پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۱ ه‍.ش.


تریبونالِ بورژازی کارگرکُش و مبارزه جدی طبقاتی

(برخورد با ایدئولوژی پیام اخوان دادستان تریبونال)

صبا راهی

"لنین آموزگار کبیر استثمارشدگان میگوید: "مادام که افراد فرا نگیرند در پس هر یک از جملات ، اظهارات و وعده و وعید های اخلاقی ، دینی ، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند، در سیاست همواره قربانی سفیهانه فریب و خود فریبی بوده و خواهند بود."
استناد به آموخته این آموزش ارزشمند این نوشته به بررسی بیشتر ماهیت طبقاتی "تریبونال" می پردازد. قابل ذکر است که این نوشته برخورد به نظرات تمام کسانی است که با لفت و لعاب لیبرالی مدام بجای پرداختن و دامن زدن به بحث های نظری و مبارزه طبقاتی زندانیان سیاسی که بر سر آرمانهای سیاسی شان جان گذاشتند، بحث ها را آگاهانه با لفاظی شخصی کرده و به حاشیه می برند، بدیهی است که پرداختن به تمام نظراتی که بغایت راست است و بسیار مشخص است که در خدمت به منابع بورژازی کارگر کُش نوشته میشود تا در آینده تکه استخوانی توسط اربابان رژیم سرمایه داری اسلامی سرکوبگر جلوی آنها پرتاب شود نه هدف این قلم است و نه قابل ارزش و وقت گذاشتن دارند. اما از آنجائیکه دادستان این تریبونال اظهار فضل قرموده اند و لباس " دادستانی" را از تن برون آورده و به " نصحیت و ارشاد" پرداخته اند این نوشته به سطوری از فرمایشات " عالمانه" ایشان می پردازد تا ماهیت طبقاتی تریبونال یا به عبارتی ماهیت طبقاتی " ناجیان جان جلادان عزیزانمان" را بیشتر مشخص گرداند. بهرو برای این منظور ابتدا سطر زیر که تمام تاکیدات آن از من است، از مصاحبه ی " پیام اخوان، " دادستان تریبونال" که در نشریه شهروند درج شده عینا در زیر قرار میگیرد تا آنرا با هم و البته با دید طبقاتی مرور کنیم:

پیام اخوان: "برای من به عنوان وکیل حقوق بشر هیچ فرقی نمی کند که ایدئولوژی دولت چه هست، برای این که ما در تاریخ دیده ایم ایدئولوژی ها، دین ها، سیاست ها همیشه برای توجیه نقض حقوق بشر استفاده شده اند. بنابراین در ایران ما باید ایدئولوژی را کنار بگذاریم و باید بگوییم که صرفنظر از این که چه کسی در قدرت است، آن ها باید به حقوق بشر احترام بگذارند و ما می توانیم این را با مسئول دانستن رهبران فعلی نسبت به جنایات گذشته به بهترین وجه انجام دهیم. بنابراین برای من این به معنی ایجاد فرهنگ خشونت پرهیز است. این نه به معنی انتقام که به معنی عدالت است. همچنین درباره ی این است که به قربانیان فرصتی داده شود تا اندوه و رنج و خشم شان را بروز دهند و سبک شوند. و باید درک کنیم که برای هر قربانی، مادری هست، پدری هست، خواهر و برادر و همکلاسی و همکاری هست. آن مردم هم چنین نیاز دارند بدانند که شکایتشان به دیده گرفته شده، در غیراین صورت امکان استفاده از خشونت بیشتر خواهد شد. پس به منظور اجتناب از ارتکاب نقض حقوق بشر در آینده توسط رهبران، و منع انتقام، ما نیاز داریم به طریقی با نقض حقوق بشر در گذشته برخورد کنیم."

