۱۳۹۴ آبان ۱۱, دوشنبه

آرزوهای خیالی چپ! - شباهنگ راد



آرزوهای خیالی چپ!

شباهنگ راد

صحنۀ سیاسی جهان از هم پاشیده شده است. تعرضات سرمایه و سیاست ریاضت کشی، دمار از روزگار مردم در آورده است. حاکمان زیرساخت ها و شالودۀ جوامع غنی را داغان و در تداوم و با راه اندازی جنگ های ارتجاعی و فرسایشی در منطقۀ خاورمیانه، هزاران خانه را به ویرانه تبدیل نموده اند. فقر و نداری دارد از سر و کول محروم ترین اقشار جامعه بالا می رودُ، آیندۀ انسان ها، در پس پرده و در گوشه ای نمور و تاریک، کز کرده است. دُود رقابت های امپریالیستی بمنظور سهم بری هر چه بیشتر از منابع طبیعی جوامع متفاوت، دارد بر چشم سازنده گان اصلی آن می رود و از هر سو امپریالیست ها – و علیرغم اختلافات جزئی و ظاهری -، دارند به تتمه های مردم ندار، دستبُرد می زنند و بدیهی ترین خواسته های آنانرا لگدمال می کنند.

روزی نیست که ارتباطات جمعی سرمایه، خبر از کُشت و کُشتار و غرق شدن کودکان و والدین شانرا در آب های یونان، ترکیه و غیره، به سرتاسر جهان مخابرهُ، روزی نیست که هزاران انسان، به دلیل زیر و رو شدن زندگی شان و آنهم با کوله باری از غم و انده، سرزمین مادری شانرا ترک نه کنند. سیاست های نوشته شدۀ سرمایه یکی پس از دیگری دارد، جهان را خراب تر و آواره گی را گسترده تر می کندُ، عروج و سر در آوردن دسته جات و نیروهای وابسته به قدرت های بزرگ هم، بر ترس و وحشت مردمی افزوده اند و گام به گام و در هم سوئی و در همنوائی با همپالگی های شان دارند، با شتابی صد چندان سیاست های امپریالیستی را پی می گیرند. به هر حال، فضای سیاسی جهان، یک سویه شده است و آنچه هم اکنون پیداست، تعرضات بی وقفۀ قدرت مداران بین المللی به همراه دار و دسته های شان، بر جان و مال میلیون ها انسان دردمند می باشد.

بنابراین پُرسش های کلیدی آن است که پاسخ عملی کمونیست ها، یعنی سوی دیگر سرمایه، پیرامون اوضاع کنونی چیست؟ وظایف را می بایست در کدامین تئوری ها، سیاست ها و تاکتیک ها تعریف نمایند؟ آیا چنین وضعیتی یعنی تعرضات سرمایه به میلیون ها انسان، طولانی نه شده است و هم چنان می بایست نظاره گر و به تخریب کشیده شدن بیش از اینِ زندگی کارگران، زحمت کشان و فرزندان شان بود؟ آیا چپِ، حزبی – سازمانی جهان و بویژه ایران، می بایست به انتظار به نیشند تا جامعۀ ایران، دستخوش تحولات خانه خراب کنی همچون عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و امثالهم شود؟ آیا حزب و سازمان مدعی کمونیستی، هم چنان می بایست در خلوت خود و آنهم بدون بر جای گذاری کمترین ثمرۀ مثبتی، به کارهای روتین و بی مایۀ اش تداوم بخشد؟ و بالاخره تکلیف چیست و در چه زمانی، صداقت و بیان صریح و همچنین تصفیه حساب های سیاسی با مردم و با آرمان کمونیستی فرا خواهد رسید؟

