۱۴۰۱ آذر ۴, جمعه

کدام آزادی؟ خطاب به مسیح علی نژاد


کدام آزادی؟

خطاب به مسیح علی نژاد


یک راست میروم سر اصل مطلب.

تو که به گفته خودت چند روز پیش در مصاحبه با تلویزیون اینترآشغال گفتی "

فقیر بوده ای لباس دست دوم پوشیده ای"چگونه وجدانت حاضر شده نانت را در

خون محرومان و ستمدیدگان ایران فرو کنی برای اینکه به زندگی پر زرق و برق

بورژازی ضد انسانیت ضد اخلاق و ضدشرافت برسی؟ آنهم به اینهمه عریانی! یا

اینکه سعی مذبوحانه میکنی تا با استفاده از واژه های فقیر و لباس دست دوم

پوشیدن امروز که کفگیر " انقلاب زنانه" ات به ته دیگ خورد ه است سوار موج

شورش محرومان شوی! همان جوانان آگاه مبارز و گرسنگان و محرومانی که

شعار میدادند - حجاب شده بهونه نه نون داریم نه خونه -که کشته شدن

هولناک ژینا امینی جرقه ای بود برای شعله ور شدن خشم آنان! در هر دو حالت

بخوان ادامه را.

 

همراه با رضا پهلوی انگل سرکوب طلب - که خاندان جنایتکار و دزد دسترح

کارگران و مفت خورش از هیچ جنایت ددمنشانه ای در قبال آزادیخواهانی چون

کریمپور شیرازی فروگذاری نکردند- شوی و "جیغ" آزادی برای سرکوبطلب

بکشی!

تمام " افتخار" ت این باشد که " بابِلی کیجای فقیر" به کاخ الیزه رفت و مکرون او

را پذیرفت! زرق و برق بورژوازی کارگر کُش چشمانت را کور و وجدانت را خاموش

کرده است تو اولین و آخرین آنان نیستی. شاید اما هنوز دیر نباشد که وجدانت

را بیدار کنی، تا با رو سیاه و نام بد از تو یاد نشود! سطرهای زیر را اگر جرات

خواندنش را داری بخوان! بخوان تا بدانی در کنار چه خونخوارانی قرار گرفته ای!

بخوان تا شاید کمی دردت بیاید اگر به راستی بدانی درد چیست؛ بخوان تا شاید

کمی بخود آیی. تو به کاخ الیزه رفتی تا مسیز سرکوبگران را همواره کنی با این

هدف که تو را نیز به ریسمان آلوده ضد بشری بورژازی با تف بچسبانند تا رزومه

ی روزنامه نگاری ات را تکمیل تر کنی! مطمئن باش که همان بورژوازی کثیف ضد

بشری تو را هم مثل سایرین از پلکان " ترقی" ات به پایین پرتاب میکند وقتی که

به اهداف شوم شان در حق آزادیخواهان محرومان و ستمدیدگان برسند اما هنوز

زمان پرت شدنت به پایین از جانب بورژوازی منفور نرسیده که کف خیابانهای

ایران ترا به زباله دان تاریخ پرتاب کرده اند چرا که امروز دیگر همگان میدانند که

شورشیانی که در کف خیابانها جان های شیرین خود را نثار راه تحقق نان کار

آزادی و مسکن میکنند جوانان آگاه و زنان و مردان محروم و ستمدیده ای هستند

که " انقلاب زنانه" نمیکنند بلکه آنان نان را برای همه میخواهند، تحصیل را برای

همه میخواهند کار را برای همه میخواهند و  مسکن را برای همه و بخوبی

میدانند اگر چنین شود است که آنان و همگان آزاد خواهند شد. آزاد از قید

وابستگی سرزمین شان به بورژوازی خونخوار جهانی که تا به امروز توسط

نوکران شاه و ملایش سبب ساز فقر و محرومیت، زندان و شکنجه و تجاوز و

کشتار  آنان شده است.