ابتدا اینکه در هیچ کجای همین جوامع سرمایه داری " غرب متمدن حقوق بشری" شما مشاهده نمیکنید که یک " وکیل" برای مردم یک سرزمین " تعین تکلیف" ویا  "موعظه های آسمانی" کند، آنهم وقتی که در جلد " دادستان واقعی" و نه حقوق بشری نقش های متعدد ایفا میکند! در تمام قوانین حقوقی همین بورژازی غرب کارگرکُش بر این نکته اصرار بر بی طرفی می شود، اصرار بر پرهیز از "نصیحت کردن" می شود و اصرار بر این است که  اجازه داد " موکلین"  پس از شناخت و  بررسی راه حل های  مختلف خود تصمیم به انتخاب بگیرند و نه دادستان و وکیل و پادوهای بورژازی! منتهی قشر خرده بورژای ایرانی وقتی که در فرنگ تحصیل میکند و بعد از آن هم خود را "عالم دهر" می داند بقیه را مثل خود " نادان" چنین می شود که هر برخورد مشمئز کننده ی از بالا را به نادانها با عباراتی دهان پرکن و بی محتوی و بی پشتوانه تحمیل کند. حالا وکیل حقوق بشری ما با ارائه "پیشینه کاری اش" قصد دارد که خود را " عالم دهر " جا بزند، آیا به راستی او چنین است؟ البته هست، منتهی عالم دهر بورژازی کارگرکُش! و این موضوع در سطرهای بعدی مشخص میشود.
باز هم اینکه یک وکیلی که بظاهر "مخالف خشونت" است، بطور متناوب از واژه " باید" استفاده میکند نیز قابل تامل است، واژه یی که شخص را بیاد باید های بورژا مابانه جنایتکارانی همچون شاه و خمینی و اوباما و سرکوزی و کامرون و تونی بلر بیاد بوش و... می اندازد، درحالیکه  اگر کمونیست ها از کلمه " باید" استفاده کنند تمام بورژازی گندیده کارگرکُش و لمپن ها و باربرهای سیاسی اش بسیج می شود تاهمنوا شوند که " باید نباید"!

و بازهم اینکه یک وکیل حقوق بشری اظهار میفرمایند که دولت ها باید بدون ایدولوژی باشند، احتمالا ایشان سواد سیاسی اش مانند سایر باربران سیاسی بورژازی میباشد که نظریات ریاکارانه " انساندوستانه" راست های در لباس چپ را پخش میکنند بی آنکه مفاهیم درست آن و از همه مهمتر جایگاه طبقاتی پشت آن " حرافی" را فهیمده باشد. و گرنه مگر "حقوق بشر امپراطور خونخواری بنام کورش خان" که به قصد "جهان گشایی" به سرزمین های دیگر حمله میکرد و کارگران را به بردگی خود میگرفت و زنان را به حرمسراهای خود اضافه میکرد، خود یک ایدولوژی نیست؟
این باسوادی دادستان " عالم دهر" مان مرا بیاد یکی از همفکرانش که در این تریبونال او را همفکری میکند انداخت. حکایت میشود که روزی ژوبین رازانی معروف به منصور حکمت و یازده اسم دیگر، که مدام چپ سنتی را بخاطر " علنی نبودن اسم و رسمش" لعن و نفرین میکرد، برای آشنایی افرادی که گرد " ایدئولوژی" اش که آنرا " کمونیست کارگری" به نادانها جا میزد، یا همان " یک دنیای سیاه ترش برای زنان و کارگران" ، عده ای از جمله خواهرش را ماموریت داده بود که آن برنامه را خط به خط بخوانند و جلو بروند! یکی از زنان جوان تحصیل کرده و دانا در گروه خواهر آن " صادق کلام" بود، به جمله ایی در آن " یک دنیای....." اشاره کرد و گفت شما که می گویید هیچ ایدئولوژی نباید در جامعه باشد بگویید تعریف ایدئولوژی چیست؟ که البته آن خانم ، خواهر همان " صادق کلام دوازده اسم مستعار" بعد از کلی مِن و مِن کردن موبایلش را بهانه کرد و از اتاق بیرون میرود و وقتی برمیگردد میگوید به من گفته شده که باید بروم. و آن روز اولین و آخرین روز " مطالعه یک دنیای سیاه تر برای زنان و کارگران" نوشته ژوبین رازانی معروف به منصور حکمت و یازده اسم دیگر بود! امیدوارم که خواهر ایشان تا امروز که ده دوازده سالی از آن ماجرا می گذرد تعریف ایدئولوژی را یاد گرفته باشد. اگر یاد نگرفته این امر بصورت مختصر در زیر برای ایشان و همفکر " دادستان" شان فراهم آمده است.