مسلماً توضیح موقعیتِ حدوداً سی سالۀ چپِ خارج از کشوری، کار شاق و یا خارق العاده ای نیست. چرا که مملو از بیکاری های عملی سیاسی، مملو از در خود بودن و در عوض، پُر از لیچارگوئی به مخالفین درونی و بیرونی، و پُر از پرخاشگری و توهین و بی پرنسیبی هاست. در هر صورت و خارج از موضوعِ برررسی رفتاری – کرداری چپ خارج از کشوری، به جرأت می توان گفت که به همان میزانی، کارگران و زحمت کشان در برابر رژیم هار و گستاخ، ایستاده گی نموده اند و از خود مقاومت نشان داده اند، در مقابل و به میزانی وسیع تر، نماینده گان سیاسی آنان از صحنه بدُور مانده اند و قصد حضور و همراهی اعتراضات میلیون ها انسان محروم و آنهم در برابر رژیم جنایت پیشۀ جمهوری اسلامی را ندارند. طرح های دو، و چند ساله، از جانب چپِ مدعی تغییر نظام سرمایه داری پی ریخته می شود و چند سال بعد و مجددا، همان طرح ها و برنامه ها، به گونه و با ادبیاتی دیگر بازنویسی و همچنین تعریف و تمجید از «کنگره»ها و «نشست»ها، تزئین بخش سایت ها و نشریه های شان می گردد؛ «کنگره»ها و «نشست»هایی که بباور آنان «موفق» بوده است و «ثمره»های «مثبتی» از خود بر جای می گذارد. معین است که ارائۀ اینگونه جمعبندها، از کارکردهای چندین سالۀ خود،، نمایانگر آن است که هیچگونه حسابرسی های سیاسی ای، مابین شان وجود ندارد؛ معین است که کار و بارشان رفعِ نارسائی های درونی بمنظور پیشرفت نیست؛ چرا که از زمره وظایفِ اساسی و مهم «کنگره»ها و «نشست»ها، برخورد و بررسی ایرادات چند ساله، برنامه های ناانجام و ناتمام و همچنین برررسی رفتارهای غیر کمونیستی نیست؛ چرا که «کنگره»ها و «نشست»ها نباید و نمی بایست «هدایت»گران، «حزبی – سازمانی» را مورد مواخذه قرار دهندُ، همچنین قرار هم نیست، تا با نگاه بدبینی، گزارشات کلیشه ای و رفتار «مرکزیت» و «دفاتر سیاسی» را مورد پُرسشِ دگرگونه قرار داد.

به دیگر سخن، مطالعۀ داستان و حکایت نیروهای خارج از کشوری، بسیار دردناک است. سی سال آزگار، از مردم بدُورند و سی سال آزگار، بر سر درِشان، پرچم «حزب» و «سازمان» را علم نموده اند، در حالیکه، فاقد کمترین معیارهای حزبی – سازمانی اند. نه هر روزه، بلکه هر از چند گاه و در زمان های برگزاری «کنگره»ها و «نشست»ها هم، حاضر به طرح سئوال چه باید کرد نیستند؛ حاضر نیستند تا این موضوعات اساسی را در مقابل خود قرار دهند که چرا حذف نیرو و پس گردها، بمراتب و بمراتب، بیش از جذب نیرو و پیشرفت هاست؟ در منطق آنان برگزاری «کنگره»ها و «نشست»ها به انجام فریضه ای تبدیل شده است که می بایست، بمدت و هر از چند گاهی، خود را با آنها مشغول نمود. تهیه و تدوین گزارشات، کپی برداری از گزارشات پیشینُ، تعیین وظایف آتی هم، – همواره و همواره – یکسان و تکراری ستُ، بی دلیل هم نیست که نمی توان کمترین اثری در فرجامی «کنگره»ها و «نشست»های شان دید و پی بُرد، که کدامین سیاست ها و تاکتیک ها درست، و کدامین رفتار و پراتیک، به غلط چیده شده است. این دست «سازمان»ها و «احزاب»، راهِ و مجوز ورود به موضوعات مهم و مشکل گشا را در درونِ خود بسته اند؛ نمی خواهند تلنگری بخود بزنندُ، راه صحیح و پیشرفت مبارزاتی را باز نمایند؛ نمی خواهند به منافع حقیر شخصی – سازمانی خود پشت پا زنندُ، نیرو و نسل جوان را حول سیاست های سازنده، بسیج نمایند. در حقیقت مشکل اساسی نیروهای خارج از کشوری، نه در ارائۀ برنامه ها و سیاست ها، بلکه در عدم باوری عملی نسبت به مصوبه های سازمانی – حزبی شان می باشد. در هر صورت ایرادات فراوان است و به طور قطع می توان گفت که هیچیک از این نیروها، به این درجه از صداقتِ کمونیستی دست نیافته اند، تا برنامه و وظایف خود را منطبق با محیط انتخابی شان پی ریزنند. بیش از اندازه مبالغه گو، ذهنی گرا و سکتاریسم اند و بیش از اندازه خودمحوربین و بیش از اندازه در خوداند. قدرت مداران ظالم و دار و دسته های مسلحِ وابسته بدانان، دارند خود را با روز تعریف می کنند و در عوض، کمونیست های وفادار به منافع مردمی، حاضر به پیگیری افکار و کردار کمونیستی و مهمتر از همۀ اینها، حاضر به انتخاب سیاست نوین، تأثیرگذار و ثمربخش نمی باشند. 