 

سطرهای زیر را بخوان تا اگر حافظه ی تاریخی ات دچار آلزایمر موقت شده

بخاطر بیاوردکه در کنار سرکوبطلبی چون رضا پهلوی که تاریخ تاج و تخت ننگین

پدرش را به زباله دان پرتاب کرد و مردم بدرستی روی دیوار های شهر در روزهای

پر شکوه انقلاب 57 که توسط نوکران بورژوازی جهانی شکست خورد نوشتند:

 

شاهان ننگ تاریخنند 

اما تو ای شاه

 

ننگ شاهانی

 

قرار گرفته ای همان شاهی که همکار آزادیخواه ترا که قلمش را در راه

 

منافع محرومان و ستمدیدگان بکار گرفته بود زنده زنده در آتش

 

چهارشنبه سوری دربارش سوزاند! و درست مثل امروز که دانشجویان آگاه

و مبارز را به " روان خانه " ها میفرستند تا بگویند اینان " دیوانه اند" دکتر مزدوری

که بالای سر کریمپور شیرازی بود وقتی در آخرین لحظه های حیاتش تمام

 

توانش را بکار برد و فریاد زد "والاحضرت اشرف مرا کُشت – گفت دیوانه است

هذیان میگوید. به راستی که مردم به درستی فریاد میزنند

 

مرگ بر ستمگر   چه شاه باشه چه رهبر

 

شباهت ها را نمی بینی؟

 

سطرهای زیر برگی از تاریخ جنایت بار سلطنت پهلوی در حق روزنامه آزادیخواه

میباشد . این سطور از سایت میلیون ایران و از نوشته ای تحت عنوان: چگونکی

کشته شدن روزنامه نگار طرفدار نهضت ملی، امیرمختار کریمپور شیرازی توسط 

فریبا مرزبان میباشد(یک) تمام تاکید ها ذر سطور زیر از من است.

 

 

(امیر مختار کریمپور شیرازی که در شعر “شورش” تخلص کرده، فرزند امیر

قدمعلی از روستائیان خوش نام و مادرش «گل صنم» نام داشت و از دودمان

کریم خان زند است که در روستای مجد آباد، از روستاهای اطراف فسا در یک

خانواده ی روستایی به دنیا آمده بود. از آنجا که خانواده اش نمی توانست هزینه

تحصیل او را بپردازد، بناچار وارد مدرسه نظام شد. اما پس از مدتی از آنجا بیرون

آمد و وارد دانشکده حقوق شده و به دریافت لیسانس حقوق نایل آمد. وی از

همان زمان به خبرنگاری روی آورد، در سال ۱۳۲۹، امتیاز روزنامه ی شورش را

گرفت و چون در طول زندگی، طعم تلخ فقر و ستم را چشیده بود، وقتی وارد

خدمات مطبوعاتی و روزنامه نگاری شد، قلمش در خدمت محرومان قرار گرفت و

ضمن این که از هواداران دکتر محمد مصدق نخست وزیر بود، علیه دشمنان

مردم و درباره دربار پهلوی مقالات تند و مهیجی می نوشت.

کریمپور در مقاله ای دیگر که با این شعر شروع می شد در روزنامه شورش نوشت:

 

به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست

 

"چون من پرده هایی را بالا می زنم که در زیر آن هزارها خیانت، هزارها فساد و

هزارها بدبختی و بیچارگی نهفته است … من جداً مصمم هستم که این مبارزه

ی سرسخت و آشتی ناپذیر را تا سرحد مرگ شرافتمندانه ی سرخ که ایده آل و

آرزوی دیرین من است، دیوانه وار دنبال کنم، من با وجدان خود قرار و مدارهایی

گذاشته ام، من وظیفه دارم تمام لانه های زنبور را هر چقدر می خواهد خطرناک

باشد ویران کرده و مردم را از شر آنان آگاه سازم. من کاملاً در طی انتشار این

سه شماره ی شورش خطر را پیش بینی و احساس می کنم و ناچار در مقدمه،

شهادتین خود را ادا کرده ام.”