ایدئولوژی چیست؟ شیوه نگاه افراد به جهان و نوع زندگی کردن در آن تعریف ساده و کلی ایدئولوژی است، که قاعدتأ وقتی شخص یا اشخاص دارای نظری علمی و یا غیرعلمی باشد، و با تکیه بر آن نظرات و دیدگاه ها، گروه یا سازمان یا حزبی را رهبری کند نظرات علمی یا غیر علمی او بعنوان ایدئولوژی آن گروه یا سازمان یا حزب یا دسته و محفل محسوب می شود! پرواضح است که این نظرات یا " ایدئولوژی" های علمی یا غیرعلمی جایگاه های طبقاتی مشخصی را نیز معرفی میکنند! که با مطالعه آنها می توان به جایگاه طبقاتی آنها نیز پی برد!

حقوق بشر چیست؟ و نقض حقوق بشر چیست؟ اینکه یک وکیل ( ما هم برای یک لحظه خیالی چشم مان را بر روی خادمی ایشان در جهت منافع بورژازی کارگرکُش می بندیم) در همین بیش از یک دهه که از جنگهای امپریالیستی برای " گسترش حقوق بشر و دموکراسی جهانی" میگذرد و ایشان هم شاهد آن بوده است، به معنای "حقوق بشر" پی نبرده است به معنای "کودن " بودن ایشان نیست بلکه به دلیل منافع حقیر شخصی ایشان و منافع بورژازی جهانی میباشد. باور کنید راننده تاکسی "دانشگاه نرفته ی دادستان حقوق بشری نشده" در مالزی در یک تاکسی بسیار قدیمی و غراضه به حرفهای اوباما و سرکوزی و کامرون ... پوزخند میزد و می گفت اینها در کشورهای خودشان " شورشیان واقعی" را به زندان می اندازند و کسی هم از عاقبت آنها خبر دار نمی شود آنوقت می خواهند برای کشورهای دیگر " حقوق بشر و دموکراسی جهانی" آنهم توسط شورشیان دست ساز خوشان بیاورند؟ حتما شما هم پیش خود فکر می کنید که این آقای " وکیل حقوق بشری" چرا مشاور جانیانی مثل دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس نمی شود که همین دوسال پیش جان به لب آمدگان از ظلم و ستم تبعیض طبقاتی و بی عدالتی در محله تانهام لندن را "مجرم" شناخت و به زندان انداخت، حتی کودکان ده و دوازده ساله را! البته پرواضح است که از نظر آقای "پرفسور وکیل حقوق بشری" و سایر "عالیجنابانی" که به دیوید کامرون مشاوره میدهند، شورش آن جان به لب آمدگان را " غیرقانونی" و مغایر با نظم اجتماعی (بخوان منافع بورژازی چپاولگر و کارگرکُش انگلیس) قلمداد میکنند. همان بورژازی غارتگر و جنایتکاری  که برای حفظ منافعش همین ماه پیش سی وچهار کارگر اعتصابی معدن را در آفریقای جنوبی به ضرب گلوله های پلیس قتل عام کرد! مگر آن کارگران چه می گفتند؟ چه می خواستند؟ غیر از عدالت و برخورداری از یک دستمزد عادلانه!!! درست مانند همان زندانیان سیاسی در که در دهه شصت توسط رژیم اسلامی نوکر امپریالیستها قتل عام شدند، مگر چه میگفتند؟ چه می خواستند؟ به غیر از مخالفت با منافع بورژازی جهانی؟ و بی عدالتی آن! و البته هر گونه ایدئولوژی مخالف واقعی منافع غارتگران جهانی یعنی نقض حقوق بشر!
پیام اخوان هم چنین می فرمایند:"آنچه که قربانیان می گویند این است که ما فقط قربانی نیستیم، ما دیگر نمی خواهیم ساکت بمانیم و طالب عدالت هستیم و شما نمی توانید جلوی این خواست عدالت خواهانه ی ما را بگیرید."
راستش اگر زندانی سیاسی خود را " قربانی" میداند، تکلیفش روشن است و کاملا مشخص است که جایگاه طبقاتی اش کجاست! چرا که زندانیان سیاسی قتل عام شده، هرگز چنین تصورات خرده بورژایی نداشتند، اگر داشتند که جان بر سر آرمانها و ایدئولوژی شان نمی گذاشتند! همین اندازه که یک " زندانی سیاسی سابق" امروز بجای تکیه بر توده های ستمدیده در ایران، بجای تکیه بر قدرت کارگران و زحمتکشان در ایران، به منبرهای تریبونال خارج از کشور روی آورده نشان از دیدگاه طبقاتی او دارد که خواب بورژا شدن آنهم با وعده وعیده های دادستان عالم، اویی که به پادوهای امپریالیستها چشم دوخته است! و گر نه عدالت را چه کسی بجز دادگاه های مردمی و برقراری چوبه های دار برای مجازات شایسته سردمداران رژیم در ایران می تواند برقرار کند؟ خب، همین دخیل بستن به تریبونال بورژازی نشان میدهد که اینها تا چه اندازه از انقلاب واقعی توسط کارگران و افشار مترقی و روشنفکر جان به لب آمده وحشت دارند!

