۱۳۹۴ مهر ۲۷, دوشنبه

هاشمی رفسنجانی قاتل کارگران: آهای نفس کِش



هاشمی رفسنجانی قاتل کارگران: آهای نفس کِش

صبا راهی 

در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۹۴ مجمع تشخیص مصلحت نظامِ نوکر امپریالیسم و دزد دسترنج کارگرها به ریاست سر دسته دزدها هاشمی رفسنجانی قاتل طبقه کارگر تصویب کرد:
" دارایی‌های مسئولان محرمانه است.بر اساس ماده ۵ طرح رسیدگی به دارایی مقامات، مسؤولان و کارگزاران جمهوری اسلامی ایران.
فهرست دارایی‌های افراد مشمول و نیز اسناد و اطلاعات مربوط به آن به جز در مواردی که در این قانون و  آیین‌نامه ذیل آن تعیین شده است، محرمانه بوده و هر یک از مسئولان و کارکنان که حسب وظیفه مأمور تهیه، ثبت، ضبط  حفظ فهرست دارایی‌های افراد مشمول یا اسناد و اطلاعات مرتبط با آن، موضوع این قانون باشند و یا بر حسب وظیفه اسناد مذکور در اختیار آنان قرار گیرد، اگر عالماً عامداً مرتکب افشاء یا انتشار مندرجات این اسناد شو ند و یا خارج از حدود وظایف اداری در اختیار دیگران قرار دهند یا به هر نحوی دیگران را از مفاد آنها مطلع سازند، به یکی از مجازات‌های درجه ۶ مقرر در ماده ۱۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ محکوم خواهند شد. همین مجازات در مورد کسانی نیز مقرر است که با علم و اطلاع مبادرت به افشاء، چاپ و یا انتشار اطلاعات مزبور نموده و یا موجبات افشاء، چاپ و یا انتشار آنها را فراهم نمایند"


دارابی چیست؟ آیا خدای ذورغینی که ستمگران برای ترساندن ستمدیدگان ساخته اند از آن بالا کُپه کُپه میریزد و افراد بخصوصی آنرا جمع میکنند؟ البته جان دی راکفلر سر دسته ستمگران دنیا گفته است که "خدا" پول را به او داده است!  آیا کارگر و زحمتکش میتواند دارایی داشته باشد؟ وقتی میگوییم دارایی یعنی چندین چاه نفت، چند پارچه آبادی و چند برج و چند کارخانه و چند خانه مجلل در اروپا و یک یا دو جزیره در آبهای فلان جا و باغ های پسته و خلاصه اینها دارایی هایی است که کارگر و زحمتکش هرگز نه دارای آنها است نه هرگز به فکر داشتن آنها است. برای اینکه کارگر و زحمتکش میداند که دارایی های اینچنینی هرگز از راه عرق جبین ریحتن بدست نمی آید مگر مکیدن خون ستمدیدگان!

اصلا چرا دارایی باید محرمانه باشد؟ آیا اینها از بانک های امپریالیستها میترسند؟ که اگر بقول معروف تقی به توقی خورد اموالشان مصادره بانکهای دزدهای جهانی شود؟ مگر بانک های امپریالیستها دارایی های شاه قاتل را به مردم ایران برگرداندند؟ به مردم منظور کارگران و زحمتکشان است نه مفت خورهای زالو و یا دولت دست ساز خودشان رژیم اسلامی که اگر اینکار را هم بکنند باز هم سودش به جیب خود خونخواران جهانی و داخلی مثل رفسنجانی که هزار بار باید گیوتین گردن آن کارگر کُش را بزند میرود و نه توده های ستمدیده.

حدود بیست و پنج سال پیش وقتی مردم در کوچه و بازار بلند بلند میگفتند از دزدهای رفسنجانی و سایر اوباش دولت اسلامی حرف میزدند، دولت وقت که همین رفسنجانی قاتل کارگران رئیس دزدها بود قانونی را تصویب کرد که هرکس به سردمداران حکومت توهین کند یا نسبت های "ناروا" بدهد تا سه سال حبس خواهد کشید.