 

اشرف پهلوی از آغاز نخست وزیری دکتر مصدق سد راه اقدامات مردمگرایانه او

بود و کریمپور در مورد اشرف پهلوی که در دست داشتن در توطئه های عوامل

بیگانه علیه مصدق ید طولایی داشت، در روزنامه شورش مقاله ایی نوشت و

فشرده آن چنین ست:

 

“مردم می گویند اشرف چه حق دارد که در تمام شئون مملکت دخالت کرده و با

مقدرات و حیثیت یک ملت کهنسال بازی کند. مردم می گویند این پولهایی را که

اشرف بنام سازمان شاهنشاهی از مردم کور و کچل، تراخمی و بی سواد این

مملکت فقیر و بدبخت می گیرد به چه مصرفی می رساند."

 

کریمپور شیرازی بعد از سی ام تیر ۱۳۳۰ در روزنامه ی شورش معترضانه

نوشت:

 

“من نمی دانم مادر و خواهران و برادران شاه دیگر از جان مردم مفلوک و گرسنه

و بی چیز چه می خواهند؟ سی سال تمام خون مردم را مانند زالو مکیدند،

مردم بیگناه و شریف را در سیاهچال های زندان انداختند، املاک و اموال مردم را

بزور از آنان گرفتند، ناموس دختران و زنان ملت را بزور لکه دار و آلوده ساختند،

تمام دارایی و پول ملت را به بانکهای خارجی سپردند. شاه، شعبان بی مخ،

عشقی، پری غفاری و دزدان دیگر از مردم محروم و گرسنه ایران چه می

خواهند؟ و می سراید:

 

هزار مرتبه جای دریغ و آوخ هست / که شاه حامی چاقوکشان بی مخ هست

 

غروب روز ۲۳ اسفند ۱۳۳۲ در میدان پادگان لشگر دو زرهی که اسارتگاه دکتر

مصدق، دکتر حسین فاطمی، کریمپور شیرازی و بقیه قربانیان کودتای ۲۸

مرداد۱۳۳۲ بود، مراسم چهارشنبه سوری شاهانه، که هم زمان با تولد رضاخان

میرپنج شده بود با شرکت اشرف پهلوی (پرنسس مرگ) و علیرضا پهلوی (که

مثل خواهرش اشرف در قساوت قلب مشهور بود) انجام گرفت.

 

اینان کریمپور را از زندان بیرون کشیدند، به دستور اشرف پیکرش را آلوده به نفت

کردند مدتی او را به توهین و تمسخر گرفتند. پالانی بر کول وی نهادند و دستور

دادند با چهاردست و پا راه برود. با افروختن آتش، جشن منحوسشان را آغاز

کردند. زندانی به هر سو می دوید و فریاد می زد شعلهء آتش همهء بدن او را

فرا گرفته بود و تماشاگران قهقهه سر داده بودند.

 

 

فردای آن روز او را در حالی که دیگر امیدی به زنده ماندنش نبود، به بیمارستان

ارتش منتقل کردند. در آنجا، تمام توان خود را در گلو جمع کرد و فریاد زد :

والاحضرت اشرف مرا کشت! اما دکتر ایادی ـ پزشک مخصوص ـ با تمسخر گفت:

دیوانه است، هذیان می گوید.)

 

خانم معصومه علی نژاد تو با قرار گرفتن در کنار رضا پهلوی سرکوبدطلب که با

مهر سکوت تایید بر تمامی جنایات اجداش گذاشته است در قهقهه های

مستانه جشن چهارشنبه سوری شاهانه برای به آتش کشیدن پیکر روزنامه

نگاری چون کریمپور شیرزای شرکت کرده ای اگر چه پیکر او را زنده زنده در آتش

سوزاند اما نام نیک او برای همیشه در تاریخ مبارزات حق طلبانه مردم ایران و

جهان ثبت شد!تو از روی گوشت و پوست سوخته کریمپور شیرازی ها نرده

ترقی ات را بالا میروی!

لباس دست دوم پوشیدن و فقر     به ز زرق و برق لباس آزادیخواه کُشان

 

صبا راهی

 

نوامبر دوهزار و بیست و دو

 

یک: متن کامل نوشته تاریخی فریبا مرزبان در لینک زیر

 

https://melliun.org/iran/80940

۱۴۰۱ آبان ۱۲, پنجشنبه

از آگاهی سحطی تا شناور شدن دراعماق فریب! صبا راهی

 

 

از آگاهی سحطی تا شناور شدن دراعماق فریب!

