو زمانه، تو اون مقاله ایشون، اصغر ایزدی توضیح می دهند که در سال پنجاه موقعی که همه دستگیر شده بودند این ها همه رو آوردند توی یک اتاقی، تمام رهبران چریکهای فدائی خلق و از جمله ایشون رو، میگه ما که اون جا بودیم فقط دو نفر نبودند، علیرضا نابدل نبود و مناف فلکی که اون هم این ها خودشون نخواسته بودند، بخاطر ضعف هائی که نشون داده بودند نخواسته بودند که با ما تو یه اتاق بیایند... شما ببینید همین فریبرز سنجری همسر ایشون، خانم اشرف دهقانی یه مقاله نوشتند در تخطئۀ این مقاله ای که اصغر ایزدی نوشتند، واقعیتی که اصغر ایزدی مطرح کرده ، وارونه جلوه دادن حقایق بسیاره ، تردیدی در این نیست که آن چه اصغر ایزدی میگه واقعی است." (15) در این جا ایرج مصداقی بدون هیچ شرم و آزرمی، به هر جا و هر چیز چنگ انداخته تا به منظور خود نایل آید . باید خاطر نشان ساخت که رفیق اصغر ایزدی خود در متنی کوتاه، که در زیر آمده است، به آن چه که مصداقی تخطئۀ مقالۀ اصغر ایزدی عنوان نموده پاسخ داده و از رفیق سنجری به خاطر ذکر اسامی رفقائی که در آن اتاق بوده اند تشکر کرده است.  این متن در همان زمان در سایت های مختلفی انعکاس یافت:
"من امروز و به تصادف این نوشته رفیق دیرینه و عزیزم فریبرز سنجری را دیدم و خواندم. از او بسیار سپاسگزارم که به حافظه من یاری رسانده تا بتوانم چند نکته را در نوشته ام با عنوان "من مرگ را دیدم" تصحیح و تدقیق کنم:
۱ من بسیار متاسف هستم که حضور رفیق علی رضا نابدل در آن اتاق به کلی از حافظه من پاک شده است ، تا به آن حد که فکر می کردم من اصلا او را ندیده ام. به رغم آن چه که فریبرز نوشته است و اشارات دیگری که از رفقای حاضر در آن جمع برای حضور و یا عدم حضور نابدل دنبال کرده ام، هنوز هم نمی توانم چهره و رفتار او را در آن اتاق عمومی اوین به خاطر بیاورم و جز شرمندگی پاسخی برای آن ندارم.
2- آن چه را که درباره مقاومت ها و ضعف های رفقا نابدل و مناف فلکی نوشته ام، طبعا به میزان حافظه ضعیف من بر می گردد و تصحیح می کنم که در آن اتاق عمومی و از رفقا شنیدم که رفیق مناف فلکی بنا به خواست خودش نمی خواسته که به جمع آورده شود و این امر در باره رفیق نابدل صدق نمی کند.
3- متاسفم از این که حافظه ام یاری نداده است که اسامی دیگری از رفقای چریک فدائی را که در آن اتاق با هم بودیم را ذکر کنم؛ باید سپاسگزار رفیق سنجری بود که با حافظه خوبش اسامی آن ها را در این نوشته خود ذکر کرده است.
۴ در نوشته من آمده است: "در این اتاق بود که مطلع شدیم که گروه دیگری هم تشکیل شده که خط مشی چریکی را در دستور کار خود دارند ولی با دیدگاه اسلامی"؛ تصحیح می کنم که من و نه "ما"! این بی دقتی ناشی از آن است که چون من در سلول بودم و بی خبر از همه حوادث، تنها با آمدن به اتاق عمومی بود که از این موضوع برای اولین بار مطلع شدم."   اصغر ایزدی