البته در کتاب " قانون"دیکتاتوری عریان از قبیل دیکتاتوری رژیم اسلامی که تا زیر دماغش در ماتخت امپریالیسم است از این بندها و تبصره ها زیاد است. علت آن هم بسیار واضح است. این قاتلان کارگران از اربابان جهانی خود نمیترسند، چرا بترسند؟ اربابان جهانی اینها یکی مثل شاه نوکر دست به سینه اشان را از مهلکه مرگ نجات میدهند و میگذارند که با سرطان خونش به درک واصل شود و یکی را هم مثل صدام حسین چون ممکن بود که زبان باز کند و بگوید که از کجا دستور میگرفته که مخالفان را سر به نیست کند و یا چشم و دست و پا بسته از بالای پشت بام به زمین پرتاب کند، یا که چطور دستور گرفته که با رژیم ضد کارگری اسلامی در ایران وارد جنگ شود و خیلی موضوعات دیگر. و یا حتی بن لادن که زمین و زمان را زیر و رو کردند تا او را بکشند، برای اینکه آن نوکرشان نیز زبان باز نکند. 

هاشمی رفسنحانی قاتل کارگران، در حال آماده کردن دولت حسن روحانی( فریدون) برای سرکوب های بیشتر اعتراضات کارگران و زحمتکشان است. ٩٠٠ اعدام برای دولت حسن روحانی افت دارد، همانطور که پیشینه آدم کُشی او حکایت میکند هزاران هزار را باید کُشتار کند، البته با کمک جاده صاف های جنایتکاری چون حسین کمالی، همان توده ای منفوری که خوش خدمتی اش به سرمایه داری را در دوره رفسنحانی قاتل با ممنوع کردن هر گونه اعتصاب و اعتراض کارگری به بهانه معلوم الحال " همسویی با دشمن" به نمایش گذاشت.

اما مردم ایران نباید اجازه دهند که جانیانی چون خامنه ای، رفسنجانی، احمدی نژاد و روحانی و میرحسین و کروبی و مسگر آبادی و ... جان سالم از ایران بدر ببرند. نه آنها و نه خانواده های مفت خور آنها که با مکیدن خون کارگران و زحمتکشان و تمام کودکانی که در ایران به جای تحصیل گدایی میکنند، مواد مخدر میفروشند و معتادند، تن فروشی میکنند، و با مرگ های زودرس زندگی سیاه خود را به پایان میرسانند.

بگذار بگویند که ما مخالف اعدامیم! این قلم هم مخالف اعدام است. اعدام برای این جانیان بسیار باشکوه است!  مردم ستمدیده جان به لب آمده این جانیان را اعدام نمیکنند! آنها را تکه تکه میکنند! 

کسانی که اول انقلاب را بیاد دارند باید خوب بخاطر بیاورند که در میدان ژاله ( میدان شهدا) مردم نصیری رئیس ساواک را داشتند تکه تکه میکردند، برخی ها میگفتند این بدلش هست خودش نیست، خودش را پیدا کنیم، که در همین اثنا که " امدادهای غیبی" با کمک توده ای های منفور و اکثریتی های منفورتر او را از دست مردم نجات داد و او را با مرگی راحت به درک واصلش کردند.

خانواده های این قاتلان کارگران اگر با چپاولگری و جنایات پدرانشان سر سوزن مخالفتی داشته باشند خود را از سر سفره آنان کنار میکشند! اما کسی که پول پدر را میخواهد و برایش فرقی نمیکند که نانش را در خون کارگران و زحمتکشان و محرومان و زنان آزادیخواه آن مملکت میزند و کوفت میکند باید بداند که همان سرنوشتی در انتضار اوست که در انتظار " پدر دزد و قاتل کارگران" ش میباشد.
گردن رفسنجانی قاتل کارگران و زحمتکشان و محرومان چندین بار گیوتین لازم دارد. نه نمیشود! باور کنید نمیشود با یک قلب هم ستمگر را دوست داشت و هم ستمدیده را! کسی که این چنین احساسی را بیان میکند اگر نادان و خام نباشد بی شک دورغ میگوید و ریا در سر دارد و از منافع بورژوازی کارگر کُش دفاع میکند.

مگر میشود قاتلان کودکان کارتون خوابی که در زمستان از سوز سرما به آرامی می میرند را دوست داشت؟ مگر میشود نوکران امپریالیسم را دوست داشت؟ قاتلان شکم های گرسنه، قاتلان کودکان کار، قاتلان کارگران و زحمتکشان، قاتلان زندانیان سیاسی را در هر سنی که هستند هیچ مجازاتی جز مرگ شایسته آنان و خانواده های مفت خور و انگل شان نیست!