شوربختانه هدف شان رشد و بالنده گی و تغییر ریل جنبش کمونیستی بمانند دهه های دُور نیستُ، مابین تئوری و پراتیک شان، کیلومترها فاصله است. ارگان ها و شعارهای متفاوت را در مقابل خود قرار می دهند و در زمانی دیگر و بدون بررسی دقیق آنها و در خفا، به کنار گذاشته می شود. روزی «بازوی مسلحِ» مردمی و «تشکلات مستقل کارگری» را علم می نمایند، و روزی دیگر و آنهم بدون اعلان دلائل پیشرفت و یا پسرفت»، آنها را مختومه و به تاریخ می سپارند! براستی سرنوشت «بازوی مسلح» و «تشکلات مستقل کارگری» چه شده است؟ چرا سیاست ها و رفتارهای شان، نقش دافعه دارد و چرا اغراق گوئی را جایگزین واقع بینی نموده اند؟ با این تفاصیل آیا می توان چنین «احزاب» و یا «سازمان ها»یی را جدی گرفت و در انتظار پیشرفت آنان بود؟

پُر واضح است که چنین نگاه ها و استناجات از آرمان کمونیستی، ضامت بخش گسترده گی جنبش های سالم و انقلابی نبوده و نمی باشد و پُر واضح است، که چارۀ کار، در ادامۀ فعالیت های، در خود، نیست. چرا که افکار کمونیستی کاملاً در خلافِ سیاست ها، تاکتیک ها و رفتارهای «سازمان» ها و «احزاب» خارج از کشوری پی ریخته شده است و بدون تردید، هیچ انقلابی با تداوم سیاست های فعلی، و یا با بی عملی مطلق، به ثمر نخواهد نشست. تجربۀ سی سالۀ بی دخالتی، نمودار این حقیقت است که تا زمانی، جنبش کمونیستی از خواب غفلت بیدار نشود، زندگی مردم وخیم تر و سرمایه هارتر و گستاخانه تر، سیاست های ارتجاعی و سرکوبگرانه اش را پی خواهد گرفت. رخدادهای دردناک جهان و بویژه منطقۀ خاورمیانه در این چندین دهه، دارد بر این ایده صحه می گذارد که جنبش های اعتراضی، تشنۀ نقش آفرینی و تشنۀ هدایت کمونیستی ست. قدرت مداران بین المللی بهمراه رژیم های وابستۀ منطقه، جان مردم را به لب شان رسانده اند و روز به روز دارند، با تولید و با باز تولید دسته جات خشن و رنگارنگ، فضای جوامع متفاوت را خشن تر، ناامن و خانۀ میلیون ها انسان محروم را با خاک یکسان می کنند تا مبادا، روز روزگاری چرخش مناسبات گندیدۀ سرمایه، از دُور دلبخواۀشان خارج شود و جامعه، مسیر آبادانی و شکوفائی را طی نماید. آنچه بسیار آشکار می باشد، آن است که، حاکمان، یک دقیقه و ثانیه، از پیگیری سیاست های منفعت طلبانۀشان غافل نیستند و در مقابل، نیروهای مخالف و طبقاتی آنان هم، جایز و لازم است تا با هوشیاری و با وسعت نظر کمونیستی، جنبش های اعتراضی درون جامعه را سازمان دهند.