با توجه به نوشتۀ اصغر ایزدی (امید که آقای مصداقی  این بار اصغر ایزدی را متهم به اپورتونیسم نکنند) به خصوص که اصغر ایزدی یک نمونه از درجه شهامت رفیق علیرضا نابدل که خود شاهد بوده را نیز در نوشته اش ذکر کرده است. او می نویسد: "البته علیرضا نابدل یک بار هم اقدام به خودکشی کرده بود. در این اتاق بود که دانستم کسی که روز چهارم آبان در انفرادی زندان اطلاعات شهربانی، فریاد «مرگ بر شاه ، سر داد و چند نفری از جمله من با او هم صدا شده بودیم، علیرضا نابدل بود." (16)

وقتی کسی در مصاحبه با بی بی سی و در کنار کسانی چون علی کشتگر و هوشنگ امیراحمدی و در ارتباط با حذف نام سازمان مجاهدین از لیست تروریستی دولت های اروپائی و آمریکا اعلام می دارد که این "مجاهدین مارکسیست بوده اند که آمریکائی ها را در ایران ترور نموده اند و نه مجاهدین مسلمان" وحتی دست به کاری امنیتی زده و میگوید که "دو تن از مجریان مارکسیست شدۀ مجاهد هم اکنون در اروپا زندگی می کنند و کسی هم کاری بدان ها ندارد" (17)  اما بعد وقتی منافعش چیز دیگری ایجاب می کند رو به "مجاهدین مسلمان" فریاد برمی آورد که "رضا رضائی بدنبال شکار و ترور آمریکائی ها بود و شما در امر نشست و برخاست با ماموران سیا و اف بی آی. " (18) همین یک نمونه کافیست تا نشان دهد که چنین فردی بی شک نمی تواند جدی گرفته شود. تحریکات شنیع و غیر اخلاقی چنین فردی در قیاس موجود ماکیاولیست و فرومایه ای چون فرخ نگهدار با رفیق اشرف دهقانی نیز صرفا شلتاقی است از سوی فردی مستأصل و درمانده ، برای به رخ کشیدن خویش. این تحریکات فاقد هر گونه وجاهت و اهمیت در پاسخگوئی است. این بی مایگی آن گاه جالب تر نمود پیدا می کند که یادآوری شود که آن جا که فرخ نگهدار و دارو دسته اش با مماشات و سازشکاری های خود، به تدریج سازمان چریکهای فدائی خلق را به آستان بوسی رژیم جمهوری اسلامی می بردند، این اشرف دهقانی و همرزمانش بودند که از فردای قیام بهمن پنجاه و هفت با تلاش برای بازسازی تشکیلات چریکهای فدائی خلق که توسط توده ای ها به یغما رفته بود، بانگ بر آوردند که "دیو چو بیرون شده، فرشته از در نیامده و رژیم خمینی هیولای دیگری است به مراتب بدتر و شقی تر و خون ریزتر از آن چه پیشتر بود، که خواب و خوراک را از همگان سلب خواهد کرد و هم اکنون نیز با سرکوب کُردستان و ترکمن صحرا و شعار زنان یا روسری یا توسری و سرکوب شوراهای کارگری آن را آغازیده است" و این در حالی بود که فرخ نگهدار و ایرج مصداقی برای جلب توجه امام خمینی، در سال پنجاه و هشت، سر و دست شکسته، اولی در این سوی شهر میتینگ می داد، اطلاعیه صادر می کرد و فریاد بر می آورد که سلامتی امام خمینی را آرزو نموده و برای این رهبر مبارزات ضد امپریالیستی و دمکراتیک میهن مان طول عمر آرزومند است، و دومی فغان بر می داشت که رهبر خمینی، رئیس جمهور طالقانی تا انقلاب ضد سلطنتی و ضد امپریالیستی مان به ثمر برسد.
شرم احساسی انقلابی است که ظاهرا در بازار نمی توانش یافت! 