٢٨ مهر ١٣٩٤ / ١٩ اکتبر ٢٠١٥








۱۳۹۴ مهر ۲۰, دوشنبه

صبا راهی : سلمان رشدی توپ امپریالیستها در زمین رژیم اسلامی امپریالیستها



سلمان رشدی توپ امپریالیستها در زمین رژیم اسلامی امپریالیستها

صبا راهی

 اگر بپذیریم مبارزه طبقاتی علمی ترین نوع مبارزه طبقه ستمدیده برای متحقق ساختن مطالبات حقوقی اش و نابودی ریشه های ظلم و ستم می باشد.

اگر بپذیریم که سرمایه داری و طبقه حاکم آن بنا به خصلت غارتگرانه منابع سرزمین ها، جنگ سالاری ایجاد بحران و تنش؛ و دزدیدن دسترنج کارگران و کشتار آنان و مدافعین حقوق آنان را به طُرق مختلف به قتل میرساند تا جاده ستم خود را هموارتر سازد.

اگر بپذیریم که سرمایه داری بطور عموم و امپریالیسم بطور خاص برای دست یابی به موارد بالا به پوسیده ترین و ارتجاعی ترین ایزارها نیاز دارد. ابزارهایی از قبیل: تاج و تخت، رئیس جمهور،خدا، ادیان، مذاهب، خرافات، فرهنگ زشت لطیفه ساختن در مورد اقوام مختلف برای پراکنده کردن آنان در مبارزه برعلیه سرمایه داری، دورغ و فریبکاری، هنربند( نه هنرمند)، شاعر و نویسندگان خودفروخته، کیلویی نویس، کاریکاتوریست، عکاس و خبرنگار و روزنامه نگار و تاریخ نویس مزدور که افکار عمومی را به ویژه در مواقع معین مثل مبارزات کارگران و زحمتکشان در جهت منافع آن(امپریالیسم) تغذیه نمایند. 

اگر بپذیریم که هر حرکت فرهنگی -  اجتماعی جهت گیری سیاسی نهفته در خود دارد.

اگر بپذیریم در پی هر جهت گیری سیاسی انتخابی سیاسی - طبقاتی وجود دارد

اگر بپذیریم در دنیایی که مملو از قلدری امپریالیسم ددخو میباشد هیچ فرد یا نهاد یا سازمانی نمی تواند و حق یا اجازه اینرا ندارد که  بیطرف باشد. 

اگر بپذیریم که امپریالیسم به مثابه بالاترین رده سرمایه داری است که در حال حاضر در شکل هارترین و ددمنشانه ترین بر دنیا حکومت میکند و همین امپریالیستها بودند که خمینی جلاد را بجای شاه قاتل که تخت و تاجش توسط کارگران و روشنفکران و نیروهای انقلابی مانند چریکهای فدایی خلق و محاهدین خلق به مستراح تاریخ پرتاب شده بود را به ایران اوردند و به مسند قدرت نشاندند بعد میتوانیم به موارد زیر با هم توافق داشته باشیم.

توپ امپریالیستی بنام سلمان رشدی و میدانی به وسعت اسلام در خطر است خمینی!

در اواخر دهه شصت در ایران زمانی که از یک سو رژیم خمینی سگ دست آموز امپریالیستها قتل عام زندانیان سیاسی را در زندانهای سراسر ایران بر پا کرده بود و از سوی دیگر جنگ امپریالیستی هشت ساله با عراق به اتمام رسیده بود، خمینی جلاد می بایست پاسخگوی چندین  مسئله بسیار مهم در جامعه باشد

یک: پاسخ به خانواده های زنداینان سیاسی قتل عام شده که جگر گوشه هایشان را در گورستان های بی نام و نشان مدفون کرده بود

دو : تامین زندگی جنگ زدگان و آبادساختن خرابی های خانمانسوز ببار آمده

سه: مطالبات انقلاب و وعده های که زیر درخت سیب پاریس به مردم ایران داده بود

قتل عام زندانیان سیاسی و جنگ امپریالیستی با عراق آنچنان دقیق برنامه ریزی شده بود که مردم نتوانند مطالبات انقلاب را مطرح کنند. همان مطالباتی که خمینی جلاد فریبکارانه وعده آنها را داده بود: آب و برق مجانی، آزادی مطبوعات و قلم و غیره،مسکن رایگان و غیره. ضمن اینکه دولت اسلامی خمینی صدها هزار نفر از زنان و مردان را به دلایل مختلف از کار اخراج کرده بود. 

