۱۴۰۱ آبان ۱, یکشنبه

تظاهرات ایراینان در برلین در دو دوره تاریخ - صبا راهی


 

تظاهرات ایرانیان در برلین در دو دوره تاریخ

 

یکی بر علیه سرکوب و کشتار آزادیخواهان توسط دیکتاتوری شاه  دیگری بر علیه ادامه همان سرکوب و کشتار توسط  رژیم همتایش دیکتاتوری اسلامی

این نوشته مروری کوتاه به دو دوره تاریخی از مبارزات ضد دیکتاتوری های (شاهنشاهی و اسلامی) در شهر برلین پایتخت آلمان دارد. و در پایان به نتیجه گیری مختصر میپردازد.

برلین اول و دوم ژوئن 1967

در اول ماه ژوئن 1967 در پی سفر شاه و همسرش به برلین غربی دانشجویان و محصلین ایرانی و آلمانی و ملیت های دیگر و ایرانیان مخالف رژیم شاه در بیرون محوطه تالار شهر اشکونبرگ (مقر دولت برلین غربی) بر علیه سیاست های سرکوبگرانه شاه دست به اعتراض میزنند و شاه را ذر شعارهایشان بخاطر بخون کشیدن صحنه دانشگاه کشتاردانشجویان و دگر اندیشان"قاتل" خطاب میکنند.

 

در دوم ژوئن بینو اونزرگ دانشجوی 26 ساله آلمانی که در تظاهرات اعتراضی برعلیه جنایات شاه ایران در مقابل خانه اپرا در برلین غربی شرکت کرده بود توسط پلیس آلمان به قتل میرسد. 

 

پلیس آلمان در آنزمان به عوض اینکه حافظ امنیت جان تظاهر کنندگان باشد به  ضرب و شتم وحشیانه آنان دست زد و بدتر از آن نیروهای امنیتی خارجی ( سرکوبگران ساواک نیز ) اجازه یافته بودند تا با چوب های بلاکادرها در خیابان های برلین به جان تظاهر کنندگان افتاده آنها را خونین بار مورد هجوم وحشیانه خود قرار دهند. (ماجرای قتل و چونگی رسیدگی به پرونده قتل او را در لینک زیر دنبال نمایید)

 https://www.youtube.com/watch?v=plhvslEUvQA

 و چندین تصویر از حمله وحشیانه پلیس آلمان و نیروهای سرکوبگر ساواک به تظاهرکنندگان در دو روز تظاهرات ضدشاه

 Cheering Persians attack protesters

 Student protesters outside the Deutsche Oper

 Student falls over barricade while trying to flee

 Bleeding student

West Berlin police beats up protesterآ

آنچه تاریج شاهد نتایج رسیدگی به پرونده قتل بینو اونزرگ بود باز هم دور از ذهن نبود، تبرئه یک پلیس متهم به قتل گزارشات افترا آمیز دالانهای رسانه یی، یکطرفه به قاضی رفتن دیدگاه های رهبران سیاسی. آنهم به دلیل باج های نجومی بود که شاه از حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان ایران به حامیان تخت و تاجش میپرداخت آنگونه که رهبران سیاسی آنزمان او را فردی " لارژ"( دست و دلباز)  لقب داده بودند!

 

تظاهرات 22 اکتبر 2022 در برلین

اما چیزی که در روز شنبه 22 اکتبر اتفاق می افتاد تظاهراتی بود که تنها چشم به جنایات رژیم به فراخوان فردی بنام حامد اسماعیلیون دوخته بود! کسی که مدعی شده بود که هزاران نفر در این تظاهرات شرکت میکنند. حامد اسماعیلیون سخنگوی انجمن خانواده جان باختگان هواپیمای اوکراینی می باشد که در جریان یک جنایت ددمنشانه توسط موشکهای رژیم اسلامی سقوط کرد و سرنشینان آن کشته شدند.

در این تظاهرات آنچه بچشم میخورد پوشش خبری بود که رسانه های آلمانی و سایر کشورها از این تظاهرات با دست و دلبازی نشان میدادند. پرچم سلطنت و پلیسی که در اول و دوم ژوئن 1967 تظاهرات کنندگان ضد شاه را وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار میداد و حیابانهای برلین را زیر پای شاه با خون تظاهرکنندگاه فرش قرمز پهن کرده بود و یک دانشجو را هم به قتل رسانده بود امروز داشت اما از جان تظاهرکنندکان "حفاظت" میکرد!