چهارم ژوئیه 2016

1- دقیقۀ 57:47 مصاحبه با سعید بهبهانی
2- دقیقۀ 43:00 مصاحبه با سعید بهبهانی در مورد مهدی سامع
3- مصاحبه با سعید بهبهانی در مورد مهدی سامع
4- گفتگوی ایرج مصداقی با مامور وقت ساواک پرویز معتمد
5- دقیقۀ 1:27 مصاحبه اش با کانال اینترنتی میهن
6- دقیقۀ 45:02 در مصاحبه با کانال ویدئویی میهن در مورد مهدی سامع
7- دقیقۀ 37:11 مصاحبه با کانال ویدیویی میهن
8- روح انگیز دهقانی مادر مبارز و همسر رفیق کاظم سعادتی به هنگام دستگیری و اعدام بدست جمهوری اسلامی صاحب دو فرزند بود. همسر وی  رفیق کاظم سعادتی در زمره اولین جانباختگان چریک های فدائی خلق در سال پنجاه بود
9- نشریه آرش شماره صد و هشت
10- دقیقۀ 21 :19 مصاحبه با کانال ویدیویی میهن
11- نشریۀ آرش شماره صد و هشت
12- دقیقۀ 1:28:00مصاحبه با رادیو صدای مردم
13- دقیقۀ 48:00  مصاحبه به کانال ویدیویی میهن
14- دقیقۀ 52:40 مصاحبه با کانال ویدیویی میهن
15- دقیقۀ 44:40 مصاحبه با کانال ویدیویی میهن
16- "من مرگ را دیدم" ، مقالۀ اصغر ایزدی برای رادیو زمانه
17- مصاحبه با بی بی سی به همراه هوشنگ امیر احمدی و علی کشتگر
18- تایید عملیات ضد آمریکائی مجاهدین خلق در سال پنجاه و دو و تحت رهبری رضا رضائی انقلابی علیرغم برائت جوئی مصداقی در مورد همان عملیات توسط مجاهدین در مصاحبه با بی بی سی در مصاحبه با کانال ویدیویی میهن

وقتی که آب سر بالا می رود، قورباغه هم ابو عطا می خواند...!:ب. بشارت


ب. بشارت

وقتی که آب سر بالا می رود، قورباغه هم ابو عطا می خواند...!

در تمام طول تاریخ با بوجود آمدن سیستم های استثماری و حاکمان ظالم، مبارزات مردم ستمدیده نیز به اشکال متفاوت در شرایط گوناگون ادامه داشته است. یکی از جوانب این مبارزه، مبارزۀ بین نظرات انقلابی با نظراتی که به نفع طبقات حاکم و استثمارگر می باشند ، بوده است.  تاریخ ایران نیز بدور از این رویاروئی های طبقاتی نبوده و مبارزه بین مردم ستمدیده و دشمنان آن ها در ابعاد و سطوح مختلف جریان یافته و تا به حال هم ادامه دارد. اما سخنم بر سر تاریخ بسیار خون بار اخیر ایران است. همه افراد نیروهای آزادی خواه می دانند که تمامی دستاوردهای انقلاب مشروطه که با خون مبارزان و انقلابیون در سراسر ایران بعد از مبارزهء طولانی و دردآور کسب شده بودند، توسط رضا قلدر و فرزند ناخلفش محمد رضا به تاراج می رود و این دار و دسته با حمایت امپریالیست ها ، دهه های متمادی توده های رنجدیده را به زنجیر می کشند. گفتنی فراوان ولی بگذارید با چند مثال ساده از عملکرد طبقه حاکم و نیروی سرکوبش شرایط جامعه آن روزی که مبلغان نظام سلطنتی هنوز آرزوی بازگشت آن دوران طلائی را دارند، را بیاد آوریم. در نقاط دور افتاده که من خود در دوران نوجوانی و جوانی در آذربایجان، کُردستان و لُرستان شاهد آن بودم، ژاندارم های سبیل بلند که به آن ها "جوجه خور" می گفتند در هر آبادی که قصد میل غذا داشتند کدخدا از جیب دهقانان بیچاره حداقل مرغ و خروسی برایشان قربانی می کرد، با دیدن ژاندام ها ، کودکان و نوجوانان رنگ از رویشان می پرید. یک ژاندارم هر کسی را که می خواست به جرم آن که سربازی نرفته است و یا هر بهانه دیگر دستگیر و بعد از گرفتن پول توجیبی یعنی باج سبیل 10 یا 20 تومانی آزادشان می کرد. تازه این پاسبان ها و ژاندارم ها در امر زورگویی و جنایت پیشگی ، پیش ساواکی های جنایتکار لُنگ می انداختند و بسیاری داستان های دیگر.  در شهر ها پاسبان های رشوه خوار (راهنمائی، انتظامی و آگاهی) به هر بهانه ای مردم را آزار داده و سرکیسه می کردند... رژیم شاه با همین عمله و نکره و پاسبان ها و ژاندارم ها و ساواکی هایش تسمه از گُرده مردم کشیده بود.