اما همانطور که گفته شد هر دو( قتل عام زندانیان سیاسی و جنگ ضد خلقی با عراق) توسط برنامه نویسان سازمان سیای امپریالیسم آمریکا در دستور کار خمینی جلاد قرار داده شده بود و خمینی را امپریالیستها آورده بودند تا با ربط دادن همه چیز به بند ناف "اسلام الهی" هر آنچه را که در سر راه منافع امپریالیستها قرار دارد گردن بزند، تا کارگران و زحمتکشان و توده های ستمدیده جرات حق طلبی نداشته باشد، برنامه بعدی برای سرپوش گذاشتن بر قتل عام زندانیان سیاسی و به فراموشی سپردن جنگ زدگان و مطالبات انقلاب، شد "اسلام در خطر است". هرجمله خمینی سگ دست آموز امپریالیسم آمریکا " اسلام در خطر است" را بدنبال داشت. سلمان رشدی و کتاب سفارشی او آیه های شیطانی توپی بود که امپریالیستها در میدان" اسلام در خطر است" خمینی جلاد انداختند، توپی که هدفش برانگیختن احساسات متعصبانه و عقب افتاده مذهبی بود. چرا که بسیار واضح بود و است که خمینی را امپریالیستها نیاورده بودند تا مطالبات برحق کارگران را تامین کند، آورده شده بود تا اسلام(بخوان منافع سرمایه داری جهانی) را با چنگ و دندان زور و ظلم و اعدام تامین کند. خمینی جلاد کارگری که تا دیروز شاید در تاسوا و عاشورا دین را به خاطر میاورد، اما با آمدنش فورا برنامه های ایدئولوژی را در همه جا بر پا کرد و کارگر که دنبال کار میرفت بجای آموزش های لازم ایمنی یا غیره بایستی که اول رساله خمینی را خوانده بود و بعد هم سوالات دینی را درست پاسخ میگفت تا در آزمون ورودی پذیرفته میشد. به این ترتیب بود که اسلام در ایران پیاده شد. و مدام در "خطر" میافتاد. 

توپ امپریالیستها، سلمان رشدی مزدور، با فتوی خمینی که در دهه شصت خود را رهبر شیعیان جهان نامیده بود اوج بربریت را به نمایش گذاشت و شد "نقل و نبات" مجامع بین المللی، رسانه ها و از همه مهمتر منحرف کردن مطالبات برحق جنگ زدگان و خانواده های زندانیان سیاسی قتل عام شده و مطالبات انقلاب.

آیا اگر همین سلمان رشدی، سفارش کتاب آیه های شیطانی  توسط امپریالیستها را رد میکرد، و جنانچه به راستی به آزادی قلم و بیان باور داشت و احترام میگذاشت کتابی در باب همان جنایات هشت ساله ای که خمینی در ایران براه انداخته بود( قتل عام زندانیان سیاسی و بی خانمانی صدها هزار جنگ زده..) را به نگارش در میآورد و چهره مزدور امپریالیسم یعنی خمینی جلاد را به جهانیان نشان میداد، کتاب او میشد نقل و نبات رسانه های امپریالیستی؟ یا اینکه آن موقع خمینی جنایتکاران وزارت اطلاعاتش را میفرستاد تا همان جنایت هولناکی که در مورد فریدون فرخزدا مرتکب شدند را در مورد سلمان رشدی نیز به اجرا درآوردند.  

اصلا چرا به این موضوع محال و دور فکر کنیم، آیا کسی خوانده که سلمان رشدی از آن همه نویسنده و تاریخ نویس که در ایران توسط رژیم اسلامی با به دار آویخته شدند یا سر به نیست شدند چیزی بنویسد؟ و قتل آنها را محکوم کند؟ 

یا اینکه هر جا که رژیم اسلامی نوکر امپریالیسم حضور داشته باشد مثل نمایشگاه کتاب فرانکفورت در آلمان او هم توپش ( کتاب آیه های شیطانی) را بر میدارد و به آنجا میرود؟ تا باز هم افکار عمومی را از جنایات رژیم دور کند. چون رسانه های امپریالیستی فورا روی فتوی خمینی، کتاب سلمان رشدی متمرکز میشوند.