 

 تنها یک سوال در ذهن بزرگ تر میشد و آن سوال این بود:

 آیا کسانی که امروز در کنار پرچم شاهنشاهی  _ که آغشته به خون بسیاری از دانشجویان،روشنفکران،دگراندیشان، کارگران , نویسندگان و شاعران و روزنامه نگاران آزادیخواه، فیلم براداران ،زنان و مردانی که بر علیه خفقان و سرکوب معترضین، ستم طبقاتی، تبعیض، غارتگری دسترنج مردم توسط دربار هزار فامیل، محرومیت اقلیت های قومی، و بریز و یپاش هایی مانند جشن های دوهزار و پانصد ساله که اوین را پر کرده بود از معترضین محصل و دانشجو و کارگر و کارمند در طیف های مختلف قرار میگیرند _ به راستی مفهوم آزادی را میدانند؟ مهفوم مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر را میدانند؟ یا منافع حقیر شخصی شان آنان را " بخواب" زده اند که امروز فردی بنام حامد اسماعیلیون را که نخست وزیر کانادا و دیگر نهادهای بین المللی را پشت خود دارد که با دست و دلبازی میکروفون را در اختیارش قرار میدهند سوار بر موج خروشان قیام در ایران میکنند؟

 

حامد اسماعیلیون که تا دیروز کتابهایش توسط وزارت ارشاد به چاپ میرسید و آنزمان گوشه چشمی هم به کشتار رژیم و اعتراضات خیابانی نداشت امروز فعال مدنی شده است و فریاد " زن زندگی آزادی میدهد چرا؟ چطور؟ چطور است که یکی به نعل و یکی به میخ میکوبد و در یکی از سنخرانی هایش در جمع داغداران حادثه هواپیما میگوید که او فقط به مسایل اجتماعی میپردازد نه سیاسی چرا که در حیطه او نیست و وقتی یکی از زنان به او میگوید درخواست از دول غربی مبنی بر در لیست تروریست ها قرار دادن سپاه پاسداران سیاسی نیست؟ آدم را به فکر می اندازد که اگر این فرد بیسواد سیاسی ست چطور به خود اجازه داده که امروز مانند خمینی سوارش بر موج قیام مردم در ایران کنند"!!!

 

فرض که حامد اسماعیلیون بعد از دست دادن هولناک همسر و فرزندنش وجدانش نسبت به جنایات بیشمار رژیم اسلامی بیدار شده است، خب اگر وجدان کسی از جنایات این رژیم به درد و به خشم میآید چطور است که از جنایات شاه جلاد وجدانش به درد و به خشم نمیآید و حاضر میشود در کنار آن پرچم آغشته به خون آزادیخواهان مردم فریبی کند و فریاد " آزادی آزادی آزادی " سر دهد. مگر همین امروز شعبان بی مخ های سلطنت طلب عربده نمیکشند که همه زیر یک پرچم آنهم شیر و خورشید را نمیبند؟ یا اینکه این یک زد و بند از قبل طراحی شده نیست؟  که هست !

 

حامد اسماعیلیون که یک روز مسئول پیشبرد پرونده دادخواهی حادثه هواپیما میشود،یک روز فعال اجتماعی میشود، یک روز در ظاهر مارتین لوترکنیگ "رویا" پرداز میشود، نه تنها نتوانسته پرونده دادخواهی هوایپما را موفق آمیز به پیش برد( دولت کانادا اعلام داشته که شکیلک به هواپیما توسط سپاه پاسداران "عمدی" نبوده است) ضمن سرگرم کردن خانواده های داغداران اما در عوض نخست وزیر کانادا را در کنار خود دارد و حمایت های مالی دولت ایشان هم "بی دریغ" نثار راه " آزادی زن" ایران میشود؟ ایشان که حاضر نیست به کسی در مورد حساب و کتاب انجمنی که بر پا کرده است حساب پس بدهد و میگوید باید "عضو انجمن" باشید تا پاسخگو باشد چطور میتواند فردی متعهد و پاسخگو باشد! او حال سوار بر موجی شده که آدم را بی اختیار یاد موج سواری خمینی می اندازد که هر روز زیر درخت در نوفل لوشاتو پاریس سناریو های مختلف ارائه میدادیک روز میگفت مارکسیست ها هم آزادند، اما کسی آنروز از او نپرسید ضمانت اجرایی تو چیست؟ یک روز میگفت من یک طلبه هستم جایم در حوزه ست به سیاست کاری ندارم شبکه دورغ و شایعه پراکنی بی بی سی مدام پخش میکرد که مردم خمینی را در "ماه" دیده اند! ما که مردم بودیم و در ایران انه عکس خمینی جلاد را در ماه دیده باشیم یا از مردم شنیده باشیم که عکس آن جلاد  را در ماه دیده باشند که امروز برخی در لباس  مثلا چپ هر لگد پراکنی که بخواهند به جنبش کمونیستی میکنند که گویا کمونیست ها "مروج شایعه های ضد مردمی بی بی سی مرتجع بوده اند.