صبا راهی

سرمایه داری جهانی با دم و دستگاه عریض و طویل و مخوف اطلاعاتی" رهبرسازی" اش حاکمان مستبد لمپن و به غایت نوکر و وطن فروش را در قالب " وطن پرستان دو آتشه" ( بخوان رضا خان و پسرش محمدرضا) و یا خمینی " بی احساس" را بطور نمونه ی بارز در کشور ایران بر مسند قدرت می نشاند. دو نیم قرن پیش محمدرضا پهلوی را در کودتای ننگین 28 مرداد همراه با چماق بدستان شعبان بی مخ اش برای ایرانیان به " ارمغان" میاورد ساواک مخوف را برایش بنا کرده و اوین را میسازد و دستش را باز برای سرکوب هر مخالف با هر اندیشه یی!

نیم قرن بعد از سرنگونی شاه وطن فروش و قاتل دگراندیشان و آزادیخواهان بدست مردم جان به لب آمده از ستمگری هایش, در کنفرانس گوادلوپ امپریالیست ها خمینی را برای تداوم سرکوب جنبش نوین کمونیستی، و سایر جنبش های مخالف حکومت استبدای شاه در تداوم سلطه غارتگرانه خود سوار بر موج قیام پرشکوه بهمن 57 میکند. خمینی به کمک ساواکی های بی همه چیز ده ها هزارتن از مبارزین راه آزادی و استقلال ایران را در کشتارهای دسته جمعی در زندانهای سراسر ایران به گورهای بی نام و نشان روانه میکند و خود شعار تهی از هر بار سیاسی " مرگ بر آمریکا" را برای فریب توده ها ورد زبانش میکند. در حالیکه مردم با آمدن خمینی و سرکوب قیام و خواسته های بر حق ستمدیدگان در کوچه بازار زمزمه میکردند " خر همون خره پالونش عوض شده".

 

صف خلق و ضدخلق

قیام  بهمن 57 برای مباررین آزادی و استقلال ( آزادی برای متحقق شدن خواسته های ستمدیدگان از ظلم و ستم استثمار، تبعیض فقر و محرومیت است و استقلال به معنی رهایی از سلطه سرکوبگرانه و غارتگرانه امپریالیسم) میشود قیام 57 که به همت توده های تحت ستم و استبداد  - که با الهام  گرفتن از مبارزه و قهرمانی ها و سازش ناپذیری های نسلی همچون مسعود احمدزاده ها پویان ها مرضیه اسکویی ها نابدل ها بهروز دهقانی ها صمدبهرنگی آموزگار انقلاب، رضایی ها حمید اشرف ها و سایر مبارزین سازش ناپذیر با سرمایه داری سلطنت گرفته و شجاعانه به میدان آمده و  در پی مبارره بی امان  شان تاج و تخت شاه جلاد  را به زیر کشیدند میشود قیام پرشکوه بهمن 57 ، و برای سلطنت طلب و بچه شاه که از "در غربت مردن پدرش" و قطع غارتگری دسترنح مردم ایران اشک میریزد میشود قیام شوم بهمن.

قیام پرشگوه بهمن 57 میشود صف خلق همانطور که از شیوه و خواسته های قیام کنندگان آن مشخص است و قیام شوم بهمن 57 میشود صف ضدخلق

با همین مثال واقعی و بسیار ساده میشود صف خلق و ضف ضدخلق را تشخیص داد. درست؟ حال دلیلی که برخی ها که مدعی دفاع از حقوق ستمدیدگان هستند خود را به جاده خاکی میزنند و به هر بهانه یی شرکت در تظاهرات "همه در کنار هم" را ترویج میدهند چیست؟

 

"وحدت در کلمه"!