آیا تنها رژیم اسلامی با توپ امپریالیستها بازی میکند؟

خیر! 
جریان سیاسی موسوم به حزب کمونیست کارگری ایران بسرعت اما هدفمند وارد زمین بازی امپریالیستها میشود تا هم جهت بودن خود با امپریالیستها و اهدافشان را به نمایش بگذارد. 

نماینده رژیم اسلامی، صالحی به حضور سلمان رشدی در نشست خبری نمایشگاه کتاب اعتراض میکند، خب این موضوع تازه ای نیست؛ توپ امپریالیستها  به هزارا دلیل در نمایشگاه حضور دارد که یکی از آنها این است که مبادا اسمی از نویسندگان سر به نیست شده توسط رژیم در نمایشگاه آورده شود و نیز از 900 قلم  اعدام هایی که در دوران ریاست کشتار حسن روحانی( فریدون) در ایران صورت گرفته حرفی بمیان آورده شود. سلمان رشدی باز هم به همین جنایات اخیر اشاره نمیکند. او آمده بود تا توپش را وسط زمین"اسلام در خطر است" رژیم اسلامی نوکر امپریالیستها بیندازد.

اما
 در این زمینه اصغر کریمی یکی از رهبران حزب مذکور می نویسد: "اما صالحی درست تشخیص داده است. دعوت از سلمان رشدی یک حرکت سیاسی است. اما این خود جمهوری اسلامی بود که مساله «سلمان رشدی» را سیاسی کرد. رشدی یک نویسنده بود داشت کارش را میکرد. رهبر جمهوری اسلامی فتوای قتلش را داد و او را سیاسی کرد و دعوت از او هم سیاسی محسوب میشود!"
به همین راحتی که ملاحظه میفرمایید آقای اصغر کریمی میفرمایند که رشدی داشت کارش را میکرد. آدم یا باید بشدت "تیز هوش" باشد یا سرش در آخور اربابان خمینی و سلمان رشدی باشد تا چنین باوری را به این شیوه غیر علمی فرموله کند و به خورد نادان ها دهد و خود را هم کمونیست بنامد. 
 معلوم نیست چرا آقای اصغر کریمی به سلمان رشدی نگفت و نمیگوید خمینی یک ماتحت المتفکر امام زمان امپریالیسم الهی بود که  داشت کارش را میکرد( کُشت و کُشتار معترض و انقلابی و ضدامپریالیست و کارگر و دانشجو و دانش آموز و معلم در راه "لابد" به زعم کریمی امام زمان و نه سرمایه داری جهانی!) تو چرا وارد معرکه شدی و قضیه را " اسلامی" کردی؟ آنهم " اسلام سیاسی"!!!

اما آقای اصغر کریمی بدین اکتفا نمیفرماید در ادامه خطاب به نماینده رژیم مینویسد:" صالحی اما یک نکته مهم را تشخیص نداده است. اوضاع عوض شده است. ظاهرا یادش نیست که بدنبال ترور کارکنان چارلی ابدو میلیون ها نفر علیه تروریسم اسلامی و در دفاع از آزادی بیان از جمله دست انداختن مذهب به خیابان آمدند و گفتمان مربوط به آزادی بیان را عوض کردند و جلو دست درازی دولت های غربی نسبت به آزادی بیان را هم گرفتند. متوجه نیست که کنار گوشش در سراسر عراق مردم در ابعادی میلیونی با شعار نه سنی نه شیعی سکولاریسم و حکومت مدنی به میدان آمده اند." تاکید از من است.

اول که چه کسی گفت که "تروریست ها اسلامی" بودند؟ مگر رهبران قلدر و جنایتکار کشورها، افردای مثل نتانیاهو که خود تروریست پیشه است و در صف مقدم  جانیان در پاریس بود. تمام تروریست های از این دست، بسرعت از صحنه رسانه محو میشوند، در حالیکه اگر واقعا اینها مردم عادی بودند که از توهین به مقدساتشان برآشفته شده بودند روزنامه ها عکس خانوادگی اشان را هم ماهها درج میکرد. در حالیکه چنین نقشه های پلیدی را خود تروریست ها یعنی امپریالیستها و چماقداران آنها مثل موساد نتانیاهو طراحی میکنند. 