در یک کلام فضای ایران، مشتاق حضور نیروهای انقلابی و کمونیستی و مشتاق دخالتگری های عملی ایده های تحول گراست. باید دانست که تبدیل حزب، به حزب توده ای و یا اشاعۀ نظر کمونیستی و جذب نسل جوان، به گردِ سیاست های سازمانی و آنهم در خارج از کشور ناممکن می باشد؛ باید دانست که این دست سیاست ها، آرزوهایی ست که به واقعیت نخواهد پیوست و خیالی ست. با این تفاصیل دو راه در مقابل نیروهای خارج از کشوری قرار گرفته است؛ یا عمل به باورها و مصوبات سازمانی – حزبی، و یا باز تعریف و توضیح موقعیت کنونی و آنهم به عنوات تجمعات و دسته جات خارج از کشوری. تنها در پرتو و در انتخاب چنین سیاست و متدی ست که جنبش های اعتراضی و نسل های بعدی، از آنان به نیکی یاد خواهند کرد.

۱۳۹۴ آبان ۶, چهارشنبه

صبا راهی: خون را به جوش میآورد اما مقاومت جوان فلسطینی ...





خون را به جوش میآورد اما مقاومت جوان بذرشقایق است در دلها!

صبا راهی


نه با قنداق تفنگ با لوله تفنگ به پهلوهای جوان میزنند. اینها تروریست های صهیونیست هستند، از همان نوع تروریست های آمریکایی که داعش و حزب اله و اخوان المسلمین و القاعده و طالبان را آموزش داده اند تا آزادیخواهان و حق طلبان را سرکوب کنند. 

گفته میشود که جوان مورد حمله سربازان صهیونیستی اشتباهی " دستگیر" شده. دستگیر که چه عرض کنم شکنجه میشود آنهم نه توسط یک نفر بلکه توسط چندین راس گرگ درنده صهیونیستی!
فرض که این جوان به سربازان اشغالگر سرزمین فلسطین ها سنگ پرتاب کرده باشد، اصلا آنها را کشته باشد، راحت تر از این، شما اگر کسی خانه و کاشانه تان را اشغال کند و روز و شب هم دسته دسته جوانان را بکشد نوازشش میکنید؟ یا تکه تکه اش میکنید؟ حالا ببینید این ها این جوان را دقیقا مثل گرگ ها که در خانواده حیوانات رذل ترین هستند جوان را چطور مورد حمله قرار میدهند.

دنیا را یک عده قلدر، دزد، آدم کُش های حرفه ای برای سودجوی هر بیشتر می چرخاند! چرخ های آنها هم موساد و سی آی ای و ساواما و غیره است که توسط مزدورانی که در این فیلم مشاهده میکنید گردانده میشود! این مزدوران متعلق به یک سرزمین خاص نیستند، در ایران "حزب الهی سپاه" به سرگردگی آدم کُشی به نام خامنه ای و رفسنجانی و سایر جانیان اینکار را میکند در فسطین اشغالی به سرکردگی تروریست پیشه ای به اسم نتانیاهو سربازان صهیونیست و گرگهای موساد آدم کُش پرور اینکار را میکنند. 

تا وقتی که سرمایه داری خونخوار براه است این بساط ادامه دارد. تنها با نابودی سرمایه داری و تمام دستگاه های سرکوبگر آن و تمام آدم کُش های آن و بر پایی یک جامعه عاری از سود و رقابت است که دیگر کسی مثل شارون و دار و دسته ای تروریست پیشه اش هوس نمیکنند یک روز جمعه از خواب بیدار شوند ودر دیر یاسین با کشتن 250 نفر زن و مرد و کودک فلسطینی که بسیاری از آنها را زنده زنده در چاه انداختن پرچم صهیونیستی اسرائیل را بلند کنند. 

همان کاری که در ایران خمینی و دار و دسته آدم کُش آن با قتل عام زندانیان سیاسی در دهه شصت و سرکوب خلق کُرد پرچم سرمایه داری اسلامی نوکر امپریالیسم را بلند کردند.

اما یک نکته اساسی در این فیلم که قابل ستایش است مقاومت جوان فلسطینی بی دفاع است که مزدوران صهیونیست نمی توانند او را از روی زمین بلند کنند!