جای دیگر دادستان عالم دهرمان (پیام اخوان) اضافه میفرمایند: " اهمیت این کار فراهم آوردن فرهنگ عدالت خواهی و بیان حقایق تاریخی ست. مردم ایران حتی تاریخ خودشان را نمی دانند."
شاید جمله ایشان را اینطور بشود بیشتر قابل "فهم" کرد که پادودهای امپریالیستها، مثل پیمان وهاب زاده ها "حقایق تاریخی" را بیان کنند! بورژازی برای ما "فرهنگ عدالت خواهی" هم درست کرده تا آنرا بجای شورش و قیام و انقلاب استفاده کنیم. البته خیلی ها در دیار غرب این فرهنگ را فراگرفته اند همانهایی که وقتی اسم مبارزه قهرآمیز می آید، سایرین را بی فرهنگ و بی تمدن میخوانند. فرهنگ عدالت خواهی که بورژازی توسط خادمین خود مانند پیام اخوان در حال ترویج آن میباشد، مانند همان " فرهنگ کاسه گدایی" است که باز هم بورژازی جهانی کارگر کُش توسط خادمین رنگارنگ براه انداخته، که امروز هم همانها در لباس چپ سمت " مشاوری" تریبونال را دارند! همانهایی که میخواهند با " کاسه گدایی" برای کودکان کار در ایران شعله های خشم آنها را خاموش کنند و به عمر سرمایه داری خونخوار بیفزایند، همانهایی که چند ماه چند ماه از همان کاسه های گدایی به بهانه "کودکان کار در هند" در هند " سیر و سیاحت" میکنند!!!!