 

هر فعال مدنی که مدعی آزادیخواهی ست وظیفه دارد که تاریخ را بخواند و درست هم بخواند بخصوص تاریخ معاصر را. هر فعال مدنی آزادیخواهی وظیفه وجدانی دارد که سرپوش بر جنایات مهلک رژیم های قبل نگذارد تا مسیرش به بیراهه نرود. هر فعال مدنی با وجدان وظیفه دارد که از وارثان تاج و تخت که انگل وار از دسترنج مردم ایران زندگی " شاهانه" میکنند بپرسد که چرا جنایات پدر جلادشان که هر مخالفی را به چوبه تیرباران میبست محکوم نمیکنند؟؟؟ و اساسا چطور این وارثان و همپالگی هایشان میتوانند در صف آزادیخواهان قرار بگیرند؟ این روزها رضا پهلوی هم عین گفته خمینی را تکرار میکند" مارکسیست ها هم آزادند" و کسانی که با شعار مردم فریبانه" دوباره همه با هم"  گرد پرچمش جمع میشوند نمی پرسند ضمانت اجرایی ات چیست؟ ما که میدانیم ضمانت اجرایی اش اوین و قزل حصار و سایر زندان هاست.

 

آزادی مگر فقط در بی حجابی زن است؟


 وقتی مناسبات اقتصادی یک مملکت بر پایه استثمار و خفقان بر پا شود هیچکس آزاد نیست چه زن چه مرد! مگر ما در ایران در شرایط "دموکراتیک" قرار داریم که هر گروه و سازمان سیاسی آزادانه به فعالیت و تبلیغ برای خود بپردازد؟ که آنرا در فراخوان های خارج از ایران در بوق و کرنا میدمید؟ که همه با هم دموکراسی را تمرین کنیم! به ویژه کسانی که میکروفون را جلوی دهان سلطنت طلبان میگیرند! مگر نمیشنوید که رضا پهلوی اعلام میکند که به " براردان پاسدار و بسیجی" اش نیاز دارد؟ پرسیده اید نیازت به سپاه و بسیج برای  چیست؟ برای برادارن سپاهی و بسیجی اش  " ترانه سرایی" میکنند؟ مگر نمیدانیم که سپاه پاسداران چه نقشی در سرکوب چپاول دسترنج و منابع ایران و سرکوب حق طلبی های آزادیخواهان در خاورمیانه دارد؟ مگر همین الان خون جوانان را در کف خیابانها بر زمین نمیریزند؟ مگر اوین را سپاه به آتش نکشید؟

 

مردم در ایران هنوز هم فرضت دارند که خود را سازماندهی کنند نیرو و گروه های سیاسی در داخل کشور فرصت دارند که مردم را به مسیر درست هدایت کنند و به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی اجازه ندهند خارج نشینان بی هویت سیاسی امثال حامد اسماعیلیون موج سوار انقلاب شوند تا اهداف اربابان شاه و ملا را به احرا در آورند. اگر قرار است ما درسی از انقلاب 57 گرفته باشیم در دو مورد اساسی خلاصه میشود:

 

یک : فریب شعار همه با هم را نباید خورد. این شعار غلط یکبار نتایج تلخ خود را در تاریخ ثبت کرده است.

 

دو : فریب انشا های سوزناک بچه شاه و مادرش  و رویاهای بی پایه و اساس افرادی چون حامد اسماعیلیون که هیچ ضمانت اجرایی ندارد را نباید خورد.