بیست و هشتم اکتبر دوهزار و پنج / پنجم آبان هزار و سیصد و نود و چهار




۱۳۹۴ آبان ۱, جمعه

در يادمان ٤ فروردين و به خون نشستن جنگل خي پوست شيرگاه – محمد کامیابی




در يادمان ٤ فروردين و به خون نشستن جنگل خي پوست شيرگاه – محمد کامیابی


٤ فروردين از غمناك ترين روزها براي خلق محروم ما هست.روزي كه دژخيمان رژيم خونخوار جمهوري اسلامي در يك نبرد نابرابر خون بهترين فرزندان خلقمان را بر زمين ريختند و جنگل خي پوست به خون نشست.روز شهادت رفقا محمد حرمتي پور،اسد رفيعيان، عبدالرسول عابدي،جواد رجبي و حسن عطاريان .

شهادت اين رفقا ضربه اي سخت بر جنبش وارد كرد و سختي اين ضربه وقتي بيشتر احساس مي شود و جانكاه تر مي نمايد كه ما جانشينان شايسته اي براي اين رفقا نداشته ايم.

سخن بيشتر درباره ي رهبري چريك هاست.اگر ما در تاريخ پرافتخار چريك هاي فدايي خلق پويان ها، احمدزاده ها، مفتاحي ها، جزني ها، حميد اشرف ها و … را از دست داديم بعدها امثال حرمتي پورها و صبوري ها را داشتيم كه به بهترين شكل راه اين رفقا را ادامه دادند اما هم اكنون بيش از سي سال است كه ان همه جانبازي و فداكاري جايش را به تحولات خردي داده و مدعيان رهبري چريك ها نقشي بجز نقد وقايع داخل انهم نقدي غير پويا ندارند و در نهايت بحث هايشان حكايت تكراري اين است كه رفيق به خون خفته بيژن جزني جزو بنيانگذاران سازمان بوده يا نه؟! در حاليكه كه رفيق حميد اشرف در جمع بندي سه ساله بطور واضح در اين مورد نظر داده است.

انگار وظيفه اي بجز اين ندارند.در عالم خيال هنوز خود را چريك مي دانند.در حاليكه بجاي اينكه به مثابه ي يك كمونيست واقعي پيشرو، هدايت فعاليت هاي مردمي را برعهده بگيرند، دنباله رو مردم شده اند.  به هر مخالفتي با نظر خود هم برچسب نخ نما شده ي مامور جمهوري اسلامي و  وزارت اطلاعات  مي زنند ، چه اسان ترين راه حل يك مساله، پاك كردن صورت مساله است.

از ٤ فروردين گفتيم و از رفيق حرمتي پور.يك چريك واقعي.در نهايت سادگي.بدون اينكه بخواهد خود را مطرح كند.ياور خلق فلسطين و ظفار.ياور خلق كرد عراق.برايش اصلا مهم نبود در سازمان چه رده اي داشته باشد.از او به عنوان رفيق كبير نام مي برند حال انكه خود او با چنين القابي سخت مخالف بود.اصلا مگر رفيق بزرگ و كوچك هم داريم؟!

او يك چريك واقعي بود و چريك ماند.نقش فرماندهي اش هرگز باعث نشد از نبرد و رويارويي مستقيم با دشمن و شركت در عمليات دست بكشد.هرگز به كيش شخصيت معتقد نبود.

او بزرگترين فرزند خانواده اي پرجمعيت در شهرستان بابل بود كه در كودكي و نوجواني طعم محروميت را چشيده بود و بعدها هرگز به طبقه ي خود پشت نكرد.

در بهمن ماه سال ٤٨ ازدواج كرد و چندي بعد صاحب فرزند شد.اما زندگي خانوادگي مانع رفتنش به راهي كه بدان عشق مي ورزيد نشد.غرش گلوله ها در سياهكل او را به راه بي برگشت برد.

ابتدا با واسطه ي رفيق به خون خفته عبدالرحيم ( عزالدين) صبوري با سازمان در ارتباط بود.پس از دستگيري رفيق صبوري ارتباطش قطع مي شود.به همراه رفيق به خون خفته عباس كابلي تيم هايي را در قائمشهر و بابلسر سازماندهي مي كنند. عمليات انفجار كازينوي بابلسر توسط اين گروه انجام مي شود.