اما اینکه گفته میشود مردم ایران حتی تاریخ خودشان را نمی دانند، شاید تنها جمله نسبتا درستی بود که پیام اخوان ایراد فرمود! باید به ایشان گفت اگر مردم ما تاریخ خودشان را نمی دانند دلیلش آن است که تاریخ ما را همان کسانی نوشته اند که امروز شما (پیام اخوان) در نقش دادستان فرهنک عدالت خواهی شان را تبلیغ میکنید؛ همان هایی که دیکتاتوری های شاه و ملا را بر کشور ما حاکم میکنند! تاریخ دانهای " حقوق بشری" ! کتاب های تاریخ ما همواره ترجمه شده از انگلیسی به فارسی می باشد، و تاریخ دانهای انگلیسی و آمریکایی تاریخ ما را نوشته اند و یا مزدبگیرها و مزدوران شاه و شیخ! یعنی همان تاریخی که بورژازی خواسته به خورد مردم  ما بدهد! همین امروز شاهد هستیم که "پیمان وهاب زاده" تاریخ نویس می شود، بی بی سی هم او را تبلیغ میکند و در مورد " حماسه پرشکوه سیاهکل" که منافع زالوهایی مانند خاندان وهاب زاده را به خطر انداخت تاریخ را بیان میکند! و امثال او هم کم نیستند که اتفاقا " استاد دانشگاه" هم هستند!
دادستان ما جایی دیگر میفرماید تاکید از من است: "برخورد من در چنین شرایطی این نیست که در اتاق های دربسته ی خود بنشینیم و شعارهای ضد امپریالیستی سر دهیم، چرا که به هیچ جائی نمی رسیم و ما اگر حاضر نیستیم در این جریان ها فعالیت داشته باشیم، حق نداریم گله بکنیم."
خب؛ معلوم هم شد که ایشان یک نسخه می پیچد و اگر دیگران با آن نسخه موافق نبودند " حق" اعتراض و مخالفت با آن نسخه را هم از آنها سلب میکند. البته ما در تاریخ از این جملات تحّکمی بسیار شنیده ایم، شاه سرنگون شده میگفت اگر کسی نمی خواهد عضو حزب رستاخیزش نشد پاسپورتش را بگیرد و برود، خمینی جلاد گفت یک حزب فقط هست و آن هم حزب اله هر کس با آن نباشد محارب و ملحد و مفسد و منافق است، و یا از منتظر به خدمتان که با آروزی خدمت به امپریالیستها در گور خفتند، همان " دوازده تا اسمی صادق کلام"، که میگفت درب حزبش به روی " همه" باز است و هر کسی هم عضو حزب دست سازش نیست سرش به تنش نمی ارزد و دیدیم که از مامور رژیم در آن راه یافت تا خودش که به ساواک همکاری کرده بود... و نیز خوب می دانیم که این " کرنش" ها چیست نیست مگر افاضات بورژازی مابانه که بخواهند دهان مخالفین را با این گونه " سیاه بازی" ها ببندند تا منافع طبقه غارتگر را به پیش برند، تا مخالفین سرمایه داری خونخوار را اتفاقا سرکوب کنند! که البته کور خوانده اند!