 صبا راهی

 23 اکتبر 2022

۱۳۹۸ خرداد ۳۰, پنجشنبه

اعتراضات دانشجویی اخیر و افشای خطوط پرو امپریالیستی حزب کمونیست کارگری -ع. شفق






 
اعتراضات دانشجویی اخیر و افشای خطوط پرو امپریالیستی حزب کمونیست کارگری

ع. شفق

وقایع به ظاهر کوچک اجتماعی، گاهی اوقات به دلیل نقش انقلابی ای که در جهت ایجاد تحولاتی در راستای پیشرفت تاریخ ایفاء می کنند و شرایط ویژه ای که در بطن آن اتفاق می افتند، بار اجتماعی چشمگیری پیدا می کنند. درست موضع گیری در مورد چنین وقایعی است که صف دوستان واقعی مردم و دشمنان آنان را آشکار کرده و نشان می دهد که نیروهای مختلف، فارغ از ادعاهایشان در مصاف بین توده ها و دشمنانشان در کجا ایستاده اند. یکی از مصادیق بارز این تجربه را ما در رویدادهای مربوط به حرکت مبارزاتی اخیر دانشجویان دانشگاه تهران علیه حجاب اجباری در تاریخ 23 اردیبهشت ماه امسال (1398) و موضع گیری نیروهای مختلف حول آن، پس از یورش جمهوری اسلامی برای سرکوب دانشجویان مشاهده کردیم.  در این حرکت، نمایش و فریاد چند شعار انقلابی در صحن دانشگاه تهران که تجلی برجسته آگاهی مبارزاتی در میان دانشجویان مبارز و آگاه ما بود - نظیر "نان ، کار، آزادی - پوشش اختیاری" ، "بیکاری، بیگاری، حجاب زن اجباری" ، "اصلاح طلب ، اصول گرا ، دیگه تمومه ماجرا" ، "پوشش اختیاری حق مسلم ماست"، "هرگونه طرح حجاب اجباری محکوم است" و "دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد"، "علی نژاد و ارشاد ، ارتجاع و انقیاد"، "علی‌نژاد، گشت ارشاد، یکی با دوربین، یکی با چماق، هر دو یک سوی ارتجاع، علیه جنبش زنان!" - آنچنان تاثیری از خود بر جای گذارد که خشم همزمان رسانه های امپریالیستی و مدافعان رسوای سیاستهای پرو امپریالیستی در لباس چپ - که جریان موسوم به "حزب کمونیست کارگری" (به رهبری حمید تقوایی) یکی از مظاهر برجسته آن است - را برانگیخت و در یک تقسیم کار اعلام نشده، آنها را همراه با هم، به دفاع تمام قد از عوامل شناخته شده و رسوای پیشبرد پروژه های امپریالیستی در جنبش زنان، یعنی مسیح علی نژاد و شرکاء واداشت.  تا آنجا که رسانه های امپریالیستی عوامفریب و وابسته،  به رغم  تمام ادعاهای کر کننده شان در دفاع از ارزشهای دمکراتیک و گویا انعکاس "بی طرفانه" رویدادها، هنگام انتشار اخبار این واقعه، آگاهانه به سانسور شعارهای دانشجویان و حتی محو کردن نوشته های پلاکاردهای آنان علیه شخص نامبرده دست زدند. همزمان با این واکنش، نیروهای پرو امپریالیست مثل حزب کمونیست کارگری "حکک" - جریان تقوایی - و برخی دیگر نیز با سراسیمگی وارد میدان شده و با گشودن یک جبهه مشترک، وظیفه یک حمله ایدئولوژیک کینه توزانه به دانشجویان چپ و آزادیخواه و شعارهای آنان  علیه مسیح علی نژاد را به عهده گرفتند. در پیشبرد چنین وظیفه شرم آوری، وابستگان به جریان نامبرده، نوک تیز حمله شان را بر شعارهای انقلابی دانشجویان که در افشای سیاستهای امپریالیستی در جنبش زنان و مروجان آن تجلی یافت متمرکز کردند و با محکوم کردن دانشجویان در این مسیر تا آنجا پیش رفتند که با رسوایی تمام از زبان رهبر این جریان یعنی حمید تقوایی دانشجویان مبارز شعار دهنده علیه مسیح علی نژاد را "چپ فرقه ای" و "ایدئولوژیک" نامیدند و فتوای "کنار زدن" و "منزوی ساختن" این چپ، آن هم  با استفاده از "تمام قوا" را صادر کردند.

در جریان تعرض به مواضع و شعارهای دانشجویان مبارز که بعدا و با روشن شدن هر چه بیشتر رسوایی موضع "حکک" ابعاد وسیعتری نیز پیدا کرد، نیروهای حزب نامبرده با تمام قوا و به صورتی عوامفریبانه کوشیدند تا از جمله با نقد ایدۀ "رقابت" بین نیروهای "اپوزیسیون"، یا "اپوزیسیونِ اپوزیسیون" در واقع شعارهای دانشجویان علیه مجریان پروژه های ارتجاعی امپریالیستی نظیر "آزادی های یواشکی" و "چهارشنبه های سفید" و "دوربین من اسلحۀ من" و ... را  محکوم کرده و در عوض مسیح علی نژاد و سایر مروجان پروژه های دشمن  ساخته فوق را به نام جناح "راست" اپوزیسیون  به مردم و بویژه زنان قالب کنند و با چنین موضع گیری ای آنها را نهایتا نیروی دوست و همرزم جنبش زنان و نه آنطور که واقعا هستند یعنی ابزار نفوذ دشمن در جنبش زنان، جا بزنند.

اما مگر دانشجویان معترض و آگاه چه کردند و محتوای شعارهای آنها چه بود که شایستۀ چنین برخوردی باشند و آماج حمله  مسموم این نیروها قرار گیرند؟ 