در بهار ٥٢ به عشق خود يعني ارتباط گيري مجدد با سازمان مي رسد و به ديدار رفيق به خون خفته حسن نوروزي مي رود.

در شهريور ٥٢ در حماسه اي كم نظير محاصره ي ساواك رژيم شاه خائن در ابادان را مي شكند و موفق به فرار مي شود.در هدايت فعاليت هاي بخش خارج از كشور سازمان نقش رهبري دارد.همراه خلق كرد عراق و ظفار و فلسطين مي جنگند.همه از او به نيكي ياد كردند.از عرفات گرفته تا جلال طالباني.روزنامه ها در تير ماه سال ٥٥ خبر از شهادت او در خانه ي تيمي رفيق به خون خفته حميد اشرف مي دهند. خبري كه چندي بعد تكذيب مي شود.

حرمتي پور به راحتي مي توانست در سال ٥٧ به عنوان يك قهرمان با سابقه ي انقلابي بس درخشان از مبارزه كنار بكشد، به دنبال زندگي خود برود و به گذشته ي پرافتخارش بنازد. اما او يك چريك واقعي بود. او جمهوري اسلامي را دقيقا مانند رژيم شاه خائن سگ زنجيري امپرياليسم مي دانست و براي ان هويت مستقلي قائل نبود.پس لحظه اي به كنار كشيدن فكر نكرد.او مرگ را به عنوان يك وظيفه قبول كرده بود. در سال ٦٠ به همراه رفيق به خون خفته عبدالرحيم صبوري پس از انتقاد از گذشته ي چفخا با سازمان دادن چريك هاي فدايي خلق.ارتش رهايي بخش خلق هاي ايران قدم در جنگل هاي مازندران گذاشت.اگر رزمندگان  سياهكل ١٤ روز در جنگل هاي گيلان دوام اوردند  رفقاي ارخا ١٤ ماه در جنگل هاي مازندران باقي ماندند.ويژگي اساسي گروه رفيق حرمتي پور  نسبت به رزمندگان سياهكل تحرك بالا بود كه نشان از درس گرفتن رفقا از تجربه ي سياهكل را مي داد.حرمتي پور در فرماندهي خصوصياتي رفيقانه داشت.در ٤ فروردين ٦١ در بهار خلق در چهلمين سالگرد تولدش به همراه يارانش رفقاي به خون خفته اسد رفيعيان، عبدالرسول عابدي، جواد رجبي و حسن عطاريان به محاصره ي دشمن در مي ايد و در يك نبرد نابرابر پس از كشتن عده ي زيادي از عناصر دشمن و از بين بردن اسناد سازماني همگي با انفجار نارنجك هاي شان به شهادت مي رسند و در ارامگاه سيد نظام قائمشهر در يك گور جمعي به خاك سپرده مي شوند.

بدين ترتيب محمد حرمتي پور چريك افسانه اي، مردي كه همه ي زندگي اش را وقف مبارزه با امپرياليسم و سگ هاي زنجيري اش و رهايي پرولتاريا از قيد بندگي و استعمار كرده بود به شهادت رسيد.او هر چه داشت از خودش بود.برخلاف عده اي كه ادعاي ميراث داري و ميراث خواري سازمان را دارند هيچ ادعايي نداشت.

در اين سال ها كه از فقدان او مي گذرد حركت اصيلي كه نشانه ي ادامه يافتن راه او و رفيق صبوري كه راه رفقاي بنيانگذار بود را شاهد نبوديم.هم اكنون مي بينيم عده ي زيادي در شبكه هاي اجتماعي و … دم از دوستي اين رفقا مي زنند اما به نظر مي رسد كمتر اهل عملند.

مورد ديگر كه شاهدش بوده ايم استفاده ي مغشوش از نام و تصاوير اين رفقا توسط گروه هايي است كه ميانه ي خوشي با انها نداشته اند.به عنوان مثال در چهلمين سالگرد حماسه ي سياهكل در تورنتوي كانادا در كمال تعجب مي بينيم كه گروه چفخا از تصوير رفيق به خون خفته محمد حرمتي پور استفاده كرده، در حاليكه هنوزم كه هنوز هست نام رفيق حرمتي پور و رفيق صبوري و يارانشان در هيچ يك از ليست هاي شهداي چفخا نيامده.