 

خمینی از یک سو با شعار " همه با هم  در وحدت کلمه ، و مارکسیست ها هم آزادند" مردم فریبی میکرد و حزب توده منفور و خائن و افرادی چون فرخ نگهدار که در زمان شاه در زندان " عفو ملوکانه" خواسته بود و در راستای خدمت به سرکوب مخالفین با هر عقیده و اندیشه یی در رژیم اسلامی وابسته به امپریالیسم خادمی تمام وکمال خود را به ماشین سرکوب تا به امروز به نمایش گذاشته, از یک سو با نفوذ در سازمان پرافتخار چریکهای فدایی خلق تشکیلاتی بنام "چریک های فدایی خلق اکثریت" همراه با همپالگی هایش درست کرده بود, تا از یک سو با استفاده از نام پرافتخار چریکهای فدایی خلق به وسعت مردم فریبی خمینی جلاد دامن بزند و به سرعت ماشین سرکوب او اضافه کند.  از سوی دیگر ضربه مداوم به جنبش نوین کمونیستی ایران. فرخ نگهدار منفور و متعفن و مزدور همین امروز هم که گرسنگان محرومان کارگران دانشجویان و محصلین و زنان در خیابانها خونشان توسط سپاه سرکوب گر و آدم کش ریخته میشود اصرار دارد که " جمهوری اسلای باید حفظ شود. سپاه را به سلاح سنگین  مجهز کنید از " رهنمودهای ننگین و مرگبار او به " امام جلادش" میباشد. هوش زیادی نمیخواهد تا پیوند تفکر ارتجاعی و ضدگارگری فرخ نگهدار با تفکر هم فکرش رضا پهلوی دزد دسترنج کارگران و زحمتکشان که معتقد است "براداران سپاه  و بسیج" را لازم دارد در یک هدف و مسیر مشخص (سرکوب معترضین) مشاهده نمود.

تمام مزدوران و خادمین سرمایه داری جهانی به دستگاه های سرکوبگری چون ساواک و واواک و سپاه و بسیج و ارتش ضدمردمی نیاز دارند تا اهداف غارتگری منابع و دسترنج مردم را به جیب اربابان شاه و ملا  و خود و خودی هایشان روانه کنند. کذام یک از مدعیان " آزادی" دیده شده که از بستن زندانهای مخوف اوین و قزل خصار و .. کلامی بر زبان آوزند؟

 

چه کسانی در خارح به فراخوان حامد اسماعیلیون لبیک میگویند؟

به جرات میتوان گفت 95% کسانی که در تظاهرات فراخوان داده شده توسط حامد اسماعیلیون شرکت داشتند افرادی هستند که مدام برای دیدن خانواده هایشان به ایران سفر کرده اند  و امروز دغدغه اشان نه سفره خالی کودکان در خیابان هاست که بجای سر کلاس درس بی رحمان مواد فروش آنان را به " کار" گرفته اند، نه کارگرانی است که کار میکنند اما حقوق شان پرداخت نمیشود، نه معلمانی ست که به حیابانها میایند تا حق شان را از  دزدها و ظالمین حاکم مطالبه نمایند،  نه کارگران پیمانی ست، نه دانشجویی ست که به دلیل عقایدش و مخالفتش با کل نظام به زندان افتاده است،نه زنی ست که از سر استیضال به تن فروشی رو آورده است، نه بیکاری و بی آیندگی هزاران فارغ التحصیل دختر و پسر است، نه به چوب حراج زدن منابع و معادن و دسترنج مردم میباشد. بلکه فقط و فقط " آزاد مسافرت کردن به ایران" جمع آوری اجازه خانه های کلان شان،  قمپز در کردن خارج نشینی و فروش لباس های فرنگی و سایز موضوعات.

مگر در خارج از ایران تشکیلات مختلف سیاسی مخالف رژیم دار و شکنجه در عرض این 44 سال فراخوان تظاهرات سراسری نداده و نمیدهند؟ چرا این95% در آن شرکت نکرده اند؟  چرا وقتی تظاهرات جلوی سفارت برگزار  می شود این 95% اصلا انگار در کره زمین وجود ندارند!

آنوقت برخی از سر رخوت و منافع شخصی که آنان را از بررسی و مطالعه تاریخ سازمان های چپ و کنکاش علمی برهذر میکند با "سادگی کودکانه" یی چپ را مقصر این میدانند، و حاضر نیستند خاطر خود را کمی مشغول مطالعه دیدگاه ها و مواضع سیاسی برخی از این تشکیلات نموده تا پی ببرند که این تشکیلات رادیکال هرگز دست کمک به سوی نخست وزیر کانادا و آن یک مقام آلمانی و یونیسف و سایر نهادهای سرمایه داری جهانی دراز نمیکنند. آنان ایمان به قدرت و نیروی کارگر ان و زحمتکشان و زنان و مردان سازش ناپذیری که حتی از جان خود در راه رهایی از یوغ استثمار و غارتگری میگذرند  داشته و آنان را در این مسیر راهنمایی میکنند و نه اینکه " 50 هزار "کارت التماس دعا" به درگاه غارتگران که این رژیم را بر سر کار آورده اند در میان 95% های "جوگیر شده همایش" پخش کنند تا به " آزادی رفت و آمد به ایران" برسند! و صف خلق و ضد خلق را با شنیع ترین نیرنگ ها مخدوش کنند!

 

در پایان اشاره یی کوتاه به گفته حامد اسماعیلیون در پایان یک پیام

 

حامد اسماعیلیون در پیامش بعد از تظاهرات برلین در یک جمع بندی از تظاهرات برلین میگوید: «یادمان نرود قاتل و آدمکش و سرکوبگر اصلی جمهوری اسلامی‌ست».

خب، چه خوب که ایشان " لطف" کردند و به ما سرکوبگر را نشان دادند! حداقل "متوجه" اش کردند که نباید سخنرانی کند، دایره انسانی تشکیل دهد.  و یکی از افتخارات خود را در برلین عدم دعوت از رهبران سیاسی که جمعیت را "تهییج" میکنند میداند! تهییج؟ یا برجسته کردن حقایقی که آلودگی تریبون شما را عریان میکند؟

او میگوید: "ما در کنار هم ایستاده ایم با وجود تمام تفاوت ها". در عالم سیاسی به این میگویند مخدوش کردن صف خلق و ضد خلق! البته ایشان بگفته خودش سیاسی نیست و درک این موضوعات هم احتمالا در حیطه تفکر ایشان دشوار اگر نبود که بلندگوی بورژوازی نمیشد و رویا پرداری نمیکرد! برای آن تفکر ضدکارگر ضد گرسنه گان ضد غارتگری امپریالیستها( چه روس چه چین و آمریکا و سایرین) که بلندگو را به دست حامد اسماعیلیون داده امد مهم "مخدوش کردن صف خلق و ضدخلق بود که برایش مینویسند ( "آنچه مهم بود حضور همه ما در کنار هم بود").

خمینی هم برای مردم فریبی هر چه بیشتر برای اینکه شعار درست مرگ بر امپریالیسم غارتگر را محو کند میگفت: << فراموش نکنیم دشمن اصلی آمریکای جهانخوار است، مرگ بر آمریکا>>.

در حالیکه ضدامپریالیست های واقعی را در زندان های سراسر کشور در دهه شصت قتل عام کرده بود! و بعد هم که سوار بر گرده ستمدیدگان شد گفت ما برای " نان انقلاب نکردیم برای اسلام انقلاب کردیم".

آری! بسیار ساده و آسان است با آگاهی سحطی در اعماق فریب شناور شد در کنار "وحدت کلمه خمینی" یا در کنار " همایش رنگین" حامد اسماعیلیون! تنها هم یک دلیل دارد و آن دلیل هم نداشتن موضع طبقاتی درست میباشد. مبارزه یی که در ایران بر پاست فقط مبارزه زنان علیه حجاب اجباری نیست مبارزه طبقاتی ست. صدای گرسنگان را نمی شنوید که فریاد میشکند یه لقمه نون تو سفره مون نمونده / خامنه ای یه روز دیگه نمونی. دیروز سرمایه داری سلطنت طبقه غارتگر و ستمگر و آزادیخواه کُش(بورژازی) را رهبری میکرد امروز رژیم همتایش  سرمایه داری اسلامی!  هر دوی این رژیم ها بدون "خواست بورژازی جهانی" به قدرت نمیرسیدند.

 

صبا راهی

سوم نوامبر 2022