باری اکنون ما شاهدیم که به رغم این تاریخ خونبار عده ای به فراست مصاحبه برای حقیقت یابی با حافظان نظام سرکوبگر گذشته افتاده اند. مثلا در قالب مصاحبۀ یکی از همین ساواکی های تبهکار با ایرج مصداقی که در شبکه های اجتماعی پخش شده معلوم می شود که در تهران بغل گوش اعلحضرت یک ساواکی رده پایین که حتی یک تپانچه درست و حسابی نیز به او نداده بودند!، وزیر اقتصاد یک کشور را که او نیز از نور چشمی های رژیم بوده است ، بدون مجوز قانونی در دفترش زندانی و به او دستبد می زند (اگر با به خرج دادن بلاهت بی پایان حرف های معتمد را باور کنیم).  در ادامه داستان معلوم می شود که همین ساواکی در دوران مرخصی نیز که هیچ مسئولیت اجرائی نداشته است، به فردی مشکوک شده و او را دستگیر می کند که تصادفا از هواداران سازمان فدائی نیز از آب در میآید.
البته اگر این قربانی داستان های معتمد حتی فدائی و یا مجاهد هم نبود ، حتما کتکی می خورد و شاید پرونده ای نیز برایش درست می کردند تا در آینده فکر بدی به ذهنش نرسد و مشکوک راه نرود، ببینید که چه دنیائی است!

شاه بعنوان یک دیکتاتور که خود را سایه خدا می دانست، قانون اساسی را بی ارزش می شمارد و تمامی اهرم های حکومتی را در دست داشت. اما دست نشانده سازمان سیا در چشم مردم نه قانونیت دارد و نه مقبولیت. به رغم این، ساواکی های وحشی صفت یعنی همکاران معتمد که در دانشگاه ساواک حتما توسط استادان آمریکائی و اسرائیلی و یا دست پرورده های آن ها آموزش دیده اند، به کلهء مبارکش قسم خورده و قبول کرده اند که تا نفس دارند به عهد خود که سرکوب توده هاست وفادارند. این جانیان به خوبی می دانند که خود از مهره های اصلی سرکوب و شقاوت در آن دوران بوده اند، و اگر لب گشایند و از آن تاریخ ننگین سخن بگویند، خود را نیز افشاء کرده اند. آیا کوچک ترین وجدان آگاه انسانی را میتوان در این گروه آدمکش و بی همه چیز سراغ داشت.

من در این نوشته کوتاه قصدم پاسخ به دروغ های بی پایان پرویز معتمد نیست. رفیق اشرف دهقانی در نوشته "رفیق حمید اشرف در خاطرات یک "ساواکی بی همه چیز"!..."  بدان پرداخته است. اما در مورد مصاحبه کنندۀ مدعی حقیقت، با خواندن این مصاحبه و دروغ های وحشتناک معتمد می توان دید که او به دنبال حقيقت نیست. در نتیجه مصداقی هنگام مواجهه با افشای دروغ های معتمد و شکست پروژه دروغ پراکنی بر علیه سمبل های مردم در پاسخی بسیار ابلهانه ، تاکتیک فرار به جلو را پیش می گیرد. یکی از منزجر کننده ترین شیوه های به کار گرفته شده در این مصاحبه طرح این مساله است که رفیق دهقانی در کجا زندگی می کند.  مصداقی این اقدام پلیسی خود را بدین گونه توجیه می کند که آدرس آی پی همه را امپریالیست ها می دانند پس بگذارید همه هم بدانند! مصداقی در عربده کشی های سخیفانه خود اظهار می دارد که اشرف دهقانی در هیچ جا دیده نشده است. حتما برای اثبات وجود باید با مصداقی مصاحبه داشت. او نه از فعالیت ها و تلاش های رفیق اشرف دهقانی خبر دارد و نه این که در دنیای واقعی بسر می برد ، اگر داشت و ریگی هم در کفش اش نبود می فهمید که رفیق اشرف دهقانی در بسیاری جاها حضور یافته و حضور خواهد یافت.

مصداقی در مصاحبه ای که در دفاع از ساواکی و کوبیدن نیروهای مبارز به راه انداخته جعلیات خود را ادامه می دهد که رفیق اشرف دهقانی در یک کشور امپریالستی نشسته و حال می خواهد بر علیه امپریالیست ها مبارزه کند.  این دیگر اوج حماقت و عوام فریبی مدعی را نشان می دهد. او این تصور را ارائه می دهد که در کشورهای امپریالیستی نه طبقه کارگر و زحمتکش وجود دارد و نه مبارزه. نه نابرابری جنسی و نژادی هست نه غارت و چپاول مالی. نه بر پناهندگان ستمی می رود و نه بر اهالی بومی، نه نیروی چپ و مبارز و انقلابی وجود دارد نه مبارزه بر علیه سیستم سرمایه داری.
بر خلاف تلاش مصداقی برای فریبکاری، فعالین سازمان و نیروهای چپ و انقلابی ، از آن جا که خود را جزئی از مردم تحت ستم و هم سرنوشت با طبقه کارگر جهانی می دانند ، هم در مبارزات روزمره جوامع خود شرکت داشته و هم فعالیت عمده خود را که مبارزه بر علیه رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی است با توجه به شرایط محیط زیست خویش ، مستمرا ادامه می دهند. مصداقی اگر گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن داشت ، آن گاه می دید که فعالیت ها و مبارزات این جریان به طور متناوب در نشریات سازمانی انعکاس می یابد.

برای اطلاع آنانی که با ادعاهای مطرح شده توسط مصداقی علیه چریکهای فدایی خلق ایران و رفیق اشرف دهقانی آشنائی کم تری دارند به چند مورد اشاره می کنم. در مورد جان باختن مجاهد مبارز که بعنوان یک مبارز دمکرات با حفظ دیدگاه هایش به بخش دمکراتیک در پایگاه چریکهای فدائی خلق در کُردستان پیوسته بوده این مساله در همان زمان اعلام شده ، اما چرا مصداقی همین حقیقت را مطرح نمی کند؟  بر عکس با استفاده از شارلاتانیسم ، این مساله آن چنان مبهم مطرح می گردد که بیننده فکر کند که نکند در پایگاه چریکها بر او ستمی رفته باشد. در حالي که بحرانی که او را فرا گرفته بود در نتيجه سياست های مجاهدين بود که او تازه از آن ها جدا شده بود.

مورد دیگر ادعای دستگیری چند تن از مجاهدین خلق به خاطر فرار رفیق از زندان بوده است. رفیق اشرف دهقانی در کتاب "حماسه مقاومت" در همان مقطع که از طرف سازمان چریکهای فدائی خلق منتشر شده – و طبیعتا بخشی از مسائل امنیتی در آن موقع نمی توانست در این کتاب مطرح شود - و همچنین در کتاب  "بذرهای ماندگار" بعد از قیام به این مسائل پرداخته است. اما برخورد با تنگ نظری نهفته در طرح این مساله آن هم به شکلی عوام فریبانه محتاج بیان یک واقعیت می باشد.

در این که مردم به نیروهای مبارز و انقلابی در تمامی جهان خارج از ساختار سازمانی در مقابل یورش ارتجاع یاری رسانده و یا خود این نیرو ها به هم یاری می رسانند ، شکی نیست. سازمان چریکها و مجاهدین دهه 50 موارد بسیار زیادی از این همکاری های مبارزاتی داشتند.  گذشته از این بیایید همان زمان انقلاب 57 را به یاد آوریم که چگونه مردم آزاده درهای خانه خود را باز می گذاشتند تا در جنگ و گریزهای خیابانی ، تظاهرکننده گان از یورش پاسبان ها و ارتش در امان باشند و یا آب در اختیار مردم می گذاشتند تا سر و صورت خود را شسته و از تاثیر گازهای اشگ آور بکاهند. چنین کمک هائی خالی از خطر نیز نبوده است.  اما ایرج مصداقی با چنین روابطی بیگانه است و آن ها را دروغ و گزافه می نامد. با توجه به این واقعیت می توان مطمئن بود که مصداقی این آثار با ارزش نوشته شده توسط رفیق اشرف دهقانی را دیده است ، ولی او آن چه را که برای ساختن داستان های وارونه لازم است ، در دفتر خاطراتش ثبت کرده است.

او در رابطه با مرگ معلم انقلابی رفیق صمد بهرنگی میگوید که افسر همراه او که چریک و نزدیک ترین یار رفیق بخون خفته سعید سلطانپور نیز بوده گفته است که صمد خودش در آب غرق شد. بنابرین ساواک و رژیم شاه در مرگ وی نقشی نداشته اند و به اين طريق مطهر شده اند. در مورد این دفاع از ساواک، رفیق اشرف دهقانی در کتاب "راز مرگ صمد" به کلیه مرگ مشکوک او پرداخته و سئوالات مشخصی را مطرح کرده است که تا حال بی جواب مانده است.  زنده یاد آقای اسد بهرنگی نیز در کتاب "زندگی و مرگ برادرم صمد" نکته های با ارزشی را مطرح کرده است. ولی برای مصداقی ، پیشبرد اهداف ناسالمش عُمده است و تصور میکند که با توده های نا آگاه صحبت می کند. پس این پاسخ های مستدل و اسناد و شواهد موجود را آگاهانه به هیچ می گیرد. در افکار عمومی باوجدان، افسر کادر ژاندارمری شاهنشاهی "حمزه فراهتی" از همان زمان مشکوک قلمداد شده و حال نیز هست. مسافرت او با رفیق سعید سلطانپور در یک مقطع نه او را تطهیر می کند و نه از عظمت رفیق سلطانپور می کاهد. حمزه فراهتی نه چریک بوده و نه خود چنین ادعائی داشته است. او همکار و همیار فرخ نگهدار و شرکایش بوده است. رفیق سعید سلطانپور قهرمانانه به ارتجاع نه گفت و جان باخت. مصداقی با وجود آگاهی به همه این واقعیات ، می داند که دروغ می گوید ولی برای او  فعلا برچسب زدن به چریکهای فدائی عمده است و هر عمل ناشایستی جایز ، به همین دلیل ضرورتی برای استناد به شواهد موجود برای وی وجود ندارد.