هر سال كه مطالبي توسط رفقا در نكوداشت رزمندگان ٤ فروردين انتشار مي يابد ضمن اينكه باعث خوشحالي است و بايد از ان بياموزيم ازاينكه سالي ديگر در بي عملي صرف به سر برده ايم و در همان نقطه ايستاده ايم كه قبلا بوديم بايد به خود اييم.
دوستداران رفقا حرمتي پور، صبوري و چريك ها بايد ظرف خود را مشخص كنند و ان اين است كه در چه سطحي به رفقاي پيشتاز خلق و راهشان علاقمندند.

عالي ترين مرتبه ي علاقه به اين رفقا و راهشان از ان كساني است كه حاضرند براي ادامه يافتن راه اين رفقا جانفشاني كنند.نزديكترين افراد به حرمتي پور و صبوري و چريك ها اينانند.

در مرتبه ي بعد افرادي  هستند كه مي خواهند به اشكال مختلف ياد اين عزيزان را زنده نگه دارند تا مشوق ايندگان براي نضج گرفتن دوباره ي جنبش باشد. اين عده از رفقا بايد به دقت ظرف خود را مشخص كنند و مجاز به استفاده از نام چريك فدايي خلق نيستند، اگر چه كارشان بسيار باارزش است.

عده اي هم هستند كه نه از روي اعتقاد بلكه از روي تفنن و براي ابراز وجود دم از رفقا و راهشان مي زنند كه وجود اين عده هيچوقت منشاء اثري مثبت نبوده است.

فرمانده ي چريك ها  در تمام تاريخ پرافتخار ان در درجه ي اول خود، خطر كرده است و دوشادوش ساير رفقا جنگيده است.اين ويژگي برجسته چريك فدايي خلق است.هيچ كس حق ندارد بواسطه ي انكه برادر يا خواهر يا … چريك بزرگي بوده خود را تافته ي جدا بافته بداند يا اينكه به سوابق سياسي خود در سال هاي دور بنازد.

با چند مقاله در طول سال و چند سخنراني در پالتاك نمي توان چريك فدايي خلق بود.

مگر اينكه ظرف جديدي براي خود تعريف كرد و چهره ي يك منتقد سياسي را گرفت.

حرمتي پور فرصت مغتنمي بود كه از دست رفت، اي كاش همانطور كه بعد مسعود و پويان ، مسعود ها و پويان هاي ديگر جاي خالي اين رفقا را پر كردند ، حرمتي پور ها و صبوري هاي ديگر جاي خالي رفقاي به خون خفته ١٣ اسفند ٦٠ و ٤ فروردين ٦١ را پر مي كردند.

بياييم فقط دوستدار حرمتي پور و صبوري و … نمانيم.بياييم حرمتي پور و صبوري ديگري باشيم.يعني علاقمندترين به اين رفقا.
بدون شك رفيق حرمتي پور و رفقاي شهيد ٤ فروردين لحظه اي را تصور مي كردند كه رفقايي ديگر اسلحه ي بر زمين مانده ي انها را بردارند و راهشان را ادامه دهند.حرمتي پور چقدر اين رفقاي ناديده اش را دوست مي داشت!

حرمتي پور رفت. او وظيفه اش را در مقابل تاريخ انجام داد.با ٤ رفيق دوست داشتني اش جاودانه شد.انهم در چه روزي! در چهلمين سالگرد تولد.تولدش را با خونش جشن گرفت.

بر ماست كه به راه او فكر كنيم و اگر لياقت داشتيم چون او پل هاي پشت سر را خراب كنيم و قدم در راه بي برگشت بگذاريم.
نمي توان ادعاي دوستي حرمتي پور و يارانش را داشت و با صاحبان زور و سرمايه  دوستي و همكاري كرد.نمي توان ادعاي دوستي حرمتي پور و يارانش را داشت و در مقابل كژي ها سكوت كرد و هيچ نگفت. نمي توان ادعاي دوستي نزديك حرمتي پور و يارانش را داشت اگر ارزوي شهادت در راه ايشان را نداشت.

يادشان همواره ياد و راهشان پررهرو باد.
  .
٣ فروردين ٩٤.

از سایت تریبون شما