دوم مگر دست انداختن مذهب هم جزو "هنر و روشنفکری و فرهنگ" است؟ البته نوشتار تهی از هر بار علمی اصغر کریمی مانند سایر نوشته هایش بسیار راحت در و تحته را به هم با تف میچسباند که اصلا باعث تلاش فکری خواننده و کمک گرفتن از سلولهای مغز نمیشود. کشیدن عکس پیامبر مسلمانان در وان حمامی پر از خون در حال تجاوز به یک گوسفند از کی تا به حال عملی فرهنگی، آموزشی، هنری یا نقد است؟ مگر تحریک احساسات مذهبی مردم که بسیاری از آنها کارگر و زحمتکش میباشند.

سوما که میلیون ها نفر علیه کشته شدن کارکنان مجله فکاهی چارلی عبدو به خیابان نیامدند، عده ای مثل اصغر کریمی که از منافع بورژوازی کارگر کُش دفاع میکند به خیابان ها آمده بودند. 

چهارم اینکه منظور از مردم جلوی دست درازی دولت های غربی نسبت به آزادی بیان را گرفتند چیست؟ دولت های غربی( بخوان دولت های امپریالیستها) که همیشه به آزادی بیان کارگران و زحمتکشان دست درازی میکنند؟ خصلت طبقاتی شان چنین است. این قلم بارها و بارها زیر برخی از مقالات منتشر شده در روزنامه گاردین اظهار نظر طبقاتی نوشته که زیر تیغ سانسور رفته است. آزادی بیان کدام طبقه؟ بورژوازی که نیازی به اجازه و مجوز ندارد دارد حکومت میکند و آزاد است که هر چه میخواهد بگوید این طبقه کارگر ستمدیده است که آزادی بیان ندارد. اما خب، کریمی از آن دسته افرادی است که حساب استدلالی را بجای استفاده از راه های علمی با چشم بندی و شعبده بازی حل میکند. 

اصغر کریمی بدون هیچ سندی از عراق و مردم عراق میگوید که در ابعادی میلیونی به میدان آمده اند و شعار نه سنی نه شیعی سکولاریسم و حکومت مدنی سر میدهند.

این هم حکایت  از نوع و جنس همان اخبار تهییجی ست که حزب باصطلاح کمونیست کارگری آقای کریمی سالها پیش برای آنکه  هوادارانش را چند صباحی بیشتر در محفل خود داشته باشد میگفت: " اسلامی سیاسی رفتنی است و ما داریم میرویم که قدرت سیاسی را بگیریم" آذرماجدی سال 2000 در انتخابات کمیته لندن.

در خاتمه آقای اصغر کریمی با یک جمله قصار هم جهتی تمام و کمال خود با اربابان خمینی جلاد  و سلمان رشدی را چنین به نمایش میگذارد: " از نظر هر منطق و عقل سالمی! حکومتی که فتوای قتل یک نویسنده را داده است باید از نمایشگاه کتاب اخراج شود نه سلمان رشدی."

اصغر کریمی تمام و کمال در کنار اربابان خمینی ایستاده است، چرا که حتی نمی گوید حکومتی که نویسندگان را سر به نیست میکند جایش روی کره زمین نیست، بلکه یکه تاز در التزام توپ و مزدور امپریالیستها، سلمان رشدی رکاب میزند تا از دید اربابان رشدی و خمینی پنهان نماند.

آیا تنها همین  هم جهتی تمام عیار با امپریالیستها است؟ 

خیر به نوشته سعید صارمی تحت عنوان قدی کوتاه بر یک بیانیه مشترک! یکبار دیگر سناریوی سفید و سیاه! در لینک زیر توجه فرمایید. 






قدی کوتاه بر یک بیانیه مشترک! یکبار دیگر سناریوی سفید و سیاه!



قدی کوتاه بر یک بیانیه مشترک! یکبار دیگر سناریوی سفید و سیاه!
    