عکس العمل رسانه های تبلیغاتی وابسته به قدرتهای بزرگ، از "بی بی سی" و "صدای آمریکا" گرفته تا "من و تو" و "دویچه وله" و سایر شرکاء در سانسور آگاهانه گزارش اعتراض دانشجویان دانشگاه تهران و حذف شعارهای آنها علیه مسیح علی نژاد و به موازات آن تعرض رسوای برخی پرو امپریالیستهای چپ نما به دانشجویان مبارز، اساسا به این خاطر اتفاق افتاد که دانشجویان چپ و مبارز دانشگاه تهران به رغم شرایط دیکتاتوری و اختناق وحشیانۀ حکومت، جرات کرده بودند صدای خود را بلند کنند و با شهامت، نه تنها در مقابل لباس شخصی های وزارت اطلاعات و بسیج سرکوبگر رژیم، بلکه در مقابل سیل تبلیغات امپریالیسم و جریان مسموم ترویج روزمرۀ سیاستهای پرو امپریالیستی در مساله آزادی زنان، شجاعانه بایستند. دانشجویان مبارز با سردادن شعارهای ضد رژیم نظیر "اصلاح طلب، اصولگرا ، دیگه تمومه ماجرا"، نه تنها موضع خویش در نفی کلیت رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی را روشن ساختند ، بلکه از آن نیز فراتر رفته و در برخورد با مساله حجاب اجباری و آزادی زن، با قاطعیت ، در دو شعار "علی نژاد و ارشاد، ارتجاع و انقیاد" و "علی‌نژاد، گشت ارشاد، یکی با دوربین، یکی با چماق، هر دو یک سوی ارتجاع، علیه جنبش زنان!" هم، سیاستهای ارتجاعی جمهوری اسلامی و هم، راه حل های ارتجاعی خدمتگزاران امپریالیسم که نمونه ای از آن در پروژه "آزادی های یواشکی" و "چهارشنبه های سفید" و بالاخره "دوربین من اسلحه من" متجلی شده را به مثابه دو روی یک سکه به تازیانه نقد بستند و آنها را محکوم کردند. این "جرم" واقعی دانشجویان مبارز دانشگاه تهران در آن روز بود. یعنی طرح شعارهایی که منعکس کننده منافع و خواست واقعی وسیعترین اقشار آگاه و ستمدیده زنان کشور ماست؛ زنانی که که می فهمند و به تجربه دریافته اند که مطالبۀ حق آزادی پوشش و مساله آزادی زنان و برابری واقعی، نه در چارچوب این نظام و نه از کانال این یا آن جناح ضد خلقی درون حکومت و نه از کانال ترامپ و پنتاگون و پمپئوی تبهکار و عوامفریب و بورژوا - فمنیستهای خدمتگزار آنها نمی گذرد، بلکه بر عکس، این قدرتها بنا بر ماهیت طبقاتی شان در اشکال مختلف، دشمن زن و حقوق برابر و رهایی زنان از استثمار و سرکوب هستند. این زنان تحت ستم ایرانی، همانهائی هستند که در تجربۀ 40 سال گذشته دریافته اند آزادی زنان، امری ست که از کانال مبارزه برای نابودی نظام استثمارگرانه حاکم و یک انقلاب اجتماعی می گذرد.

شعارهای دانشجویان تاکیدی بر حقایق فوق بود. دانشجویان مبارز با فریاد زدن و نمایش این شعارها در صحن دانشگاه تهران تاکید نمودند که تحقق خواست محو ستم بر زن تنها با گسستن تمام زنجیرهای اسارت توده ها درجامعه تحت سلطه گره خورده است و نه با عوض کردن شکلی از سلطه امپریالیسم با شکل دیگر. همین جهت گیری آشکار و رادیکال دانشجویان، دلیل اصلی سانسور حرکت دانشجویان و سپس تعرض به آنها در جریان تلاش های مشترک رسانه های تبلیغاتی وابسته و نیروهای پرو امپریالیستی نظیر"حکک" است. "حکک" و مریدانش بدون آن که حتی جرات کنند برای روشن کردن مخاطب خویش وارد این بحث شوند که به چه دلیل در جنبش زنان، شعار "نه" به پوشش اجباری و در ارتباط با آن، شعار "نه" به پروژه های سفارشی امپریالیسم آمریکا ، از نظر این جریان رسوای پرو امپریالیستی غلط و غیر واقعی هستند، با به کارگیری یک روش برخورد شارلاتانیستی کوشیدند تا حرکت دانشجویان مبارز را با مارک های کهنه شده و البته بورژوا پسندی همچون "فرقه ای" و "ایدئولولوژیک" ملقب سازند و در مقابل با عوامفریبی، در مدح  عبارت بی مسمای "انقلاب زنانه"ی منصور حکمت – به طور تجریدی در مقابل مثلا "انقلاب مردانه"- که در بطن خود هزار بار "ایدئولوژیک" تر (البته به نفع بورژوازی) و "فرقه ای" تر از شعارهای مبارزاتی دانشجویان دانشگاه تهران می باشد ، داستان سرایی کنند. آنها همچنین کوشیدند تا پروژه های آمریکا ساخته و "مِید این آمِریکا" (ساخت آمریکا)ی موسوم به "آزادی های یواشکی"، "چهارشنبه های سفید" و "دوربین ما اسلحۀ ما" و مجریان آنها را که کوس وابستگی سیاسی و مالی شان به امپریالیستها و مرتجعین در سالهای اخیر گوش فلک را کر کرده وارد صفوف "اپوزیسیون" کنند و زیر نام "چپ" و "کارگر"، مسیح علی نژاد و تامین کنندگان امپریالیست بودجه پروژه های زنان اش را در قسمت "راست" اپوزیسیون قرار دهند و از آنها دفاع کنند. آن هم در حالی که این پروژه ها مطابق تاکیدات صریح خود مجریانش قرار است با تشویق زنان در کوره راه "مبارزۀ مدنی" و "عاری از خشونت" و "مسالمت آمیز" آنهم زیر دیکتاتوری عریان و زن ستیز جمهوری اسلامی، در مراحل بعدی، جنبش زنان تحت ستم ایران را به ارابۀ "اتحادیه اروپا" و "آمریکا" وصل کنند. تا از این طریق انرژی عظیم انقلابی نیمی از جامعه تحت سلطه ما و بویژه زنان کارگر و زحمتکش علیه استثمار و حقوق نابرابر و حجاب اجباری و در یک کلام  رسیدن به آزادی را به هرز ببرند.

شوخی تلخ تاریخی این است که اکنون "حکک" در شرایطی در این میدان به مثابه ابزاری در جهت تسهیل نفوذ دشمنان مردم به درون صف آنها با ترویج شعار "همه با هم" – که شعار خمینی فریبکار بود - کوشش می کند که در مواقع دیگر به گونه ای عوامفریبانه کوشیده است با تکیه بر عبارت بی مسمای "چپ سنتی"، خود را قهرمان مبارزه با سیاست "همه با همِ چپ سنتی" جلوه گر سازد. در پرتو واقعیات فوق، قابل انکار نیست که حملۀ "حکک" به دانشجویان مبارز داشگاه تهران و فتوای "منزوی" ساختن آنها "با تمام قوا" حمله ای به مواضع ضد امپریالیستی و انقلابی زنان مبارز ایران در جنبش زنان است. این حمله، دفاع آشکار از پروژه های ضد انقلابی امپریالیستها و مجریان آنها و تلاش برای نشان دادنِ نیروهای ارتجاعی و استثمارگر به عنوان "دوست" جنبش زنان می باشد که درست به این اعتبار باید قاطعانه محکوم و افشاء گردد. 

حرکت مبارزاتی دانشجویان دانشگاه تهران که در متن مبارزات بی وقفه و حاد روزمره کارگران و توده های محروم علیه جمهوری اسلامی صورت گرفت و موضع گیری رسوای "حکک" علیه دانشجویان مبارز، بار دیگر نقاب از چهرۀ حزب آقای تقوایی بر کشید و رنگ واقعی پرچم بورژوایی این جریان که بر آن عبارت پر طمطراق "کمونیسم کارگری" و دمکراسی و آزادی جعل شده است را در مقابل عموم و بویژه جوانان آگاه و مبارز داخل کشور به نمایش در آورد. متأسفانه چنین موضع گیری های رسوای حزب آقای تقوایی همواره در میان نیروهای "اپوزیسیون" و به ویژه بخشی از نیروهای مدعی چپ و کمونیسم با اهمال و چشم پوشی روبرو شده است. این نیروها با این حزب رسوا و پرو امپریالیست به عنوان یک جریان "چپ" و حتی "کمونیست" البته با داشتن انحرافاتی تعامل کرده و اجازه می دهند که این جریان به دروغ دوست و حامی طبقه کارگر و توده های زحمتکش و ستمدیده جا زده شود. در حالی که بررسی سابقه چگونگی خلق و تکوین این جریان و ماهیت رهبری آن، بررسی سیاستها و عملکرد و برنامه های متعدد "حکک" و دوستان آن در صحنۀ سیاسی ایران، آینۀ تمام نمایی ست که نشان می دهد که این جریان در طول رشد و تکامل و سپس تجزیه خود تا به امروز نه تنها هیچگاه یک حزب، آنهم حزب طبقه کارگر نبوده و ربطی به منافع طبقه کارگر ایران نداشته و ندارد و همچنین نه تنها کوچکترین تعلق خاطر عملی ای به کمونیسم و مارکسیسم نداشته و ندارد ، بلکه برعکس جریانی در خدمت بورژوازی و علیه طبقه کارگر و توده های ستمدیده و برای خرابکاری در جنبش آنها می باشد. تنها نابینایان سیاسی، واقعیت و ماهیت طبقاتی این حزب را نمی بینند و یا نمی خواهند ببینند.

تا آنجا که به جریان نامبرده باز می گردد تولد و رشد اولیه این "حزب" با تعرض به تمامی سنتها و آرمانها و ارزش های انقلابی نسل مبارزین کمونیست و مسلح در زمان شاه و در یک کلام با فدایی ستیزی، عجین شده است. در بین سالهای 57 تا 60 ما شاهد کوشش های سیستماتیک این جریان برای نفوذ از درون و تسخیر برخی محافل و سازمانهای سیاسی کوچک و بحران زده سالهای اول انقلاب (بویژه جریانات مبارز موسوم به خط 3) و فرو پاشاندن آنها ، مواجه می شویم. چندی بعد در تداوم انقلاب و با تشدید جنگ انقلابی در کُردستان بین مردم و رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی و در حالی که کُردستان با جانبازی های پیشمرگان و توده های انقلابی، به حق نام "سنگر انقلاب" ایران را گرفته بود، ما رهبران این جریان را می بینیم که با فرصت طلبی و بر بستر خلاء تئوری در رهبری سازمان کومه له - به مثابه یک سازمان توده ای و مبارز در کُردستان - از بالا در آن نفوذ کرده و با غلبه بر سازمان کومه له و به خدمت در آوردن قدرت آتش آن در کُردستان، چنان سیاستهای مخربی را به پیش می برد که به لاجرم نتیجه ای جز تضعیف موقعیت اجتماعی و استحالۀ نظری آن سازمان محبوبِ بخشی از مردم کُردستان ختم نمی گردد. در این مرحله تنها به عنوان یک نمونه باید به کشاندن کومه له به یک جنگ غیر انقلابی با حزب دمکرات اشاره کرد که دستگاه فکری عاریتی این جریان در آن زمان با عنوان پرطمطراق "مارکسیسم انقلابی" با تئوریزه کردن این سیاست تخریبی و ضد مردمی، نقش بزرگی در تضعیف و شکستن کمر جنبش انقلابی خلق کرُد داشت و علاوه بر به هدر دادن خون ده ها پیشمرگه فداکار خلق کُرد، تاثیرات آن سیاست، به ریزش وحشتناک نیرو و تکه پاره شدن کومه له در کُردستان انجامید. در پایان این دوره، رسوایی و فضاحت این جریان به رهبری منصور حکمت و "مارکسیسم انقلابی" اش به جایی می رسد که با تایید اشغال کویت توسط دولت وابسته صدام حسین و خواندن کویت به عنوان "اردوگاه کار" (منصور حکمت)، جنگ امپریالیستی و خونین موسوم به جنگ خلیج که سنگ بنای اولیه "نظم نوین جهانی" ادعایی آمریکا بود، توجیه می شود. از آن به بعد است که این دستگاه فکری وارداتی یعنی "مارکسیسم انقلابی" به خاطر تناقضات رسوایش دیگر به کار منصور حکمت و شرکاء در رهبری حزب کمونیست ایران نمی آید و آنان حزب دست ساز خویش که تمام مسئولیتهای کلیدی اش را نیز در دست داشتند رها و این بار در خارج از کشور "حزب کمونیست کارگری" را می سازند و خود را به "کمونیسم کارگری" و انقلاب "انسانی" می آویزند ، بدون آن که این عوض کردن تئوری حاصل هیچ نقد جدی و معتبری باشد. البته مدافعان آقای حکمت آخرین ضربات خود را پیش از مهاجرت و ورود به دوران سیاسی جدید، با سوزاندن مقادیر معتنابهی سلاح و مهمات در اردوگاه های کومه له نیز وارد می کنند.

در دوره مهاجرت، خطوط  بورژوایی و پرو امپریالیستی جریان "کمونیسم کارگری" هر چه بیشتر و صریح تر قوام یافته و خود را نشان می دهند. "انقلاب انسانی" و "سناریوی سیاه و سفید" در تئوری، کیش شخصیت در تشکیلات و چهار نعل تاختن به طرف آغوش باز سلطنت طلبهای وابسته به امپریالیسم و ضد انقلاب، مشخصۀ آشکار این جریان را تشکیل می دهند.  میوۀ این دستگاه فکری نمی تواند چیزی جز تایید حکومت صهیونیستهای جلاد خلق فلسطین و عرب یعنی دولت اسرائیل به عنوان "دمکراتیک ترین" دولت خاورمیانه - که همراه با دریافت کمکهای مالی امپریالیستی ست – و مواضع ضد انقلابی ای نظیر این باشد. در جریان فاجعه 11 سپتامبر و رویدادهای بعد از آن، حزب کمونیست کارگری با شتاب و در حد توان و امکانات خویش با سیاستهای جنگی فاشیستی ترین جناح های طبقه حاکم در امپریالیسم آمریکا علیه باصطلاح بنیاد گرایی اسلامی، زیر نام "جنگ بی پایان" همراهی و همنوایی کرده و خود را به ارابۀ جنگی ناتوی تبهکار می بندد و حمله نظامی و اشغال افغانستان و لیبی و عراق را تایید می کند. این جریان تحت عنوان مبارزه علیه "اسلام سیاسی" در هماهنگی با خطوط جنگی ارتش آمریکا در مواقعی حتی بسیار پر حرارت تر از مقامات آمریکایی بر ضرورت سیاست های جنگی آمریکا پای می فشارد؛ آن هم در حالی که "اسلام سیاسی"عملا ابزار توسعه سلطه خود امپریالیستها و دست ساز و مورد حمایت آنهاست که با آن جنگ خونین خود علیه خلقهای تحت ستم خاورمیانه و انقلاب آنان را توجیه می کنند. با دستاویز این "اسلام سیاسی" بود که نیروهای "حکک" در انتقاد به نیروهای مبارز که علیه بمباران و کشتار مردم بی گناه در جریان لشکر کشی آمریکا و متحدینش به عراق و سوریه موضع می گرفتند، مطرح کردند که "در آن ]جنگ[ نقل و نبات پخش نمی کنند".