پرسیدنی است که مصداقی - که نور چشمی پرویز معتمد ساواکی شده است - به چه شکلی می خواهد به حقیقت دست يابد؟  در همین دادگاه های بورژوایی اگر کسی هر گونه ارتباطی با شاکی و مشکوک داشته باشد از هیئت ژوری کنار گذاشته می شود. اما شما معیارهای نازل همین دادرسی ها را هم آن طور که در جریان رسوای ایران تریبونال کردید، رعایت نمی کنید.  شما یک ساواکی بی همه چیز را که در شکار و شهادت رفیق حمید اشرف نقش اساسی داشته؛ و طبعا جایزه چند صد تومانی را هم گرفته است، با سوء استفاده از نام رفیق قهرمان، به میدان آورده اید تا برای ما قصه "حقیقت" بگوید. در این داستان فکاهی یک قهرمان ساختگی بنام پرویز معتمد قرار دارد و هدف اصلی،  انسانی و میهن پرستانه جلوه دادن فعالیت های ساواک آدمکش و خشونت گرا نامیدن چریکهای فدائی خلق است. چریکهای فدائی خلق ایران در سال 1349 تاسیس و پرویز معتمد به گفته خودش سال 1338 در ساواک استخدام و شروع به قساوت می کند. پس بیش از یک دهه قبل از فعالیت آشکار چریکهای فدائی خلق با کدام افراد و گروه هائی مبارزه می کرد؟
اگر شما در میان توده ها نبودید و واژه ساواکی بی همه چیز را نشنیده اید ، آیا این گناه دیگران است؟  آیا خون خواری و شقاوت شکنجه گران جمهوری اسلامی تنها باید مد نظر باشد و با شکنجه گران قدیمی به زعم شما می بایست همدم شد تا از قهرمانی های خود بگویند و شما راوی عزیز آن ها گردید؟

منبع اطلاعاتی ایرج مصداقی نه دقیق است و نه سالم.  او در بهترین حالت به سایت های سازمان های سیاسی مراجعه و با جمع آوری برخی اطلاعات به خودنمائی می پردازد. آن چه که محرز است تلاش مصداقی در ارتباط با ساواکی های قسم خورده، چه خود وی بداند و چه نداند، خدمت آشکار به رژیم منحوس جمهوری اسلامی در دو زمینه می باشد.  اول ایجاد شک و تردید و بی اعتبار ساختن نیروهای انقلابی و مبارز؛ و در مرحله دوم به وجود آوردن جو بی اعتمادی و بی نتیجه بودن مبارزه برای سرنگونی رژیم سرمایه داری حاکم و قبول شرایط موجود است.  ارتباط آشکار مصداقی با مرتجعین پس مانده های رژیم شاهی تنها به یک مصاحبه خلاصه نمی شود.  او خود هر طور که فکر کند اما مصاحبه های متعدد وی با این ساواکی ، تغییری در ماهیت سیاست های دشمن پسند و مسموم وی نمی دهد.  تبلیغ نفرت از انقلابیون و نفی مبارزه پیگیر بر علیه سیستم زالو صفت حاکم بر ایران ، جوهر کار و تلاش اوست. مطالعات مصداقی نه برای یادگیری و پندآموزی از مبارزات گذشته و حال؛ و نه راه یابی و پیوند آن برای سلب حاکمیت استثمارگرانه سرمایه داری؛ بلکه برای خودنمائی و داستان سازی بر علیه مبارزین و انقلابیون و ارزش های مبارزاتی آن ها بوده است.  مصداقی چنین وانمود می کند که همه چیز را در مورد هر کسی که سر برآورد می داند و می تواند چهره آنان را مخدوش نماید. با چنین هدفی ست که او بی شرمانه رفیق اشرف دهقانی را که یکی از پرافتخارترین و معتبرترین چهره مبارزاتی تاریخ ایران است را مورد هتاکی و پرخاش های بی خردانه خود قرار می دهد.
مرگ بر رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی
تاريخ:
02/ 07/ 2016
از سایت سیاهکل