خروج با آبرو برای جنایتکاران

اوج تلاش این دادستان دلسوز بورژازی را در جمله دیگرش در زیر مشاهده فرمایید:"...آنها نظرشان این است که اگر اسد و خانواده اش خواستند فرار کنند و بروند مسکو، ما نمی خواهیم که دادگاه مانع این کار شود می خواهیم یک خروج با آبرو برایش فراهم کنیم."
کسی شک ندارد که بشار اسد در راستای منافع بورژازی جهانی، مو به مو مواضع امپریالیستها را در منطقه به پیش برده، مردم سوریه و مبارزین و مخالفین امپریالیستها را بشدت سرکوب کرده و زندانهایش در اختیار " سی آی ای " بوده تا زندانیان سیاسی رابا حمل و نقل کردن زندانی به آنجا مورد شکنجه قرار داده و چه بسا که آنها را سر به نیست هم می کردند! آیا وکیل حقوق بشری از زندانهای بشار اسد خبر داشتند یا دارند؟ البته که داشتند و دارند، اگر نداشتند که دلسوزشان برای خروج " با آبرو" نمی شدند!
دگر چه چیزی بیش از این که ایشان نگران خروج باآبروی اسد و خامنه یی و رفسنجانی و سایر جنایتکارانی است که دستانشان تا مفرق به خون انقلابیون واقعی آغشته است؟ البته ایشان و همفکرانشان حق دارند که مردم را از " انتقام" منع کنند، چون به خوبی میداند که اگر مردم درست مانند کمون پرشکوه پاریس گردن زالوها و جنایتکارانی مانند رفسنجانی ها و خامنه ایی ها و احمدی نژادها و میرحسین موسوی ها و ... را زیر تیغ گیوتین قرار دهند، اربابان این جانیان تنشان به لرزه در خواهد آمد، و دیگر نمی توانند نوکرانی چون شاه و شیخ و امثال آن را بر مردم و سرزمین ما حاکم کنند! چرا که منافع سرمایه داری انحصارطلب در دنیا بشدت بخطر می افتد! به همین دلیل هم هست که تریبونال هایی مانند این یکی سوپر دولوکس راست و دادستان ها و وکلایش را برای ما علم میکنند تا " با فرهنگ" شویم! تا " تاریخ دان" شویم!
نه خیر! عالیجناب پرفسور دادستان وکیل حقوق بشری پیام اخوان! بسیار کور خوانده اید! آنچه شما خوب میدانید و خود را به نادانی می زنید، انقلاب است و پروسه ی آن، که همان برپا کردن تیغ های گیوتین و چوبه های دار برای مجازات جنایتکارانی که عزیزان ما را بخاطر عقایدشان شکنجه کردند و کُشتند، تا جاده ظلم و ستم طبقاتی را هموار تر کنند! زندانیان سیاسی قتل عام شده دهه شصت در فکر مقام و شهرت نبودند، آنان زندگی را تنها برای خود نمی‌خواستند!بازهم در ... ، مگر آنها دکتر و پرستار و آموزگار و وکیل و قاضی و نویسنده و شاعر و استاد دانشگاه و کارگر و دانشجو و محصل در میان نبودند؟ اگر آنها می خواستند دنبال شهرت و نام و نان باشند که امروز مثل شما دادستان حقوق بشری و یا مثل سایر پادوهای امپریالیستها مشاور و ناجی جان جلادان شده بودند؟

گول زدن " قربانیان"‍!