در عرصۀ جنبش زنان نیز خانمها و آقایان این حزب ، با کمک فمنیستهای وابسته به کثیف ترین جناح های سرمایه داری،  مدتی جنبش "عریان گرایی" به راه انداخته و با توسل به این شیوۀ به اصطلاح "مبارزه"، نفرت میلیونها تن از زنان کارگر و زحمتکش در ایران را که در زیر بار استثمار و ستم مضاعف و بی حقوقی کمر خم کرده و تشنه آزادی اند را به خواست "حق خود بر بدن" و سمبل آن از نظر این جریان یعنی نمایش بدن خود در خیابانهای شهرهای اروپایی تقلیل می دهند. شخصیتهای این جریان به هارترین نمایندگان امپریالیسم و حامیان بین المللی جمهوری اسلامی نظیر صدراعظم آلمان "مرکل"، "نامه" می نویسند، سخنرانی او را "نقطه عطف" می خوانند، با سایر نمایندگان طبقه حاکم یعنی بورژواهای خونخوار "بیانیه مشترک" می دهند و با جا زدن آنها به عنوان اشخاص و قدرتهای دمکرات و طرفدار آزادی و حقوق کارگران و زنان، از آنان می خواهند از اسماعیل بخشی و سایر کارگران زندانی در ایران حمایت و رژیم را "محکوم" کنند و ...

باید تاکید کرد که لیست سیاستها و عملکردهای غیر انقلابی و خطوط پرو امپریالیستی جریان موسوم به حزب کمونیست کارگری به هیچ وجه به موارد بالا ختم نمی شود.*

اکنون با یادآوری چنین سابقه ای ست که می توان درک کرد چرا و بر اساس کدام منافع، "حکک" در حرکت اعتراضی دانشجویان دانشگاه تهران ، نه به طور اتفاقی بلکه به صورت هدفمند، شعارهای ضد امپریالیستی آنان را مورد حمله قرار داده و به دفاع تمام قد و به قول خود "با تمام قوا" از یکی از مجریان رنگارنگ پروژه های آمریکا ساخته در جنبش زنان، یعنی مسیح علی نژاد پرداخته است. حقیقت این است که خطوط مسیح علی نژاد ها و پروژه های به اصطلاح مبارزاتی امپریالیسم ساخته ای که این "فاطمه کماندوی" دیروز کمپ اصلاح طلبانِ قاتل و کارگر کشِ درون حاکمیت و بانوی "باد در موی" (اشاره به نام کتاب ایشان) این روزهای رسانه های امپریالیستی، مجری اش هستند منطبق بر استراتژی "حکک" یعنی اتکاء به قدرتهای امپریالیستی برای سازمان دادن "انقلاب زنانه" و "رنگی" در مقابل انقلاب اجتماعی مورد نظر کارگران و زنان و توده های تحت ستم ایران و شعار "نان مسکن آزادی" و استقلال آنها می باشند.

تعرض عریان و کینه توزانۀ جریان تقوایی و آنهایی که در رکاب "حزب" او و "کمونیسم کارگری" اش سینه می زنند به شعارها و مواضع دانشجویان دانشگاه تهران نشان می دهد که در مصاف سخت و بحرانی بین کارگران و توده های ستمدیده با دشمنانشان جریان فوق در موضع ضد آزادی و ضد دمکراسی و در صف مرتجعین و وابستگان ایستاده است.

به رغم این مدارک و شواهد انکار ناپذیر در مورد گذشته حال و چشم انداز آینده سیاستهای حزب کمونیست کارگری تقوایی و ماهیت این جریان آلوده، بخش قابل توجه ای از سازمانها و جریانهای رفرمیست و سازشکار فعال در جنبش کمونیستی ایران همچنان مایلند چشمانشان را بروی واقعیات بسته و با برخورد مماشات جویانه در مقابل این حزب، شانه به شانه این جریان آلوده بسایند و با این کار در واقع، آنان را در تعرض و کوشش برای تاثیر گذاری  و مسموم کردن جنبشهای اجتماعی داخل کشور و مبارزات دلاورانه کارگران و دانشجویان و زنان یاری دهند.  

حرکت دلاورانه دانشجویان دانشگاه تهران در مقیاس اجتماعی یک حرکت کوچک علیه دیکتاتوری حاکم بود، اما فریادی که از بطن شعارهای قاطع و مبارزاتی دانشجویان، همزمان علیه حاکمیت رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی و پروژه های امپریالیستی پژواک شد، به اندازه کافی بزرگ و تاثیر گذار بود که  خشم رسانه های امپریالیستی را بر انگیزد و چهره رسوای پرو امپریالیستهایی نظیر حزب کمونیست کارگری – جریان تقوایی را یکبار دیگر با وضوح در مقابل کارگران، جوانان و بویژه زنان مبارز و آگاه ایران به نمایش بگذارد.

خرداد 1398

(*) خوانندگان علاقه مند برای آگاهی از ماهیت حزب کمونیست کارگری و سیاستهای پرو امپریالیستی این جریان می توانند به منابع زیر رجوع کنند:
نگاهی به حزب کمونیست کارگری (برای ثبت در تاریخ)
"حزب کمونیست کارگری" و مساله ملی
"کمونیسم کارگری" در رکاب ماشین جنگی آمریکا!