سعید صارمی

مهر ۱۲ام, ۱۳۹۴

۳۷ سال از تداوم حاکمیت جنایتبار جمهوری اسلامی می‌‌گذارد. و هر روز شاهد کشتار و جنایت در ایران هستیم. و این فقط به ایران خلاصه نمی شود. کّل منطقه‌ خاور میانه صحنه جنگ و خونریزی است. این فضای بشدت خشن و جنایتبار منجر به کشته شدن صد‌ها هزار نفر و بیخانمان شدن میلیونها انسان شده است. دیگر بر هیچکس پوشیده نیست که جریان ” داعش ” بی‌ کس و کار نیست. بیش از یکسال از ائتلاف بر علیه ” داعش ” که توسط امپریالیسم آمریکا پایه ریزی شّد، می‌‌گذرد. و ” داعش ” ، همچنان پا برجاست. آدم می‌‌کشند. جگر آدم‌ها را در می‌‌آورند. سر می‌‌برند. و ائتلاف علیه ” داعش ” هیچ غلطی نمی کند. در حالی‌ که همین ائتلاف مذکور، حکومت صدام حسین را ظرف ۱۷ روز تهاجم نظامی ( منظور تجاوز نظامی است ) سرنگون می‌‌کند  !

در همین رابطه از سوی ۳ جریان سیاسی موسوم به کمونیست ( حزب کمونیست کارگری ، حکمتیست ، و حزب کمونیست ایران ) ، این روز‌ها بیانیه‌ای منتشر شده که بحث بر انگیز به نظر می‌‌رسد.
خاورمیانه شاهد شکلی‌ گیری و سربلند کردن یک جنبش گسترده سکولاریستی و مبارزه برای رهایی جامعه از وضعیت فاجعه باری است که در نتیجه ” دخالت‌های آمریکا و موتلفینش ” و گسترش کشمکش‌های خونین و ارتجاعی و قدرت گیری هر چه بیشتر دولت‌های اسلامی و نیروهای تروریست اسلامی در این منطقه‌ و مناطقی در شمال و مرکز آفریقا بوجود آمده است . ”

با این جمله بلند بالا ، بیانیه مشترک سه حزب کمونیست ایران ، کمونیست کارگری و حکمتیست، آغاز می‌‌شود. اما در همین ابتدا یک پرسش جدی برای خواننده‌ این بیانیه بوجود می‌‌آید. آن‌ هم اینکه ” دخالت‌های آمریکا و موتلفینش ” چگونه دخالت‌هایی‌ بوده اند ؟! هر کس که با ادبیات فارسی‌ آشنا باشد ، می‌‌داند که واژه ” دخالت ” کلمه‌ای است خنثی، و به تنهائی هیچ بار معنایی مثبت و یا منفی‌‌ای ندارد. دخالت می‌‌تواند به نتایج مثبت و یا منفی‌ منجر شود. و این بیانیه ، به این موضوع نمی پردازد که دلیل این دخالت‌ها چه بوده و چه هدفی‌ را دنبال می‌‌کند. به باور من در این بیانیه، عامدانه و آگاهانه از واژه ” سیاست‌های آمریکا و موتلفینش ” بجای عبارت ” دخالت آمریکا و موتلفینش ” ، استفاده نشده است. چون واژه ” دخالت ” هیچ بار مثبت و یا منفی‌‌ای ندارد. اما وقتی‌ از ” سیاست آمریکا و موتلفینش ” صحبت به عمل آید، باید این سیاست را نقد کرد. و نویسندگان بیانیه قصد درگیر شدن با شاخ گاو را ندارند. 

احتمالا این کار برایشان صرف نمی کند. اما این جمله پردازی یک نکته با مزه دیگر هم دارد. ” آمریکا و موتلفینش ” نه پسوند دارند و نه پیشوند!

انتظار نداشتم که در بیانیه‌ای که حمید تقوایی ، یکی‌ از امضا کنندگان آن‌ است، واژه‌ای با عنوان امپریالیسم و یا احیاناً واژه صهیونیسم را رویت کنم. اما حتی دریغ از یک پیشوند و یا پسوند در کنار واژه ” آمریکا و موتلفینش “! حتی اگر می‌‌نوشتند که دولت سرمایه داری آمریکا، باز هم قابل قبول تر از اینی بود که اینجا درج شده! واژه بی‌ مسمای ” دخالت‌های آمریکا و موتلفینش ” همان بار معنایی را به ذهن مخاطب متبادر می‌‌کند، که ” دخالت مادر شوهر در زندگی‌ فرزندش”! واژه ” دخالت‌های آمریکا و موتلفینش ” جوری طراحی‌ شده که مشخص نیست این دخالت‌ها از سر دلسوزی بوده و یا حماقت! و یا بدلیل خوی امپریالیستی آنان!

حالا یکبار دیگر بر می‌گردم به سوال قبلی‌ و اینکه ، چرا در این بیانیه از عبارت ” دخالت‌های آمریکا و موتلفینش ” بجای عبارت درست تر و سیاسی تر ” سیاست‌های آمریکا و موتلفینش ” استفاده شده است؟ به باور من ، این امر اصلا اتفاقی نیست ، بلکه چند دلیل می‌‌تواند داشته باشد. سیاست یعنی امری آگاهانه و با طرح و نقشه قبلی‌ برای رسیدن به اهداف مشخص. و این بیانیه به سیاست‌های آمریکا و نقش جنایتکارانه آن کاری ندارد. بیانیه می‌‌گوید که دخالت‌های آمریکا و موتلفینش ، خوب نبوده است.اما این دخالت‌ها را آگاهانه و عامدانه توضیح نمی دهد. چون در بعضی‌ از این دخالت‌ها ، حد اقل جریان حمید تقوایی ذینفع بوده است. نمونه مشخص آن‌ را در تجاوز نظامی ناتو به لیبی‌ میتوان نام برد. حتما حمید تقوایی بخوبی به یاد دارد که در مورد آن‌ دخالت ، چه نظری داشته و چقدر از این تجاوز حمایت کرده است! اصولا وقتی واژه ” دخالت ” ، از سیاست جدا شود، معنی آن‌ این است ، که در آینده این دخالت‌ها می‌‌تواند به نتایج دیگری ، برخلاف آنچه تا بحال رخ داده منجر گردد! چون اینگونه که بیانیه اشاره دارد، گویا پشت این دخالت‌ها هیچ سیاست مشخصی وجود نداشته است !

جای دیگری از همان بیانیه اینگونه می‌‌خوانیم،؛ ” برنامه عمل مشترک ما مبتنی‌ است بر تلاش برای تقویت و تعمیق این مبارزات علیه دولت‌ها و نیروهای اسلامی در کشور‌های منطقه‌ و آگاه ساختن افکار عمومی‌ جهان از جنایت آنها و ” جلب حمایت جهانیان ” از مبارزات مردم علیه این نیروها! به باور من ، عبارت “جلب حمایت جهانیان ” همان حلقه گمشده برای درک هر چه بهتر منظور نویسندگان این بیانیه است. البته واضح و مبرهن است که بخشی از این جهانیان را ” صهیونیست‌های عزیز” ! تشکیل می‌‌دهند. که اتفاقا با ” اسلام سیاسی ” مشکل دارند، و در شرایط فعلی لابی قرص و محکمی هم در بین جمهوریخواهان و جناح جنگ طلب آن‌ دارند. بیانیه توضیح نمی دهد که آیا آنها هم جزو این جهانیان محترمی که قرار است از امضا کنندگان این بیانیه حمایت کنند بشمار می‌‌آیند و یا خیر! البته از آنجایی که ” بیانیه ” ، خواهان حمایت تمام ” جهانیان ” شده، قاعدتاً نباید مخالفتی با این امر داشته باشد.

عبارت ” جهانیان ” در اینجا مفهومی‌ گسترده پیدا می‌‌کند. و در همین گستردگی و کلی‌ گوئی است ، که بساط بند و بست ، و بند بازی و معامله‌های پشت پرده معنا و مفهوم پیدا می‌‌کند. بیانیه از خاورمیانه می‌‌گوید، اما در مورد نقش اسرائیل در منطقه‌ و این درگیری‌ها سکوت اختیار می‌‌کند. از اوضاع یمن هیچ نمی‌گویند. در این بیانیه بر عنصر سکولاریزم تاکید شده ، اما طنز قضیه آنجاست که ” حمید تقوایی ” به عنوان نماینده یکی‌ از این جریانات امضا کننده این متن ، سالها از همین اسلامیون تروریست ،در مقابله با ” بشار اسد ” حمایت ضمنی‌ کرده است! و از آنها با عنوان اپوزیسیون رژیم اسد یاد کرده، اما این روز‌ها برایش صرف نمی کند که گذشته را به یاد آورد! 

در خاتمه باید گفت، که این بیانیه هیچ مفهومی‌ بجز ایجاد فضا برای بند و بست و معامله با نیروهای امپریالیستی و صهیونیستی در بر ندارد