با تردستی و بی شرمی تمام پیام اخوان زندانیان سیاسی قتل عام شده را  "قربانی " قلمداد میکند تا کره خود را از آبی که گل آلوده کرده بگیرد، همیجا به " عالیجاب اخوان" با صدای بلند اعلام میکنم که عزیزان ما " قربانی" نبودند، آنها آگاهانه در راه مبارزه طبقاتی قدم گذاشته بودند و آگاهانه جان بر سر مبارزه طبقاتی شان گذاشتند بنابراین دست از این شیادبازی ها برای فریب دادن مردم با سناریو نویسی حقوق بشری تان بردارند! پیام اخوان اما به " قربانیان" زنده وعده رئیس جمهور شدن میدهد، و مثال رئیس جمهور برزیل را میزند که خود یک زندانی سیاسی بود. اما آقای اخوان فقط به گذشته ایشان می پردازد تا " بادی در غبغب " برخی خادم های مستعد و یا آنها که به دورغ خود را زندانی سیاسی معرفی میکنند و بعد هم کمپین " صدای زندانی سیاسی باشم" راه میندازند،بیندازد، در حالیکه دیگر نمی گوید که همان خانم رئیس جمهور وقتی که اوباما از کشور دیدن میکند مخالفین حضور اوباما بعنوان نماینده امپریالیستهای قلدر همان نوع اعتراض را میکنند را دستگیر میکند(لینک این مطلب در پایین این نوشته قرار میگیرد) و به بند میکشد که تا به امروز از سرنوشت آنها کسی خبر ندارد! بله، اگر آن خانم در راستای منافع امپریالیستهای خون آشام  قدم بر نمیداشت که امروز رئیس جمهور نمیشد و اوباما هم از کشورش او دیدن نمی کرد تا قراردادهای نفتی " تجارت آزاد" را امضا کنند! چرا در مورد سالوادر آلنده چنین نشد؟ البته امپریالیستها در تمام سازمانهای کمونیستی مزدوران خود را نفوذ داده اند، مگر خودمان شاهد نفوذ مزدورشان فرخ نگهدار منفور در سازمان پرافتخار چریکهای فدایی خلق ایران نبوده و نیستیم؟ که چگونه به یاری امام " ضداستکباری" اش شتافت، همان مزدوری که بدلیل آلوده بودن دستهای خودش به خون زندانیان سیاسی دهه شصت که در لو دادن آنها از هیچ کاری کوتاهی نکرد، متعقد است که " گذشته گذشته باید به آینده فکر کرد"!!! البته تاریخ مبارزه طبقاتی از مزدوران و تبهکارانی منفوری مانند فرخ نگهدار جانی به خود کم ندیده است! و اتفاقا از آنهایی که امروز قبل از هر چیز شعار " ما انتقامجو نیستم" را سر میدهند، باید ترسید، این شعارهای " انسان دوستانه محض" را با پوست و گوشت خون در شعارهای خمینی نوکر امپریالیستها لمس کرده ایم که می گفت حتی مارکسیست ها هم آزاد هستند!!!

پیام اخوان، پرفسوری برای تمام فصول جنایات حقوق بشری امپریالیستهای خون آشام میباشد که قصد دارد فرهنگ "عذرخواهی" را در میان تشتگان شهرت جابیندازد، فرهنگی که روز و شب سرمایه داری آنرا بکار میبرد و پیام اخوان ها هم به به میکنند که عجب دولتهای خوبی، از اینطرف جنایت میکنند از آن طرف عذرخواهی!!!!! اما این عذرخواهی در مواردی است که در کشورشان پلیس سرکوبگرشان با شهروندان شان مرتکب میشود آنهم نه در همه موارد، و نه در مورد جنایاتی که در لیبی، مصر، عراق و افغانستان و آفریقای جنوبی ... شاهد آن هستیم!

تاریخ مبارزه طبقاتی اما شکوه و عظمت کمون پاریس و انقلاب کبیر اکتبر را نیز به خود دیده است! و تمام وحشت امپریالیستها و پادوهای مختلفش از انقلاباتی نظیر این دو انقلاب و یا انقلاب های نظیر آن این است که مردم حساب جنایتکاران و زالوها را کف دستشان میگذارند، به همین علت هم هست که پادوهای امپریالیستها زیاد شده اند مثل انگل همه جا میلولند! از هر نوع و رقم در هر رنگ و لباس! و حقیقتأ چه منفورند که برای لمقه نانی و پرت کردن استخوانی از دست اربابان رژیم های شاه و ملا تن به هر حقارتی میدهند!  اما همانطور که لنین عزیزمان به ما میگوید : " مادام که افراد فرا نگیرند در پس هر یک از جملات ، اظهارات و وعده و وعید های اخلاقی ، دینی ، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند، در سیاست همواره قربانی سفیهانه فریب و خود فریبی بوده و خواهند بود."

اکتبر دوهزار و دوازده مطابق با مهرماه هزار و سیصد و نود و یک


لینک دستگیرشدگان به هنگام بازدید اوباما از برزیل در اعتراض به غارت منابع نفتی برزیل توسط آمریکا زیر عنوان " تجارت آزاد"!
http://www.socialistworld.net/doc/4957
لینک گفتگو با پیام اخوان
http://www.shahrvand.com/archives/۳۱۵۰۱ 




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر